دنیا خود را برای برگزاری آئین های سال نو میلادی آماده می سازد و همگان می خواهند بدانند که چه رویدادهائی در انتظار ملت های جهان در سال 2010 میلادی خواهد بود، که پاسخ دقیق به آن امکان پذیر نیست – گرچه امید چندانی هم نمی توان داشت، زیرا پیامدهای بحران اقتصادی سالی که پشت سر می گذاریم در سال آینده نیز احساس خواهد شد و امیدی نمی رود که بتوان بحران های سیاسی و نظامی عمده جهان را نیز در سال پیش رو برطرف کرد.
دنیا آهسته آهسته پی می برد که زیاده خواهی های اتمی ایران یکی از بزرگترین خطراتی است که باید در سال نو برای رفع آن کوشید و این رسالت ساده ای نیست و دعا کنیم که این خطر را بتوان از راه تلاش های دیپلماتیک ریشه کن ساخت، زیرا گزینه های دیگر بسیار دردناک و خونین تواند بود.
اما هم زمان، امید به این که در سال پیش رو حکومت کنونی در ایران چنان لرزان شود که خود فرو پاشد، در برخی دل ها جای گزیده و در برخی تحلیلگری ها عنوان شده که هنوز نمی توان آن را حتمی دانست، گرچه احتمال آن، امروز بسیار بیشتر از دیروز است.
* * *
همیشه بر این باور بوده ام که تلاش برای برانداختن رژیم کنونی در ایران و برقراری مردمسالاری و به روی کارآمدن نظامی که سود ملت ایران، و نه اجرای باورهای خرافاتی دینی را بجوید، به دو جریان نیاز دارد که باید با هم تلفیق شوند و این یک ، بدون آن یک کارساز نخواهد بود و آن یک بدون این یک بهره ای نخواهد آورد.
جریان نخست آن است که مردم برای تغییر رژیم اراده کنند و جریان مکمل آن، پشتیبانی جهان از خیزش مردمی در ایران، و انصراف کشورها و قدرت ها از ادامه پشتیبانی پویا یا ساکت کنونی از رژیم حاکم بر ایران است.
امروز می بینم که مردم ایران می خواهند – زیرا امید خود را به اصلاح این حکومت از دست داده اند. سران رژیم تا دیروز می کوشیدند مردم ایران را خواب کنند و این اندیشه نادرست را به آنان بقبولانند که نظام کنونی در ایران اصلاح پذیر است و می توان آن را از مسیر انحراف از آنچه که "خط امام" نامیده اند باز گرداند – و در آن صورت نجاح و فلاح نیز فرا خواهد رسید و مردم به رفاه و نیک بختی و آزادی و شکوفائی و اقتدار و عزت و احترام دست خواهند یافت.
هشت سال، در دوران ریاست جمهوری علی اکبر هاشمی بهره مانی، به مردم ایران و جهان وعده دادند که جناح واقع گرا بر جناح واپس گرا پیروز خواهد شد و آن کابوس به پایان خواهد رسید – که نرسید.
پس از آن هشت سال دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بود، که خوش می خندید و پاکیزه لباس می پوشید و شایسته سخن می گفت، ولی عرضه انجام کار نداشت و فاقد شهامت لازم برای ایستادگی در برابر واپس گرایان بود، و نه تنها خدمتی به ملت ایران نکرد، بلکه خیزش آنان را به تعویق انداخت و به نظام مهلت خطرناکی اعطا کرد؛ که میوه های آن اهمال را اکنون احمدی نژاد و سپاه پاسداران می چینند و حلقه تسلط بر ایران را به دور گردن ملتی آزادیخواه تنگ تر می کنند – و امروز، حتی عبدالله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی نیز در زندان آب خنک می خورد و محاکمه و مجازات و محکوم می شود!
رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری، چشمان مردم ایران را بیش از پیش، به روی واقعیات گشود: آنان دریافتند که هیچ امیدی به اصلاح این رژیم نمی رود و حاکمان امروز خود را پیرو هیچ اصل اخلاقی نمی دانند و از انصاف و عدالت بوئی نبرده اند و حقوق انسانی کوچکترین ارزشی برایشان ندارد و آنچه را که می جویند قدرت و حکومت و آقائی و ریاست است و بس!
تداوم اقدامات اعتراضی، به خوبی واقعیت تحریف نتایج انتخابات را آشکار می کند – زیرا همین درصد اندکی از مردم که به میرحسین موسوی رای داده بودند و اکنون به خیابان ها ریخته و فریاد می زنند "رای من کو؟" ، نشان اکثریت بزرگی هستند که علیه احمدی نژاد رای دادند، ولی رای آنان را تحریف کردند و آن را علیه موسوی و به سود احمدی نژاد نوشتند و مخالفان و معترضین را سرکوب کردند و به زندان انداختند و حتی به چوبه دار آویختند.
ظلمی که حاکمان کنونی ایران، به دنبال درگذشت آیت الله منتظری و پیش از آن، به او و خانواده اش و پیروان و مقلدانش روا داشتند، بار دیگر به مردم ایران نشان داد که رژیم حاضر تا چه حد از موازین عدل و داد و تساوی و احترام به حقوق شهروندی به دور است و پایه های خود را به روی سرکوب وستم و استبداد نهاده است.
دیدیم و می بینیم که مردم به اعتراض ادامه می دهند و دهان برنمی بندند و سکوت و بی اعتنائی در پیش نمی گیرند. حدود شش ماه از انتخابات جعلی ریاست جمهوری می گذرد و مردم همچنان در هر فرصت خشم خود را نسبت به آن نشان می دهند – و اکنون یک هفته است که علت دیگری نیز به آن افزوده شده و آن، ستمی است که به آیت الله منتظری وارد آوردند و شرم نداشتند.
در شش ماه اخیر، مردم ایران ثابت کردند که نه تنها می خواهند که رژیم دگرگون شود و حاکمان کنونی از قدرت به زیر کشیده شوند، بلکه حاضرند برای رسیدن به آرمان خویش به خیابان ها بیایند و اعتراض خود را فریاد کنند و بهای سنگین مخالفت و مبارزه را بپردازند.
این مهمترین پدیده ای است که بخشی از شرائط لازم برای برانداختن رژیم کنونی را فراهم می سازد – و همین واقعیت است که رژیم را به هراس وا داشته و آن را به سرکوبگری شدیدتر کشانده است.
شرط دومی که برای به ثمر رسیدن تلاش ایرانیان در راه رسیدن به حق خویش ضروری بوده و هست، و تکمیل کننده آن تواند بود، ناامید شدن قدرت های بزرگ دنیا از حکومت کنونی و دراز کردن دست حمایت واقعی به سوی مردم به پا خاسته ایران است.
این روند نیز در هفته ها و ماه های اخیر در حال تکوین است و انتظار می رود در سال میلادی پیش رو پررنگ تر و محسوس تر گردد.
تا دیروز نه تنها چین و روسیه، بلکه اروپائیان و حتی دولت نوخاسته پرزیدنت اوباما در واشنگتن بر این باور بودند که با رژیمی پای برجا روبرو هستند که اقتدار و سیادت کامل را در دست دارد و برای تامین منافع مالی و مادی باید با آن حکومت کنار آمد.
آنها بر این تصور بودند که ملت ایران یا پشتیبان این رژیم است که صدای مخالفت بلند نمی کند، و یا آن که سرکوب آنقدر شدید است که به کسی امکان دهان گشودن و فرصت اعتراض کردن نمی دهد – و بنابراین هیچ خطری رژیم را تهدید نمی کند و می توان به معامله ادامه داد.
اعتراض های مردمی پس از انتخابات، و در یک هفته اخیر واکنش های خشونت بار رژیم پس از درگذشت آیت الله منتظری، به دنیا به خوبی نشان داد که اشتباه اندیشه اند و رژیم ایران به همان اندازه مستحکم و پا برجاست که حکومت نیکلای چائوشسکو در رومانی پیش از فروپاشی اتحاد شوروی را تصور می کردند قوی و ماندنی است – همان حکومت جباری که امروز (شنبه) درست بیست سال از فروپاشی آن می گذرد.
با گذشت حدود شش ماه از جعل و تحریف انتخابات، اعتراض های مردمی در ایران نه تنها خاموش نشده، بلکه هر روز شتاب بیشتری می گیرد. احساس می شود که مردم ایران در انتظار هر فرصت و امکانی هستند که صدای اعتراض خود را فریاد کنند – و از این فرصت ها در حکومت ایران کم نیست:
روز هفتم درگذشت آیت الله منتظری را در پیش داریم و روزهای تاسوعا و عاشورا ، پس از آن اربعین فوت آن مرجع تقلید و اربعین حسینی، و پس از آن 22 بهمن در راه است و سالروز آنچه که "انقلاب اسلامی" می نامند.
جهان احساس می کند که ترس مردم ایران ریخته و سرکوب و خونریزی ها از جانب رژیم، نه تنها صدای حق طلبانه مردم ایران را خاموش نکرده، بلکه آنان را پا برجاتر، جسورتر و مصمم تر ساخته و روندی آغاز شده که هرچه به پیش رود، همانند بهمنی که از قله کوه به سوی دامنه آن لغزیدن گرفته، هرچه پائین تر می آید بزرگتر می شود، تا بر سر حکومت سقوط کند و آن را مدفون سازد.
در واقع، حکومت اکنون بر سر یک دو راهی دشوار قرار گرفته است: اگر سرکوب کند و به زندان اندازد و به چوبه دار بیاویزد، برخشم مردم می افزاید و خیزش جدی تر می شود. اگر هم سکوت کند و دم برنیآورد، جسارت مردم قوی تر خواهد شد و دامنه اعتراض گسترده تر، تا آنجا که ممکن است حکومت را همانند یک "تسونامی" در خود بشوید و با خود ببرد.
این را سران حکومت های جهان نیز دارند متوجه می شوند و از آنجا که دولت های خارجی در درجه نخست سود خویش می جویند، آنان به زودی از نظام لرزان کنونی دور خواهند شد و به سوی مردم ایران روی خواهند آورد.
در یک کلام، نه تنها ایران در هفته ها و ماه های آینده با روز هفت و تاسوعا و عاشورا و اربعین و 22 بهمن روبروست، بلکه در صحنه بین المللی نیز در برابر مساله شدت بخشیدن به تحریم ها، به خاطر برنامه های اتمی قرار دارد که اگر جدی و گسترده باشد، به زودی خواهد توانست کمر رژیم را بشکند.
ایالات متحده قول آن را داده، اروپا آمادگی خود را برای همکاری اعلام کرده، روسیه کمی نرم تر شده و چین نیز به سیاست کجدار و مریز ادامه می دهد. ولی دور نیست زمانی که حتی روسیه و چین نیز دریابند که حکومت کنونی در ایران اسب بازنده است که هیچ عاقلی به روی اسب بازنده شرط بندی نخواهد کرد.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
پنجم دی ماه 1388 – 26 دسامبر 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل