تفسیر سیاسی هفته: 
پس لرزه های زلزله ای که ایران را تکان داد

27 ژوئن 2009

آن چه پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران رخ داد، یک اعتراض سرکوب شده نیست، بلکه یک زلزله سیاسی است که پس لرزه های آن مدت های طولانی، ایران را همچنان تکان خواهد داد.

  
  

 

علی خامنه ای هفته پیش گفته بود: حکومت اسلامی ایران نظامی نیست که رای مردم را بدزد؛ و عباسعلی کدخدائی به امامان و ائمه اطهار سوگند خورد که این بار "سالم ترین انتخابات" درایران برگزار گردیده و نتایج اعلام شده هزار درصد درست بوده است. احمد خاتمی نیز گفت: آنانی که فریاد اعتراض علیه نتایج انتخابات بلند کردند و مردم را به خیابان کشاندند خائن به اسلام و محارب هستند و باید به اشد مجازات محکوم شوند.
حتی یک مو هم از مواضع خود برای دلجوئی از مردم عقب ننشستند. اشتهایشان بسیار زیاد است. همۀ آن را می خواهند ببلعند – ولی ممکن است توی گلویشان گیر کند – و عاقبتش را هم می توانید حدس بزنید.
کوچکترین نرمشی نشان ندادند. از همان سه ماه پیش از انتخابات، اراده بر این قرار گرفته بود که احمدی نژاد به ریاست جمهوری ادامه دهد. ماموریت های او هنوز ناتمام مانده است. او باید ایران را به دوران نخست انقلاب اسلامی باز گرداند و برنامه های اتمی حکومت را به انجام برساند. از دیدگاه رژیم، هیچ فردی شایسته تر از احمدی نژاد برای انجام این دو رسالت نتواند بود: رجز خوانی می کند، گستاخ است و رقیب را به وسط گود می کشاند. از مروت و انصاف بوئی نبرده، مرد هزار گلوله بوده و از آزار دیگران لذت می برد و حاضر نیست به رقیبان خویش امتیازی بدهد.
ولی لقمه وقتی خیلی بزرگ باشد، از گلو پائین نمی رود.
این بار گندش را درآوردند.
میزان تقلب و تحریف در تاریخ انتخابات نمایشی حکومت اسلامی ایران سابقه و نظیر نداشت.
می گویند موسوی 24میلیون رای آورده بود و آراء احمدی نژاد به 13 میلیون هم نمی رسید. حدود یازده میلیون رای تفاوت داشتند. ولی با یک حرکت قلم، نتایج را برعکس کردند: آن 66 درصد را به احمدی نژاد نسبت دادند و آن 32 درصد را به نام موسوی قلم زدند.
مصباح یزدی گفته بود: هدف، قدرتمندی اسلام است و در این راه حتی نتایج انتخابات را می توان به آسانی تحریف کرد.
نامش را کودتای 23 خرداد گذاشتند. شاید کودتای مخملی بود، چون تصور می کردند که لزومی به خونریزی برای رسیدن به هدف وجود ندارد. با تحریف انتخابات رقیب را از میدان بدر کردند و مهار را دوباره به دست احمدی نژاد سپردند – همان فردی که چهار سال پیش نیز با انتخابات تقلبی به روی کار آمد.
ولی اگر تصور می کنند که این بار خواهند توانست به نیات پلید خود برسند، سخت اشتباه می کند. ملت ایران نشان داد که بیدار شده است، اهل مبارزه است و حاضر است قربانی نیز بدهد و از شرافت خود دفاع کند.
در مصاحبه ای با رسانه های بین المللی، آن چه را که در ایران رخ داده "یک زلزله سیاسی" نامید بودم که پس لرزه های آن دراز مدتی همچنان احساس خواهد شد و شاید به فروپاشی نظام حاکم بیانجامد.

هنوز در نخستین فاز تحولات هستیم. ولی حتی در این مرحله نیز می توان نتیجه گیری هائی کرد:

یک) مردم ایران دریافتند که اگر پیشتر تصور می کردند که از راه مدارا و مسالمت با رژیم، بالاخره روزی خواهند توانست به آرمانهای ملی خود برسند و از حقوق شهروندی – حتی در مقیاسی کوچک برخوردار گردند، دچار اشتباه بوده اند. ثابت شد که این، یک رژیم تمامیت خواه است، همه چیز را می خواهد و حاضر به دادن کوچکترین امتیازی به مردم نیست، زیرا تصور می کند که اولین گذشت، کوتاه آمدن های بعدی را ایجاب می کند و بالاخره بر سر حکومت ایران همان خواهد آمد که بر سر اتحاد جماهیر شوروی آمد. بنابراین، از همان ساعت سوم یا چهارم بسته شدن حوزه های رای گیری "پیروزی" احمدی نژاد را اعلام می کنند و بعد هرگونه تلاشی را از جانب رای دهندگان برای تجدید نظر در اعلام نتایج رد می کنند و به اعتراض های مردمی اعتنائی ندارند.

دو) کاملا آشکار گردید که احمدی نژاد و سپاه پاسداران و نیروهای سرکوبگر رژیم و ولی مطلقه فقیه، همگی در یک جناح قرار دارند و خامنه ای خود را دربست در اختیار گروه احمدی نژاد قرار داده و به یاران پیشین خود، از موسوی تا هاشمی رفسنجانی پشت کرده و به آنان خنجر زده است. اگر تا دیروز ولی فقیه رهبری بود که فراتر از جناح بندی های حکومتی رفتار می کرد و ذره ای در پی عدل و انصاف بود، امروز ثابت شد که خامنه ای بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی خود را مرتکب شده و طوق بندگی احمدی نژاد و سپاه پاسداران و مصباح یزدی را به گردن انداخته و سرنوشت خویش را وابسته به سرنوشت آنان کرده  است. روزی که آن جناح با خشم مردمی فرو ریزد، سیلاب علی خامنه ای را نیز با خود خواهد برد.

سه) مردم از خیزش سیاسی خویش یک تجربه بزرگ به دست آوردند و آن این که دیدند رژیم نمی تواند در برابر خشم میلیون ها نفر ایستادگی کند و به اقدامات خشونت بار روی خواهد آورد. ولی حتی کشتار و بازداشت های همگانی نیز نمی تواند مردم را از ادامه پیکار باز دارد. به عبارتی دیگر، ترس مردم ریخته شده و آنان حاضر به جانفشانی و دادن بها برای رسیدن به آزادی های مدنی خود شده اند. این دگرگونی، برای فردا ، روزی که باید خیزش همگانی مردم برای برانداختن رژیم آغاز شود، نقش سرنوشت ساز دارد.

چهارم) مردم ایران یکبار دیگر این سخن را تجربه کردند که "ابتدا از تو حرکت، و تنها پس از آن، از خدا برکت". آنها دیدند که تا دیروز کشورهای غربی با رژیم ایران لاس می زدند. ولی از روزی که مردم ایران به خیابان ریختند و خشم خود فریاد کردند، دنیای غرب نیز به پشتیبانی از آنان زبان گشود و سازمانهای بین المللی نیز به نکوهش رژیم سرکوبگر پرداخته و آن را در تنگنا گذاشته اند. هر اندازه مردم ایران برای رسیدن به هدف های ملی خود پایمردی بیشتری نشان دهند، از حمایت بین المللی گسترده تری برخوردار خواهند شد.
 
پنجم) مردم ایران دیدند که این بار حتی خود نمک هم به گند افتاده است. اگر تا دیروز هرکس از رژیم انتقاد می کرد، فورا نمک کفر و الحاد و بیگانه پرستی و مزدوری استکبار جهانی را به روی او می پاشیدند، اکنون مخالفین رژیم و معترضین به انتخابات، از داخل خود حکومت برخاسته اند و رهبری اعتراض های مردمی را فردی به عهده گرفته که مدت هشت سال نخست وزیر حکومت، آنهم در دوران ریاست جمهوری خود علی خامنه ای بوده است.
گفته بودند: هر چه بگندد نمکش می زنند – ولی این بار خود نمکشان گندیده است – چه می توانند بکنند؟

شش) حتی اگر مخالفت های مردمی به نتیجه نرسد و بالاخره احمدی نژاد سوگند وفاداری یاد کند و برای چهارسال دیگر بر سریر ریاست جمهوری تکیه زند، این بار، ریاست را بدون اعتماد به نفس و بدون برخورداری از پشتیبانی های گذشته آغاز خواهد کرد و اگر تا دیروز با مخالفت هائی روبرو بود، فردا نخواهند گذاشت نان راحت از حلقومش پائین رود. در آن هنگام او باید از رجز خوانی دست بردارد، متواضع گردد و با مجلس و جناح ها کنار آید، و گرنه دوباره سرش به سنگ خواهد خورد – و این، کار ساده ای نخواهد بود.

هفت) تا آنجا که من و شما و دیگران آن مرد هزار گلوله، بیرحم و عقده ای را می شناسیم، او درصدد سرکوب رقبا و مخالفان خود برخواهد آمد و حکومت را به آستانه جنگ داخلی خواهد کشاند. او هرگز خانواده هاشمی رفسنجانی را نخواهد بخشید، موسوی و کروبی و همه طرفداران آنها را مورد عفو قرار نخواهد داد، همه آنانی را که به وی پشت کرده بودند بی کیفر نخواهد گذاشت و دوران پاکسازی های استالینی در ایران پیش خواهد آمد که ابعاد آن را نمی توان پیش بینی کرد.

هشت) فشار جهانی بر حکومت ایران در زمینه رعایت حقوق انسانی چند برابر خواهد شد. حکومت هر اندازه برای حذف مخالفان و خاموش کردن صدای مردم، به شیوه های سرکوبگرانه تری روی آورد، با نکوهش های گسترده تر جهانی روبرو خواهد شد و در انزوای عمیق تری فرو خواهد رفت.

نه) در چنین حال و هوائی، در حالی که پرزیدنت اوباما نیز به انتقادگران به رژیم ایران پیوسته و سرکوبها را محکوم دانسته، اصولا بعید می نماید که گفت و شنودی بین واشنگتن و تهران آغاز شود. از همین امروز احمدی نژاد می گوید که آمریکا را نخواهد بخشید. آیا این رویداد دولت ایالات متحده را متقاعد خواهد ساخت که بی محابا رو در روی حکومت ایران قرار گیرد و بیش از این خود را به ساده اندیشی و زود باوری نزند؟

ده) این بار دنیا برای جلوگیری از اتمی شدن حکومت ایران بیشتر از گذشته پای خواهد فشرد. رژیمی که کوچکترین حقوق مردمی را این چنین وحشیانه پایمال می کند و مردمان خویش را به گلوله می بندد، اگر به بمب اتمی دست یابد، به مورچه نیز در منطقه و جهان ترحم نخواهد کرد.
 
یازده) حتی اگر احمدی نژاد دور دوم ریاست جمهوری را آغاز کند، بیشتر از آنچه که درگذشته در برابر حل مسائل و معضلات اقتصادی ایران بی عرضه و ناتوان بوده، بی کفایتی نشان خواهد داد. بحران اقتصادی جهان هنوز در تمام ابعاد خود ایران را دربر نگرفته و در ماههای آینده ممکن است معضلات اقتصادی رژیم، همراه با تحریم های بین المللی وخیم تر شود و دولت احمدی نژاد، بسیار شدیدتر از گذشته سرش به سنگ بخورد – و آنگاه است که توده های وسیع تری از مردم ایران به پا خواهند خاست و این بار هیچ گلوله و گاز فلفل و باتوم و کلاچینکوف (به تلفظ ایرانی آن: کلاشینکف) جلودار آنها نخواهد شد.

و بالاخره آن که این بار وقتی احمدی نژاد برافتد، علی خامنه ای و مصباح یزدی و سعید مرتضوی و دیگر ظالمان و ستمکاران هم به دنبال او خواهند رفت – زیرا همه آنها سرنوشت خود را با سرنوشت آن مرد هزار گلوله گره زده اند – و سرنوشت جنایتکاران جنگی را که در دادگاه ویژه لاهه در برابر نهاد عدالت جهانی قرار گرفتند نباید از یاد برد.

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
شنبه 6 تیر ماه 1388 – 27 ژوئن 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل