سران حکومت اسلامی ایران با ابراز خرسندی های عمیق و گسترده از بحرانی که ایالات متحده در صحنه اقتصادی با آن روبروست، به عبث تلاش می کنند مشکل عمیقی را که خود حکومت ایران و اقتصاد آن کشور را فرا گرفته، پرده پوشی کنند- و این در حالی که بحران اقتصادی آمریکا در آینده ای نه چندان دور بالاخره برطرف خواهد شد، ولی پریشانی اقتصادی در ایران و کشورهائی که در شرائط آن سرزمین قرار دارند، هنوز مراحل نخستین خود را طی می کند و معلوم نیست چه هنگام برطرف خواهد گردید.
تقویت موقعیت دلار در برابر ارزهای اروپائی و آسیائی می تواند نشان آن باشد که ابرقدرتی چون ایالات متحده قادر است با کمی تلاش از عمیق ترین بحران اقتصادی که با آن روبرو گردیده رهائی یابد- و این اروپا و کشورهای آسیائی هستند که نتوانسته اند برنامه های فوری برای درمان اقتصاد بیمار خود به اجرا بگذارند و آشفتگی اقتصادی در آن سرزمین ها دیرپاتر خواهد بود.
با آن که کوچکترین کارشناس امور اقتصادی نیز درک می کند که بحران اقتصاد جهان، گرچه از ایالات متحده آغاز گردیده، ولی نشان از یک مشکل جهانی دارد که دنیا باید به آن رسیدگی کند، سران حکومت ایران برای پرده پوشی بی کفایتی ها و ناکارآمدی های خود، در مورد ریشه های این بحران به رجز خوانی و یاوه سرائی پرداخته اند.
یک آیت الله می گوید: این "کیفر الهی" بود که آمریکا این چنین با بحران روبرو شود. دیگری می گوید: بحران اقتصادی، نشان پیروزی اسلام و شکست آمریکاست؛ و امام جمعه اصفهان (که ممکن است از قوانین شرع اسلامی آگاه باشد، ولی بی تردید از اقتصاد بوئی نبرده است)، می گوید: بحران مالی در آمریکا نشان از سقوط جایگاه آمریکا در زمینه سرپرستی مالی و پایان دیکتاتوری آنها در دنیا دارد.
و آقای محمد علی رامین مشاور محمود احمدی نژاد در امور نازی پرستی، که به او مشورت داده بود به انکار هولوکاست بپردازد و ادعا کند که هیتلر جنایتی مرتکب نشد، با نابخردی باورناکردنی ادعا کرده می گوید: ایالات متحده خود عملا این بحران اقتصادی را به وجود آورد که از فروپاشی قطعی آمریکا جلوگیری کند.
تنها افراد خیال باف و بی بهره از هرنوع داوری و ارزیابی می توانند چنین ادعا کنند که یک کشور بیاید با دست خود بزرگترین بحران اقتصادی خویش را بوجود آورد تا از فروپاشی خود جلوگیری کند. درست مثل آن است که ادعا بشود فلانی عمدا خود را زیر چرخهای کامیون باری می اندازد، تا از له شدن زیر همان کامیون درامان بماند.
شوربختانه این شیوه استدلال و قضاوت را ما در سخنان همه سران حکومت ایران می بینیم که ناآگاه از واقعیات بین المللی، به خیال بافی می پردازند و آسمان و ریسمان را به هم می بافند و ارزیابی هائی ارائه می دهند که حتی کودک دبستانی نیز از آن دوری می کند.
نیازی نیست که در این راستا، به دروغپردازی ها و خیالبافی ها و هذیان گوئی های شخص احمدی نژاد اشاره ای شود.
در میان همه سران حکومت ایران، تنها هاشمی رفسنجانی است که در هر فرصت به زمامداران هشدار می دهد که آثار به شدت منفی بحران اقتصادی جهان به ایران هم رسیده و می رسد و رژیم باید برای رویاروئی با آن به چاره جوئی بپردازد.
رفسنجانی در خطبه نماز جمعه روز گذشته می گوید: «نباید از بحران اقتصادی که دنیا گرفتارش شده، ابراز خوشحالی کنیم» و می افزاید: «این که گفته می شود این مساله معجزه پروردگار است و برای تنبیه کشورها آمده صحیح نیست» و هشدار داده می گوید: «در صورت بحران اقتصادی، همه اقشار و از جمله قشر ضعیف و کم درآمد جامعه نیز آسیب می بینند».
هاشمی رفسنجانی با این سخنان، برگزافه گوئی های بسیاری از امامان جمعه، سیاستمداران حکومت، محمود احمدی نژاد و حتی شخص آیت الله خامنه ای خط بطلان می کشد و تصویر واقع بینانه تری ارائه می دهد. ولی خود او نیز از خیال بافی بی بهره نیست و در خطبه روز گذشته از بمب اتمی آمریکا که در عراق منفجر شده سخن می گوید که این سخن آنقدر بی اساس و یاوه است که حتی خود رسانه های همگانی حکومت هم بخش های عمده آن را سانسور می کنند.
اگر کسی دروغ می گوید و یا به خیال پروری روی آورده، این ظاهرا مشکل خود اوست و به دیگر مردمان ارتباطی ندارد. ولی این دروغگوئی ها در داخل ایران توسط افرادی است که کلید سرنوشت کشور را بدست گرفته اند و این دلهره وجود دارد که آنان سرزمین ایران و مردم ایران را به لبه پرتگاه بکشانند- که کشانده اند.
به یاد داریم که چگونه آیت الله خمینی در ارزیابی خود در مورد فروپاشی رژیم صدام حسین و حکومت حزب بعث عراق به اشتباه دچار شد و جنگ ویرانگر با عراق را شش سال دیگر ادامه داد که چه فجایعی به بار آورد- و این در حالی که در پایان سال دوم جنگ ، صدام حسین با ناتوانی پیشنهاد آتش بس داده بود.
همین گنده گوئی و بزرگ بینی و اشتباه در ارزیابی ها (که تا کنون مصیبت های بسیار برای ایرانیان به بار آورد) در آرزوی خام حکومت برای به دست گرفتن رهبری جهان نیز به شدت تاسف بار احساس می شود.
آنان می خواهند اقلیت شیعه را که ده درصد از کل جمعیت مسلمان دنیا است، بر جهان اسلام مسلط کنند – و نه تنها رهبری دنیای اسلام را به دست گیرند، بلکه رهبر و آقای جهان شوند - و این حکایت همان مردی را به یاد می آورد که او را قابل وارد شدن به ده نمی دانستند، ولی با گستاخی سراغ خانه کدخدا را می گرفت.
پیامد منفی این زیاده خواهی رژیم ایران، که آرزوی خام خود را با استناد به باورهای دینی و امید به ظهور حضرت مهدی (امام زمان) بیان می کند، در همه رفتارهای داخلی و سیاست های بین المللی رژیم هویداست و تا کنون زیان سنگینی به ملت ایران وارد آورده است:
از آنجا که می خواهند آقای اسلام و آقای جهان شوند، ستیز با اسرائیل و آرزو به انهدام آن را در صدر هدفها و آمال خویش قرار داده اند که آب در هاون کوبیدن و سر سالم به کوه سائیدن است.
آقای جهان شدن و رهبری اسلام را به دست گرفتن، از دیدگاه آنها بدون تسلط سیاسی و معنوی برکشورهای عربی و اسلامی امکان پذیر نیست. بنابراین، آنها بیشترین تلاش خود را به کار می برند که بر عراق تسلط یابند، لبنان را با کمک شیعیان آن در اختیار بگیرند، فلسطینیان را مطیع خویش سازند و اسلام اهل تسنن را به فرمانبرداری از خویش درآورند - آرزوی خامی که موجب درگیریهای علنی بین سران تسنن و تشییع شده است.
از دیدگاه آنان، رسیدن به رهبری دنیای اسلام و آقائی برجهان، هر اندازه هم که خام و خیالی بنماید، مستلزم آن است که حکومت ایران بمب اتمی داشته باشد؛ تا از یک سو نهادهای بین المللی بر این اندیشه برنیایند که برای برانداختن این نظام سرکوبگر دست به اقدام بزنند، یعنی حکومت بمب اتمی را نوعی بیمه نامه برای ادامه موجودیت خویش می داند، و از سوی دیگر توان نظامی رژیم آن چنان بالا رود که بتواند اراده خود را بر کشورهای دیگر و از جمله امیرنشین های عرب حوزه خلیج فارس تحیمل کند و آرزوی نابخردانه خود را برای نابودی اسرائیل جامه عمل پوشد و ادعا کند که از اهل تسنن مسلمان بهتری است و تاج رهبری جهان اسلام شایسته اوست.
بارها از سران حکومت شنیده ایم که گفته اند بزودی ریاست و رهبری دنیا را به دست خواهند گرفت و شخص احمدی نژاد بارها به صراحت گفته است که تا رسیدن به قله رهبری دنیا یک «یا حسین» باقی مانده است!
آنانی که این را می شنوند، ممکن است از این سخنان ابلهانه، از روی ترحم لبخند بزنند. ولی بهای سنگین این سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه را ملت ایران ناچار است بپردازد - که بهائی بس سنگین است.
هاشمی رفسنجانی هشدار می دهد که ای دولت، خودت را برای رویاروئی با طوفان عظیم بحران اقتصادی آماده ساز- ولی محمود احمدی نژاد، گوئی اتفاقی نیافتاده و آب از آب تکان نخورده، همچنان به برنامه های عادی خود ادامه می دهد و بزرگ گوئی می کند و منتظر همان «یا حسین» باقی مانده است که به قله رهبری جهان صعود کند - و این در حالی که ایران سخت در آستانه سقوط قرار گرفته است.
برخی سران رژیم به ابراز شادمانی ادامه می دهند و از محنت دیگران به وجد درآمده اند و آن را کیفر الهی می خوانند - ولی رفسنجانی آن را «تسونامی اقتصادی» نام می نهد و هشدار می دهد که امواج ویرانگر آن در راه رسیدن به ساحل ایران است.
آیا نابسامانی در ارزیابی و تشخیص، از این گسترده تر؟
و هنگامی که تشخیص نادرست باشد، داروی تجویز شده نیز – نه تنها درمان نمی کند، بلکه ممکن است موجب مرگ بیمار شود.
چنین است هرج و مرجی که در حکومت ایران جریان دارد و اینان هستند که باید درباره آینده آن سرزمین تصمیم بگیرند و اینانند که در اوج نابخردی در تصمیم گیری می خواهند به بمب اتمی نیز مجهز و مسلح شوند - و خدا آن روز را نیاورد- که بمب اتم در دست آنان، همانند شمشیر آخته در دست زنگی مست خواهد بود.
خاورمیانه و دنیا در برابر روزهای سرنوشت ساز قرار دارند:
در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده از پیروزی احتمالی فردی سخن گفته می شود که ممکن است سیاست های آمریکا را به کلی دگرگون کند. بحران اقتصادی، اروپا را ضعیف تر خواهد کرد و به توان روسیه و چین آسیب خواهد رساند. در اسرائیل کابینه جدیدی دیر یا زود به روی کار خواهد آمد. در میان فلسطینیان سخن از انتخابات ریاست جمهوری و گزینش رهبر جدید است. سوریه در انتظار ادامه گفتگوهای غیرمستقیم صلح با اسرائیل است و بحران در عراق روبه فروکش می رود.
و در این های و هوی، سران حکومت ایران بی آن که قدرت تشخیص معادلات و دگرگونی های بین المللی را داشته باشند، همان سخنان کلیشه ای و یاوگونه و بی پایه و بیهوده گذشته خود را بازگو می کنند. بسی افسوس!
نوشته: منشه امیر
اورشلیم - 25ر10ر2008
برگرفته از: رادیو اسرائیل
