هیچ تغییری نکرده اند، و از گذشت روزگار هیچ نیاموخته اند. همان شعارهای کلیشه ای هفت ماه پیش و همان سخنان قبل از انتخابات ریاست جمهوری را بازگو می کنند؛ تو گوئی آبی از آب تکان نخورده و اوضاع همچنان بر وفق مراد آنان است.
رهبرشان (ولی مطلقه فقیه) در دیدار با رئیس جمهوری موریتانی، همان کشور فقیر و بدبخت گوشه شمالی آفریقا که دست گدائی به سوی حکومت اسلامی ایران دراز کرده است، می گوید: «ملت های مسلمان به زودی شاهد فروپاشی کیان صهیونیستی خواهند بود».
این آرزوی خامی است که از روزی که قدرت را در ایران به دست گرفتند عنوان کردند و هنوز هم همانند یک ورد جادوئی همچنان آن را نشخوار می کنند.
حکومت خودشان در آستانه فروپاشی و نابودی قرار دارد و گستاخانه از نابودی دیگر کشورها و ملت های جهان سخن می گویند.
تصور می کنند که این دگرگون نشان دادن اوضاع، می تواند پوششی بر سرنوشت محتوم و ناگوار آنان باشد.
رئیس جمهوریشان، همان فردی که با تقلب انتخاباتی دوباره بر آن کرسی تکیه زد و خود را گستاخانه رئیس جمهوری کل ایران معرفی می کند نیز، در یک سخنرانی می گوید: «روز 22 بهمن روز تشییع جنازه نظام سرمایه داری لیبرال است!»– و در حالی این رجز خوانی را عنوان می کند، که خود حکومت ایران است که در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار گرفته و بعکس، دنیای غرب در مسیر جبران بحران اقتصادی و رفع مشکلات و مصائب گام برمی دارد.
کسی نیست از احمدی نژاد بپرسد که در فاصله کمتر از دو هفته مانده به 22 بهمن، او خواب چه رویدادی را می بیند که به گفته وی "موجب مرگ نظام سرمایه داری لیبرال" خواهد شد؟
تا دیروز فغان می کشیدند که "هولوکاست" یک افسانه است و به وقوع نپیوسته و به مردم آلمان توصیه می کردند "مبادا که مسؤولیت جنایتی را در مورد پدران خویش به عهده بگیرید".
ولی امروز با بهت و حیرت زیاد می بینند که سازمان ملل متحد سالروز آزادی اردوگاه مرگ "آشویتس" را به عنوان "یادروز گرامیداشت یاد قربانیان هولوکاست" تعیین می کند و به گوش این نابخردان سیه دل سیلی می زند – که گفته بودند "هیتلر جنایتی نکرده است – و اگر کرده است، حق یهودیان بوده است".
به خود وعده داده و بی شرمانه ادعا کرده بودند که اسرائیل به زودی فرو می پاشد. آرزوی هیتلر هم همان بود که یهودیان را نابود کند و اثری از این ملت باستانی، که ایمان به پروردگار یکتا را به جهانیان ارائه داد و کتاب کتابها را برای انسان ها به ارمغان آورد، روی کره زمین باقی نگذارد. این آرزوی هیتلر بود – که همان آرزوی خام را امروز سران حکومت اسلامی ایران نشخوار می کنند.
ولی عاقبت چه شد؟ هیتلر جام زهر را سر کشیده و خودکشی کرد و رایش سوم نابود شد و ملت یهود پس از دو هزار سال دربدری استقلال خویش را باز یافت و یهودیان از یمن و روسیه، مصر و مجارستان، ایران و اسپانیا، عراق و ایالات متحده، از چهارگوشه عالم به سرزمین پدری بازگشتند و کشوری آزاد و آباد برپا ساختند که امروز غبطه جهانیان است، در برخی رشته های علمی مقام نخست را در جهان دارد و در رشته های دیگر نیز همردیف کشورهای نیرومند جهان قرار گرفته و بسیاری کشورهای دیگر را پشت سر گذاشته است.
امروز رئیس جمهوری محبوب کشور زنده و پویای اسرائیل به پارلمان آلمان دعوت می شود و در همان تالاری که آدولف هیتلر (که محو باد نام او) در سال 1933 از پارلمان رای اعتماد گرفت و دولت خود را برپا کرد تا بتواند به کشتار یهودیان بپردازد، در همان تالار، پرزیدنت شیمعون پرس را به پشت تریبون دعوت می کنند که به زبان تورات برای رهبران آلمان امروز سخنرانی کند و نطق خود را با نیایش جان باختگان (قدیش) آغاز کند و یاد آن شش میلیون نفر را گرامی دارد و سخنانش را با سرود ملی اسرائیل، سرود هتیکوا (امید) به پایان برد که نشان سرزندگی و پویائی کشور یهود و امید مردمان آن است.
آری، دشمن دیروز یهود، امروز دوست اسرائیل است و خود را به حفظ امنیت و آینده این کشور متعهد می داند و در راه آن می کوشد – ودولت اورشلیم نیز بی آن که گذشته دردناک را فراموش کند، به آینده چشم می دوزد و بی آن که کینه ای نسبت به آلمان امروز نشان دهد، در راه همکاری گام بر می دارد.
در همان حالی که کشورهای جهان بر دامنه همکاری و همیاری با اسرائیل می افزایند و مناسبات دولت اورشلیم با کشورهای جهان، در هر پنج قاره، گسترده تر و مستحکم تر می شود، انزوای حکومت اسلامی ایران عمیق و عمیق تر می گردد.
احساس می کنند که جز سوریه و ونزوئلا، دیگر یار و یاوری برایشان نمانده است. ولی رژیم بشار اسد در سوریه نیز لرزان شده و در ونزوئلا هم هوگو چاوس با مخالفت های فزاینده روبرو می باشد و همین فردا پس فردا ممکن است نظام او فرو پاشد و آن یک میلیارد دلار سرمایه گذاری ایران به هدر رود.
به چنان دریوزگی دچار شده اند که به دنبال کشور فقیر و بلازده موریتانی می دوند که هیچ ارزش و نفوذی در دنیا ندارد، و رئیس جمهوری گویان را به تهران می آورند که کشکول گدائی دست گرفته و صدقه می طلبد – همان گونه که رابرت موگابۀ سرزمین نفرین شده زیمبابوه را به تهران آورده بودند.
یار و یاورشان حزب الله لبنان وحماس درنوار غزه است که به ملت های خویش خیانت کرده و دست مزدوری به حکومت ایران داده اند که پولی بگیرند و برداشتی از بیت المال ایرانیان داشته باشند.
امیدشان آن است که حضرت مهدی امام زمان ظهور کند و ناز و نعمت برای همگان به ارمغان آورد. ولی تا آن هنگام به سرکوب مردم ادامه می دهند، تا شاید از فروپاشی پایه های لرزان حکومت خویش جلوگیری کرده باشند.
آنقدر از آینده خود به هراس افتاده اند که دو جوان میهن پرست ایرانی را تنها به جرم آن که آزادی طلب کرده و در خیابان ها به تظاهرات پرداخته اند، به ادعای آن که با دین به ستیز پرداخته و محاربه کرده اند به دار آویختند و دستشان را یک بار دیگر به خون پاک مردم آزادی طلب ایران آغشتند – گوئی قتل مردمان در تظاهرات خیابانی، و ترور دانشمندان در کنار خانه شان کافی نبوده؛ بلکه برای آن که خوب زهرچشم از مردم گرفته شود، باید آنان را اعدام نیز بکنند.
چه منفورند حکومت هائی که برای ادامه تسلط بر مردم، به جنایت و اعدام روی می آورند و چه پلیدند حاکمانی که برای چند روز بیشتر ماندن در قدرت، جان انسان ها را می گیرند!
آنها با خون به حکومت رسیدند، تصور می کنند که با خون هم خواهند توانست به حکومت ادامه دهند – غافل از آن که زمان تغییر کرده و مردمان بیدار شده اند و جوانان آگاه گردیده اند و ترسشان ریخته و حاضرند بهای مخالفت و پیکار خویش را بپردازند.
احمد جنتی در سخنان خود، در خطبه نماز جمعه – که باید نماز رحمت و رأفت باشد – از خون سخن می گوید و فریاد می زند که باید باز هم بکشید و می پرسد: چرا ضعف نشان می دهید؟ و می افزاید: در 18 تیر چند نفر را اعدام کردید – و می گوید: اگر حالا هم ضعف نشان دهید، آینده بدتری در انتظار شماست.
احمدی مقدم رئیس نیروهای انتظامی نیز به صراحت می گوید: اکنون که غبار فتنه فروکش کرده، هنگام سرکوب است.
همین سخنان تهدیدآمیز، و همین عطشی که نسبت به خون و خونریزی نشان می دهند، نشان اوج درماندگی آنان و پیام آور سرآغاز پایانشان است. نشان می دهد که شمارش معکوس آغاز شده و آنان به سوی سرنوشت تلخ و محتوم خود گام برمی دارند – زیرا حکومتی که ضحاک وار بخواهد پایه هایش را بر خون مردمان قرار دهد، دوام نخواهد آورد.
نه تنها در داخل با خشم و مخالفت مردمان خویش روبرو شده اند، بلکه در صحنه بین المللی نیز دوران سختی را در پیش دارند. آثار درماندگی و بی تصمیمی در چهره آن ها خوانده می شود. یک روز این حرف را می زنند و فردا روز معکوس آن را! با دست پیش می کشند، ولی با پا پس می زنند و هر یک، کشتی طوفان زده حکومت را به سوئی می کشد.
سنای آمریکا لایحه تحریم صدور فرآورده های نفتی به ایران را از تصویب گذراند، هیلاری کلینتون گفته است که تحریم های کاری تری در راه است.
پرزیدنت سرکوزی گفته است که باید بر دامنه تحریم ها افزود.
خانم آنگلا مرکل گفته است که چون حکومت ایران پیشنهادها را رد کرده، باید تحریم ها را شدیدتر کرد
و حتی وزیر خارجه روسیه می گوید: نمی توان تا ابدالآباد در انتظار پاسخ ایران نشست.
خودشان بگویند: چند هفته یا چند ماه دیگر می توانند دنیا را این چنین بازی دهند؟
عاقبت چه خواهد شد؟
چند میلیارد دلار دیگر می خواهند هزینه کنند؟
چه به دست خواهند آورد؟
مردم ایران دیدند و می بینند که با این رژیم، هیچ امیدی نتواند بود.
اینها تغییر پذیر نیستند، جوهرۀ آنان عوض نمی شود، و تا روزی که هستند، مردم ایران دمی روی خوش نخواهند دید.
ولی به همان اندازه که تغییرپذیر نیستند، ابدی و جاودان نیز نتوانند بود.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
دهم بهمن ماه 1388 – 30 ژانویه 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل