روزی که از سفر لوس آنجلس به اورشلیم بازمی گشتم، در گمرک فرودگاه پس از آنکه ماموران امنیتی چمدان مرا بازرسی کردند و کامپیوتر دستی را به من باز گرداندند، یکی از ماموران که از چشمان موربش معلوم بود که در کره یا ژاپن زاده شده، و یا دست کم آن که خانواده اش از خاوردور هستند، به من نزدیک شد، دستش را به حال دوستی جلو آورد و گفت: له هیترائوت (להתראות Lehitraot) .
ابتدا درک نکردم چه گفت. تصورم آن بود که واژه ای را به انگلیسی گفته است که من معنی آن را نمی دانم. گفتم:...your I beg - معذرت می خوام، چی گفتید؟
دوباره گفت: له هیترائوت.
آنگاه درک کردم که واژه ای به زبان عبری گفته که مفهوش «به امید دیدار» است.
شگفت زده شدم و پرسیدم: یهودی هستید؟
گفت: نه، مسیحی ام.
پرسیدم: چند سال در اسرائیل بوده اید؟
گفت: هرگز سعادت دیدار از آن مکان مقدس را نداشته ام. ولی مادربزرگم یک مسیحی مؤمن است و چند سال قبل به زیارت اسرائیل رفته و همه ما را شیفته سرزمین شما کرده است.
پرسیدم: از اسرائیل چه می دانید؟
گفت: کشوری است که سرزمین باستانی یهودیان بوده که پس از دو هزار سال غربت به آنجا بازگشته اند و حالا از آنجا یک کشور بهشت و یک سرزمین پیشرفته ساخته اند. ولی .... سکوتی کرد و کمی ابروهایش در هم رفت.
پرسیدم: ولی چه؟ ...
در حالی که چشمانش را به زمین دوخته بود، با ناراحتی گفت: ولی این فلسطینی ها نمی گذارند آب خوش از گلوی شما پائین رود.
هنوز حدود یک ساعت تا پرواز هواپیما فرصت داشتم و فرودگاه نسبتا خلوت بود و بحث ما داغ شد.
آن کارمند امنیتی فرودگاه لوس آنجلس می گفت: تصور کنید که اگر از مکزیک هر روز به سوی کالیفرنیا موشک پرتاب می کردند، ارتش آمریکا چه واکنش کوبنده ای نشان می داد. آمدند و برج های دوقلوی را منفجر کردند، ببنید آمریکا به جنگ عراق و افغانستان رفت. ولی شما هر روز هدف موشک پرانی قرار داشتید و تحمل کردید، تا بالاخره واکنش نشان دادید، اما دیدیم که دنیا تا چه حد به روی شما اخم کرد.
پرسید: آیا می توانید پیش بینی کنید که دراین سرزمین حضرت عیسی مسیح و حضرت موسی و حضرت محمد چه موقع صلح خواهد شد؟
در جواب گفتم: صلح هنگامی خواهد آمد که فلسطینیان و دولت سوریه و دیگران کشورهای عربی رهبرانی داشته باشند که بپذیرند که وظیفه آنها تامین رفاه و آسایش مردمان است و نه جنگ و خونریزی – و گفتم: وقتی در مدارس عربی کتابهای درسی را عوض کنند و این همه از جهاد و شهادت سخن نگویند، وقتی تلویزیون حماس در برنامه کودکان خود اعلام نکند که هر کودک فلسطینی که یک سرباز اسرائیلی بکشد یک راست به بهشت خواهد رفت، اگر به کودکان و نوجوانان و زنان و مردان یاد بدهند که صلح و آشتی چه نعمت بزرگی است، آنگاه است که می توان امید به رفع اختلافات و برقراری صلح داشت.
حرفم را قطع کرد و با کنجکاوی پرسید: آیا راست است که اسرائیل در جنگ غزه بیش از 300 کودک فلسطینی را کشته است؟
گفتم: من به آماری که فلسطینیان منتشر می سازند اعتمادی ندارم. در ضمن می دانم که آنها عامدانه کودکان را به مصاف سربازان می فرستند و بمب دستی و بطری آتش زا به دستشان می دهند که کشته شوند و بعد از آن بهره برداری تبلیغاتی کنند.
توضیح دادم که در جریان عملیات "سرب گداخته"، مسلما سرباز اسرائیلی به دنبال آن نبوده که کودک فلسطینی را بکشد و گلوله اسرائیلی حالت مغناطیسی ندارد که به سوی کودکان پرتاب شود و اگر کودکی کشته می شود، به خاطر آن است که رهبران ترور آنها را عملا به صحنه می آورند و تروریستها از داخل جمعیت به سوی سربازان اسرائیلی شلیک می کنند و در این درگیری ممکن است شماری کودک هم کشته شوند. در جریان آن عملیات، چریک های حماس برای آن که از گلوله سرباز اسرائیلی در امان بمانند، کودک فلسطینی را سپر بلای خود قرار داده بودند.
آن مامور امنیتی آمریکائی در فرودگاه لوس آنجلس، با آن چشمان مورب خود به دقت به سخنانم گوش می داد و از چهره اش خوانده می شد که انتظار شنیدن مطالب بیشتری را دارد.
افزوده گفتم: ولی باید پرسید، آن کودکان در میدان نبرد چه می کردند؟ چه کسی آنها را به صحنه می آورد و به آنها ماموریت می داد؟ لعنت را باید نثار آنان کرد.
برای او سخنان گلدا مئیر نخست وزیر اسبق اسرائیل را یادآور شدم که گفت: «از اینکه اعراب فرزندان ما را می کشند، ما حاضریم آنها را ببخشیم. ولی هرگز آنان را نخواهیم بخشید که ما را ناچار می کنند کودک عرب بکشیم».
نگاه کنجکاوانه ای کرد و پرسید: آیا این امید هست که روزی صلح شود؟
می دانستم که وقت کم دارم.
گفتم: اجازه بدهید من از شما یک پرسش بکنم، درباره ایران و احمدی نژاد چه می دانید؟
زبان به پاسخ گشود. ولی بلندگو به صدا درآمد و به مسافران پرواز شماره 007 شرکت هواپیمائی العال خبر داد که باید سوار هواپیما بشوند.
با گرمی با او خداحافظی کردم، چمدان دستی را برداشتم و به سوی هواپیما رفتم.
امروز (سه شنبه 7 مهرماه 1388 – 29 سپتامبر 2009)، هنگامی که روزنامه آمریکائی لوس آنجلس تایمز را در اینترنت می خواندم، گزارشی دیدم که در آن آمده بود که یهودیان کالیفرنیا روز گذشته، در نیایش یوم کیپور، بزرگترین آرزوئی که از پروردگار طلب می کردند، برقراری صلح و آرامش در خاورمیانه و سراسر جهان بود.
در نیایش یوم کیپور (روزه بزرگ یهودیان) نیایشگران در کنیسا آرزو کرده می خوانند: העושה שלום במרומיו, הוא יעשה שלום עלינו ועל כל ישראל. یعنی: پرورگاری که صلح در کهکشان ها برقرار ساخته، بر سر ما و همه اسرائیل (ملت یهود) سایه صلح برقرار خواهد ساخت.
این آرزوی دیرین یهودیان در طول تاریخ بشری بوده که امیدواریم روزی به آن برسیم.

منشه امیر - اورشلیم
