همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تنش سیاسی بین ایالات متحده و اسرائیل

تفسیر سیاسی هفته:
تنش سیاسی میان ایالات متحده و اسرائیل

27 مارس 2010

تنش کنونی بین ایالات متحده و اسرائیل جدی است، ولی برطرف خواهد شد، زیرا دو کشور سخت به هم نیاز دارند.

  
  

 

هر اندازه که سران دولت اسرائیل بکوشند اختلاف نظر با ایالات متحده را کم اهمیت جلوه دهند، باید اعتراف کنند که این تنش جدی است و اگر به خوبی مدیریت نشود، ممکن است پیامدهای خطرناکی داشته باشد.
می گویند: پرزیدنت باراک اوباما منتظر فرصتی بود تا روابط آمریکا و اسرائیل را منفجر کند و مساله خانه سازی اسرائیلی در شرق اورشلیم امر تازه ای نیست که در خور چنین واکنش خشم آلودی از جانب دولت واشنگتن باشد.
 البته درست است، عوامل تندروی در دولت آقای نتانیاهو وجود دارند که نمی خواهند و نمی گذارند که او نرمش نشان دهد. بیم شان آن است که مفهوم نرمش، دادن امتیازات بیشتر به فلسطینیان است، بدون آن که برای اسرائیل بهره ای داشته باشد.
 استدلالشان آن است که فلسطینیان در طول سال ها، همیشه از اسرائیل دست بگیر داشته اند و نه دست بده . مرتبا امتیاز گرفته اند – بی آن که از حملات تبلیغاتی علیه اسرائیل بکاهند و یا ملت خود را برای صلح و آشتی با اسرائیل تربیت کنند.
می گویند: پرزیدنت اوباما از نتانیاهو خوشش نمی آید. به او باور ندارد. به وعده هایش نمی تواند اعتماد کند.
ولی چه کسی می تواند اطمینان داشته باشد که این ارزیابی درست است؟
می گویند: رئیس جمهوری ایالات متحده، که اسم میانه او حسین است، می خواهد به جهان عرب و اسلام نزدیک شود و سیاست پیشینیان خود را کنار گذارد و اعراب و مسلمانان را به سوی خود بکشاند – و شاید به همین علت نیز بود که نخستین دیدار او از یک کشور عربی، پس از گزینش به ریاست جمهوری ایالات متحده، با سخنرانی در دانشگاه الازهر خطاب به جهان اسلام همراه بود – و حتی او را متهم می سازند که در دیدار با پادشاه عربستان سعودی، در برابر او سر تعظیم فرود آورد.
می گویند: مشاوران پرزیدنت اوباما افرادی از حزب دموکرات هستند که هرگز اسرائیل را دوست نداشته و ندارند – و آنها هستند که بدترین رهنمودها را از نظر منافع اسرائیل در اختیار او می گذارند – که یکی از آنان رئیس دفتر پرزیدنت اوباما فرد جوانی به نام رام عیمانوئل است که در اسرائیل زاده شده و یهودی است.
این تحلیلگران، اوضاع را در چارچوب بسیار گسترده تری نیز ارزیابی می کنند.
 آنها می گویند: از هنگام به روی کار آمدن دولت پرزیدنت اوباما، که می خواهد سیاست های کاملا متفاوتی از دولت بوش و دولت های پیشین ایالات متحده به اجرا گذارد، واشنگتن لازم می داند از اسرائیل دور شود و به دلجوئی از اعراب و مسلمانان بپردازد – به ویژه آن که حساسیت نسبت به آینده سیاسی اورشلیم و مساله فلسطینی ها بالا رفته و در کنار آن گروه های تندرو اسلامی و عربی چون حماس و حزب الله تقویت شده اند و گروه القاعدة همچنان به تهدیدهای تحریک آمیز خود ادامه می دهد.
به گفته برخی تحلیلگران، از دیدگاه ایالات متحده، سر مار در ایران است. مشکل اصلی رویاروئی با چالش حکومت اسلامی در تهران است که قاطعانه در راستای رسیدن به بمب هسته ای گام برمی دارد و سرکشی می کند و گستاخی نشان می دهد. اگر این حکومت مهار گردد و برنامه های اتمی آن متوقف شود، آنگاه می توان از ابعاد دخالت فتنه گرانه رژیم ایران در افغانستان و عراق نیز کاست.
با آن که نتایج انتخابات در عراق به طور نهائی اعلام شد، ولی هنوز معلوم نیست دولت آینده آن کشور چگونه خواهد بود و با ائتلاف کدام یک از گروه های سیاسی برپا خواهد گردید، و حتی این خطر وجود دارد که گروه مقتدی صدرنقش شاهین ترازو را ایفاء کند وبی شرکت آن نتوان دولت آینده بغداد را تشکیل داد. ولی اوضاع در عراق (حتی علی رغم انفجارهای تروریستی امروز و روزها و هفته ها و ماه ها و سال های گذشته) به تدریج به سوی ثبات پیش می رود و از شدت درگیری ها و عملیات تروریستی کاسته شده و امید آن است که ثبات نسبی در حدی برقرار شود که ارتش ایالات متحده بتواند در موعدی که پرزیدنت اوباما متعهد گردیده، خاک عراق را ترک گوید. این امر مشروط به پایان بخشیدن به توطئه گری های حکومت ایران در عراق است که بدون وارد آوردن ضربات قاطع بر حکومت اسلامی، امکان پذیر نخواهد شد. حتی ممکن است دولت جدیدی در بغداد برپا شود که دخالت ایران در عراق را بیش از پیش محدود سازد.
در افغانستان نیز نیروهای ناتو در سرکوب طالبان دستآوردهای چشمگیری داشته اند و اوضاع در آن کشور هم به سوی ثبات نسبی و یک امنیت لرزان پیش می رود، و در همان حال مدارک و شواهد تازه ای از دخالت های رژیم ایران به دست آمده که  باید به آن پایان داده شود.
تعامل ایالات متحده با دولت پاکستان نیز به شیوه ای سازنده ادامه دارد و آمریکا احتمالا حاضر است در امور اتمی نرمش بیشتری به پاکستان نشان دهد، که پیامد آن می تواند بازگشت همکاری های امنیتی گسترده گذشته بین دو کشور باشد.
کشورهای عرب نیز که به  یاری ایالات متحده امید بسیار دارند، چنین وانمود می کنند که همکاریشان با آمریکا در منطقه مشروط بر آن است که مساله فلسطینی ها حل شود و آنان به خواسته های خود برسند – و این نزاع پایان گیرد. جامعه عرب نیز دولت واشنگتن را زیر فشار می گذارد که توان خود را برای مهار کردن اسرائیل به کار گیرد – و این به مفهوم آن است که انتظار دارند اسرائیل امتیازات بیشتری به فلسطینی ها بدهد – همانانی که اشتهایشان را پایانی نیست!
هم زمان احساس می شود که نظامیان ایالات متحده و برخی سیاستمداران آن کشور نیز شکیبائی خود را از دست داده و بی تابی می کنند و می خواهند هرچه زودتر مساله افغانستان و عراق و دیگر نزاع ها را حل کنند – همان مشکلات و معضلاتی که بخشی از توان مالی و اقتصادی ایالات متحده را نیز می بلعد و به توان آن کشور آسیب می رساند.
رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده، هنگام ادای شهادت در مجلس سنا می گوید: اطمینان ندارد، ولی در هر حال بسیار ممکن است که نزاع اعراب و فلسطینیان با اسرائیل در مسائل دیگر منطقه تاثیر گذار باشد. از قول ژنرال دیوید پتراوس فرمانده ستاد مرکزی نیروهای مسلح آمریکا که مسؤول منطقه خاورمیانه و از جمله ایران، عراق و افغانستان است، سخنانی بیان می کند که از آن چنین استنباط می شود که سیاست های اسرائیل جان سربازان آمریکائی را در افغانستان و عراق و دیگر نقاط به خطر می اندازد.
با آن که ژنرال پتراوس در یک اقدام بی سابقه، تلفنی با رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل تماس گرفت و به او گفت که چنین منظوری نداشته و چنین سخنانی بر زبان نیآورده، هنوز هم این ارزیابی در میان مردم باقی می ماند که ژنرال پتراوس می خواهد منافع امنیتی اسرائیل را قربانی دلجوئی از اعراب و مسلمانان سازد.
این ها همه عوامل و دلائلی است که می تواند نشان از خطرناک بودن تنش بین ایالات متحده و اسرائیل داشته باشد. نقش ایالات متحده در حفظ امنیت و تامین نیازهای اسرائیل در بسیاری از برهه های زمان بسیار مثبت و مهم بوده است و بسیار بدیهی است که اسرائیل نمی تواند یک دوست قدرتمند و یک یاور بزرگ چون ایالات متحده را نادیده بگیرد.
ولی همگی دلائل و شواهدی که در مورد وخیم بودن تنش بین دولت های واشنگتن و اورشلیم عنوان گردیده، در حدی نیست که امکان برطرف کردن آن وجود نداشته باشد – و نهائی و همیشگی تلقی گردد.
اسرائیل در روابط خود با ایالات متحده، دوران های پرتنش تری را نیز گذرانده است: در سال 1957 ، در آن ایامی که ارتش اسرائیل به دنبال جنگ سوئز برشبه جزیره سینا مسلط شده بود، پرزیدنت آیزنهاور رئیس جمهوری وقت ایالات متحده بر دولت اورشلیم فشار آورد هرچه زودتر آن جا را تخلیه کند و به مصر بسپارد. در آن هنگام تهدید اتحاد شوروی نیز به این فشار افزوده شده بود. فشارهای آمریکا را در سال 1975 نیز برای تخلیه دوباره شبه جزیره سینا احساس کردیم – و موارد دیگری نیز از تنش و درگیری بین دو کشور وجود داشته است.
ولی عوامل و ملاحظاتی نیز وجود دارد که دو کشور را بسیار به یکدیگر نزدیک می کند و روابط ویژه ای بین آنها به وجود می آورد: اسرائیل تنها کشور برخوردار از مردم سالاری و سنجیدگی سیاسی در منطقه است. اسرائیل تنها کشوری در خاورمیانه است که از نظر فرهنگ و سابقه همکاری، این همه به غرب شباهت دارد و به کشورهای غربی نزدیک است. در منطقه آشوب زده خاورمیانه که رژیم های آن مردم را سرکوب می کنند و خود هر لحظه در خطر فروپاشی و سقوط قرار دارند، اسرائیل تنها کشور با ثبات منطقه است، که گرچه دولت های برپا شده دوام زیاد ندارند – ولی تداوم دموکراسی اسرائیل در هر شرائطی تامین و تضمین گردیده است.
چه دولتی بهتر از اسرائیل، برای ایالات متحده در خاورمیانه خواهد بود؟ دو کشوری که زبان یکدیگر را می فهمند، با فرهنگ یکدیگر آشنائی نزدیک دارند و از آرمان های اخلاقی مشترک برخوردار هستند.
نتیجه آن که هر اندازه هم تنش کنونی در مناسبات ایالات متحده با اسرائیل وخیم و جدی باشد، نومید کننده نیست و سران دو کشور باید برای برطرف کردن هرچه زودتر آن به تلاش های مشترک دست بزنند و دولت پرزیدنت اوباما نسبت به تنگناهای دولت آقای بنیامین نتانیاهو تفاهم بیشتری نشان دهد.

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
هفتم فروردین ماه 1389 – 27 مارس 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه