برای یازدهمین بار، آئین گرامیداشت شاه درویشان ( مولانا ) در کشور دانش پژوه اسرائیل، توسط انجمن دوستداران مولانا در این کشور، در تالار دانشگاه بر ایلان در پیرامون تل آویو ، با شکوهی در شان درویشان، برگزار شد که با استقبال دوستداران ادب و فرهنگ ایران در اسرائیل روبرو گردید .
گردانندگان جشن ، سالنی بگنجایش 180 تن را در اختیار داشتند وبرای گروه زیادی جا نماند وایستاده به سخنرانی ها گوش می دادند .
تالار دانشگاه از پیش با پرچم سه رنگ شیر وخورشید و پرچم اسرائیل آراسته شده و نمایه ای بزرگ از پیر بلخ بر دیوار تالار آویخته شده بود با این پیام دلنشین از او:
مائیم که از باده ی بی جام خوشیم
هر صبح منوریم وهر شام خوشیم
گویند سر انجام ندارید شما
مائیم که با هیچ سر انجام خوشیم
پرده بزرگ سینمائی بر دیوار تالار آویخته شده بود که در راستای برنامه ها گوشه هائی از کارهای برجسته استادان نامدار موسیقی ایران به تماشا گذاشته شده بود : کاری زیبا از گروه شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی با بیش از شانزده نوازنده، که مورد استقبال بسیار مهمانان قرار گرفت که در آمیخته با غزلی از مولانا ساخته شده بود :
خوش خرامان میروی ای جان من بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو
ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو
در آغاز این شب فرهنگی، دکتر شیمعون دهان رئیس مرکز خاورشناسی دانشگاه ، در پی سخنانی ، رومی را مورد ستایش قرار داد واندیشه های دور پروازش را که جهانی را در بر گرفته یاد آور شد (اسرائیلیان مولانا را بنام رومی میشناسند)؛ سپس گبای عضو ارشد دفتر نخست وزیری اسرائیل که ایرانی تبارست، فرهنگ شکوهمند ایران را ستود که بزرگانی چون مولانا وخیام وسعدی وحافظ را به جهانیان اعطا کرده است.
مهندس همایون ابراهیمی پایه گذار انجمن دوستداران مولانا و اداره کننده این آئین، با نقل سروده ای از آثار پیر بلخ به میهمانان خوش آمد گفت:
درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
مرگ بادا بی شما وجان مبادا بی شما
سینه های عاشقان جز از شما روشن مباد
گلبن جانهای ما خندان مباد بی شما
برنامه ای از برادران کامکار که با سروده ای از مولوی ساخته شده بر پرده ی سینما اکران گردید:
مرا گوئی کرائی من چه دانم
چنین مجنون چرائی من چه دانم
مرا گوئی باین زاری که هستی
به عشقم چون بجوئی من چه دانم
مهندس ابراهیمی زندگی پیر بلخ را در سه بخش : دوران کودکی وجوانی و آشنائی با شمس تبریز مورد بر رسی قرار داد و خانم طاهره سلماسی با آهنگی که در آمیخته با غزل مولانا بود بر گرمی مجلس افزود که بر پرده سینما به تماشا گذاشته شد :
بنمای رخ که باغ وگلستانم آرزو است
بگشای لب که قند فراوانم آرزو است
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت زفرعون وظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزو است
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو ودد ملولم وانسانم آرزو است
یک دست جام باده ویک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزو است
در فیلمی که تلویزیون بی بی سی از برنامه ی اخیر استاد شجریان در قونیه پخش کرده بود ، مصاحبه ای با یکی از نوادگان مولانا انجام گردید که به تماشای میهمانان گذاشته شد وشگفت آفرین بود .
موسی پور رستمیان از گروه انجمن دوستداران مولوی در اسرائیل در سخنان خویش از استاد مرتضی خان نی داود یاد کرد که استاد یهودی و خدمتگزار موسیقی اصیل و جاودان ایران بود که به دریافت نشان تبرزین در ایران مفتخر گردید .
دکتر یوسف بخیری نیز از انجمن دوستداران مولوی با سخنانی گسترده ، سروده های پیر بلخ در موسیقی سنتی ایران را بر رسی کرد.
بابک اسحاقی سخنور جوان با سروده ای در وصف مولوی بر گرمی بزرگداشت افزود .
برنامه ای از استاد جلال ذوالفنون نوازنده ی چیره دست دوتار و در آمیخته با سروده ای از مولوی شور مجلس را دو چندان کرد :
بگردید، بگردید در این خانه بگردید
در این خانه غریبید، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه ی او نیست، پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است، پس پرده نشسته است
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستی است، نهان زیر لب کیست؟
از این دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
مسرور، شاعر ایرانی تبار اسرائیلی که با کهولت سن به بزرگداشت آمده بود، غزلی از سروده های خود را در وصف مولوی خواند.
سهراب یاشار مولانا شناس اسرائیلی در سخنانش ویژگیهای اندیشه ی پیر بلخ را بر شمرد.
استاد منشه ساسون نوازنده ی سنتور در اسرائیل ، با همراهی فرزانه، خواننده ی ایرانی زاده اسرائیل برنامه ای را با سروده ای از مولوی به گوش میهمانان رساند :
تو مرا جان وجهانی چه کنم جان وجهان را
تو مرا سود وزیانی چه کنم گنج روان را
گروه شمس بر پرده سینما ، پایکوبی سما را بتماشا گذاشتند که در آمیخته با این غزل مولانا بود :
ساربانا اشتران بین سر بسر قطار مست
میر مست وخواجه مست ویار مست اغیار مست
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر ومومن خراب وزاهد وخمار مست
در آئین بزرگداشت، داستان شگفت آشنائی شمس و مولانا از زیباترین رویدادهای تاریخ ادب و فرهنگ ایران است، ودر میانگین زندگی جلال الدین مولانا رخ داد، از زبان همایون ابراهیمی مورد بر رسی قرار گرفت :
در بحر صفا گداختم همچو نمک
نه کفر ونه ایمان نه یقین ماند ونه شک
اندر دل من ستاره ای پیدا شد
گم گشت در آن ستاره هر هفت فلک
گروه شیدا با یاری از شانزده نوازنده ی زن برنامه ای بسیار زیبا را اجرا کردند که بر پرده ی سیما بتماشا گذارده شد ومورد استقبال فراوان قرار گرفت :
گوشه هائی از تک نوازی استاد لطف اله مجد ( تار )زنده یاد استاد حسین تهرانی ( تنبک ) زنده یاد فرامرز پایور ( سنتور ) و نوازندگان گروه مستان بتما شا گذاشته شد که بنوبه خود نو آوری در بزرگداشت از مولانا بود.

استقبال اسرائیلیان از رومی ( مولانا ) پیشینه ای دراز دارد و بیشتر شاهکارهایش به زبان عبری به چاپ رسیده واسرائیلیان زیادی با رقص سما آشنا شده اند .
شاهکاری از استاد شهرام ناظری ، آمیخته با سخن مولانا و برگرفته از برنامه ی گل صد برگ با سروده مولوی پخش شد :
دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
رخ فرسوده وزردم غم صفرای تو دارد
سر من مست جمالت دل من دام خیالت
گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
یاد آور شویم را باستاد شهرام ناظری در راستای کارهایشان با سروده های مولانا بایشان دادند .
آواز دیگری از استاد شجریان که کشور فرانسه نشان شوالیه به او اعطا کرده، آمیخته با سروده ای از پیر بلخ بر زیبائی انجمن افزود:
در دل وجان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وا نگشتی تا نکردی عاقبت
ای زعشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
هنرنمائی استاد جلیل شهناز، از نوازنگان چیره دست تار در برنامه ای وبا همراهی استاد حسین تهرانی ، روی پرده تالار اکران شد.
شب بزرگداشت با این آواز استاد شجریان، به همراهی استاد علیزاده نوازنده تار وکیهان کلهر نوازنده ی کمانچه و همایون شجریان نوازنده تنبک به پایان رسید:
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود :
ترانه ای بسیار زیبا از خواننده ای از کشور تاجیک که یادایران امروز را در دلها زنده میکرد بر شکوه آن شبافزود :
شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندليبان
باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی
* * *
وای از دنیا که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد
عاشق از آوازه دیدار می ترسد
پنجه ی خنیا گران از تار می ترسد
شه سوار از جاده هموار می ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می ترسد
* * *
ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سالهای انتظاري بر من و تو بد گذشت
آشنا نا آشنا شد
تا بلي گفتم بلا شد
گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم
آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید
* * *
چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را به دست کم گرفت
جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد
* * *
بازآ تا کاروان رفته باز آید
بازآ تا دلبران ناز ناز آید
بازآ تا مطرب و آهنگ و ساز آید
پاگل افشانان نگار دلنواز آید
بازآ تا بر در حافظ سر اندازیم
گل بیفشانیم ومی در ساغر اندازیم
در ساعت یازده مهمانان با یادی از سروده های مولوی سالن را ترک کردند :
زخاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر ونانوا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
میا بی دف بگورم ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید