همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست شماره 23 - مقایسه ای بین دوبی و ایران

سخن  دوست - 23
دیدگاههای شخصی
منشــه  امیـــــر

   
22 اکتبر 2007

اندر بیان این واقعیت که رهبران امارات متحده عربی (که وسعت خاک سرزمینشان از مساحت تهران بزرگ فراتر نمی رود) این چنین دو اسبه در راه آبادانی و تامین رفاه مردمان خود می کوشند، ولی در ایران ...

برجهای افسانه ای در دوبی
سر به فلک می کشد و
بلندترین ساختمانهای جهان خواهد بود.

من دیشب گریستم !
مثل باران بهاری اشک از چشمانم جاری شد و دوباره دلم به حال ایران و ایرانیان و آن سرزمین پاکی که 47 سال پیش آنجا را بطور موقت ترک کردم، بسیار سوخت.

شبکه اول تلویزیون اسرائیل برنامه هفتگی گزارشهای جهان دارد. دو گزارش را در آخرین برنامه آن دیدم که بی تردید بطور اتفاقی پشت سرهم آمده بود و مرا سخت اندوهناک ساخت و قطرات اشک از چشمانم جاری شد.

گزارش اول درباره دوبی بود که پایتخت امارات عربی متحده است. در این گزارش دیده می شد که سران امیرنشین امارات عربی متحده (همان اعرابی که در گذشته آنها را پا برهنه می نامیدند و آنان را به خاطر نوشیدن شیر شتر و خوردن گوشت سوسمار ملامت می کردند) چگونه یک سرزمین کوچک و بیابانی و شنزار را می خواهند به بهشت خاورمیانه و جهان مبدل کنند و ولیعهد این امیرنشین می گوید که دوبی باید در سراسر دنیا از هر لحاظ بهترین باشد.

در این گزارش تلویزیونی دیدیم که چگونه اعراب با پول نفت، بزرگترین فرودگاه جهان، بلندترین برجهای مسکونی دنیا، زیباترین هتل ها و مراکز مسکونی گیتی را در آن سرزمین کوچک و شنزار برپا می کنند و نیم میلیون نفر کارگر خارجی آورده اند و خودشان آقائی می کنند- و البته همه هزینه ها را از درآمدهای صادرات نفت و گاز می پردازند.

در دوبی هزاران ویلا و آپارتمان به ارزش صدها میلیارد دلار در دست ساختمان است و زیباترین زیبائی های دنیا را کپی برداری کرده و به آن شهر گرم و سوزان آورده اند و از جمله مرکز اسکی بازی برپا ساخته اند.

بدنبال این گزارش درباره دوبی، گزارشی از فروش کلیه در ایران پخش شد که یک فیلم مستند بود که یک ایرانی به نام سروستانی آن را در تهران تهیه کرده و استادی زیادی به خرج داده بود و به همین علت نیز ناچار به فرار از ایران گردید- زیرا مقامات حکومت او را به "نشر اکاذیب به منظور تشویش افکار عمومی" (یعنی پرده برداری از واقعیات تلخ و تکان دهنده زندگی امروز در ایران) متهم ساخته بودند.

در این فیلم از جمله می بینیم که چگونه یک جوان ایرانی برای پرداخت هزینه سقط جنین همسرش ناچار می شود یک کلیه خود را بفروشد- زیرا او و همسرش آنقدر فقیر هستند که نمی توانند از عهده نگاهداری یک کودک برآیند و تصمیم به کشتن او می گیرند- و از آنجا که سقط جنین در ایران اسلامی ممنوع است، آنها باید با پرداخت حدود 800 هزار تومان، این کار را توسط یک فرد خصوصی، در یک ساختمان متروک که کمترین امکانات بهداشتی را هم ندارد انجام دهند.
 
و باز بانوی جوان و زیبا روئی را دیدیم که برای پرداخت بدهیها و تامین هزینه زندگی خود و نزدیکانش، برای آنکه ناچار به خودفروشی نشود، یک کلیه خود را می فروشد (که این نیز نوعی تن فروشی است) - ولی پولی که دولت و خانواده فرد نیازمند به کلیه به او می پردازند آنقدر ناچیز است که کفاف هیچ چیز را نمی دهد- و آن بانو از یک کلیه خود محروم می شود- بی آنکه از بدهیهای او به میزان چشمگیر کاسته شده باشد.

دلم با دیدن این برنامه به درد آمد.
وسعت خاک امارات متحده عربی از مساحت تهران بزرگ هم کمتر است.
از خود پرسیدم: اعراب اهل دوبی چه دارند که ما ایرانیان نداریم؟
فرهنگ دارند که ما نداریم؟
سابقه درخشان دارند که ما نداریم؟
استعداد و هوش آنها زیادتر از ایرانیان است؟
درآمد نفت و گاز کلان دارند که ایرانیان ندارند؟
چه دارند که ایرانیان ندارند؟


اشک از چشمانم جاری شد. زیرا جواب آن را شما می دانید و من هم میدانم:
آنها، رهبران دلسوز دارند و ما نداریم!
آن رهبران مردم خود را دوست دارند، ولی در ایران، حکومت به مردم به صورت گوشت دم توپ نگاه می کند!
آنها خود را نسبت به ملت متعهد می دانند، رژیم ایران می گوید که خود را نسبت به پروردگار و اسلام متعهد می داند و بس.
ومشکل در این است که پروردگار و اسلام آنها با دیگر مسلمانان ایران و جهان تفاوت دارد.

در برنامه دیشب (یکشنبه) گفتگو با شنوندگان در رادیو اسرائیل، شنونده ای گفت: وقتی کشتی در حال غرق شدن است، همه موشها از سوراخ خود فرار می کنند.
آیا سران جمهوری اسلامی ایران نیز این واقعیت را درک می کنند؟

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه