همـدمی
   
 
صفحه نخست     سخن دوست     سخن دوست شماره 33- درباره سیزده بدر در کالیفرنیا

سخن دوست – 33
دیدگاههای شخصی
منشـــه امیـــــر

1 آوریل 2008

سفر به ایالات متحده، حتی اگر به هدف شرکت در یادواره انسان فرهیخته و عزیزی چون زنده نام پروفسور امنون نتسر باشد، همیشه می تواند برای فردی مثل من که عطش آشنائی و شناسائی دارد، به یک سرچشمه بی پایان آگاهیها و دانستنیها مبدل گردد.

  
  

 

کمی زودتر از فرارسیدن سیزدهمین روز نوروز خجسته، ایرانیان روز یکشنبه (30 مارس 2008) آئین سیزده بدر را در کالیفرنیا برگزار کردند. چرا دو روز زودتر؟ به خاطر آن که یکشنبه روز تعطیل است و روز استراحت و شمار بیشتری از افراد می توانند به دشت و دمن (و در واقع به پارکهای زیبا و وسیع) بیایند و در کنار هم باشند.
در زبان عبری می گویند "در یک شب توی دوتا عروسی نمی شود رقصید" که معادل همان ضرب المثل ایرانی است که می گوید "با یک دست نمی توان دو هندوانه بلند کرد". ولی برای ما امکان پذیر بود (به کمک دوستان که رانندگی را به عهده گرفتند) در یک روز از دو پارک که محل برگزاری آئین سیزده بدر بود در دو نقطه ایالت بزرگ و گسترده کالیفرنیا دیدن کنم.
دلم می خواست ایرانیان را ببینم – به ویژه هنگام شادمانی و برگزاری آئینی که یادی و بوئی از ایران زمین دارد و بخشی از فرهنگ این ملت جاویدان است.
در پارک بالبوآ در بخش ایرانی نشین "ولی" در لوس آنجلس چند هزار ایرانی گرد آمده بودند. شهرداری بخشی از پارک بزرگ را به این هدف اختصاص داده بود. یک ایرانی مبتکر هم این بخش را از شهرداری اجاره کرده بود که در آنجا دکه های مختلف فروش خوراکی و نوشابه ایرانی و حتی کتاب و علائم ایرانی برپا شده بود و هنرمندان و نوازندگان و رقصندگان برنامه های هنری اجرا می کردند. ساندی و ژاکلین و جمشید علیمراد و ژولیت و چند تن دیگر هنرآفرینی می کردند و شهردار لوس آنجلس و چند شخصیت دیگر آمریکائی هم آمده بودند و سیزده بدر را شادباش گفتند.
در شهر ارواین نیز هزاران ایرانی در پارک بزرگ و زیبای شهر گرد آمده و پیک نیک به راه انداخته بودند. آئین های مشابه در شهر سن دیه گو و دیگر نقاط کالیفرنیا برگزار گردید.
برای من بسیار جالب بود ایرانیان را در زمان شادی آنان ببینم. کنجکاو بودم که ببینم یک جوان یا نوجوان ایرانی که در غربت (ایالات متحده) زاده شده و هنگامی که خانواده اش از ایران خارج شده اند، کودک چند ساله ای بیش نبوده، سیزده بدر را چگونه برگزار می کند و تا چه حد خود را ایرانی می داند و به این آئین پای بند است.
دختران و پسران ایرانی که بسیار آمریکائی لباس پوشیده و موهای خود را به آخرین سبک آرایش کرده بودند، با هم به آهنگ ترانه های عامیانه ایرانی می رقصیدند و شادی می کردند. در بین آنها چهره هائی هم دیدم که نمی توانستند ایرانی باشند. معلوم شد که جوانان آمریکائی هستند که دوست پسر (یا دوست دختر) ایرانی دارند و با آنها به این مراسم آمده اند.
شب هم دوستان مهر ورزیده و مرا به رستوران ایرانی بردند. شباهت به کاباره های ایران پیش از انقلاب داشت: چلو کباب و انواع خوراکیهای ایرانی برقرار بود و ارکستر آهنگهای ایرانی می نواخت و افراد روی سن می رقصیدند و شادی می کردند. برای من بسیار جالب بود دیدن این که بیش از یک سوم از مشتریان این رستوران غیر ایرانی بودند که از خوراکیها لذت می بردند و موسیقی ایرانی را گوش می کردند و حتی با آهنگ آن به پایکوبی می پرداختند. برخی ایرانیان نیز دوستان آمریکائی خود را به آنجا آورده بودند و به همین جهت ارکستر شامل چند خواننده بود که یکی فارسی می خواند و دیگری آهنگهای ایتالیائی اجرا می کرد و سومی ترانه های ترکی و چهارمی اسپانیانی زبان بود.
من همیشه نگران بودم که نسل دوم غربت زدگان ایرانی زادگاه خویش ایران را فراموش کنند و یا از فرهنگ آن دور شوند. فرهنگ و آداب آمریکائی برای یک نفر خارجی کشش بسیار دارد. ولی خوشبختانه این چنین نشده است. یعنی در آمریکا، یک دانش آموز یا نوجوان یا جوان ایرانی نه تنها فرهنگ خود را فراموش نکرده و در فرهنگ آمریکائی تحلیل نرفته، بلکه نسبت به فرهنگ وطن خویش تعصب بیشتری پیدا کرده و خود را ایرانی تر می داند.
اینجا در آمریکا برای فرهنگ همه ملتها و گروههای قومی اهمیت و احترام قائلند و یک جوان ایرانی هنگامی که می بیند گروههای دیگر تا چه حد به فرهنگ خویش پای بند هستند، او هم دلگرم می شود که قاطعانه خود را ایرانی بداند و به فرهنگ زادگاه خویش افتخار کند.
آیا نسل سوم، یعنی فرزندان این فرزندان هم که در آمریکا بدنیا می آیند و بزرگ می شوند، آنها هم همین روند را پی خواهند گرفت؟ گوشم را تیز کردم ببینم که توی آن پارک بزرگ، آن چند هزار نفر ایرانی که گرد آمده بودند، پدر بزرگها ها با نوه های خود به چه زبانی صحبت می کنند و پدران جوان با کودکان خردسال خود چگونه حرف می زنند؟ آمیخته ای از فارسی و انگلیسی بود. ولی پسران نوجوان با هم سنهای خود به فارسی با لهجه آمریکائی صحبت می کردند – گرچه واژه های آمریکائی بسیاری را در میان آن به کار می بردند.
با این که جای خرسندی بسیار است که فرهنگ ایرانی در غربت نیز حفظ می شود، ولی هنوز در این راه می توان کارهای بسیار کرد – و باید کرد! زیرا خطر برطرف نشده و احتمال تحلیل رفتن در فرهنگ بیگانه در ابعاد گسترده جوامع برون مرزی ایرانی را تهدید می کند.
یهودیان در طول دو هزار سال غربت خود (که آن را گالوت می نامند) فرهنگ و سنن و باورهای دینی خود را به خوبی حفظ کردند و آن را با خود به سرزمین اسرائیل بازگرداندند. امید دارم که ایرانیان برون مرزی نیز این چنین باشند – با این تفاوت که غربت آنان به درازای غربت یهودیان نباشد و آفتاب هر چه زودتر برآید – که همگان در انتظار آن هستند.

 

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه