همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     دیدار احمدی نژاد و رابرت موگابه

تفسیر سیاسی هفته: وقتی احمدی نژاد
به دیدار دوستش به زیمبابوه می رود!

24 آوریل 2010

چرا دیدار مشتاقانه احمدی نژاد با رابرت موگابه باید موجب شگفتی شود؟ شباهت ها بین آن دو به میزان شگفت انگیزی بسیار است!

  
  

 

از قدیم و ندیم گفته اند "کبوتر با کبوتر، باز با باز" و حالا هم احمدی نژاد بار سفر به آفریقا را بست تا برود اوگاندا و از آن کشور لابه و التماس کند که مبادا به جانبداری از قطعنامه گسترش تحریم ها در شورای امنیت رای دهد – زیرا اوگاندا یکی از اعضای نوبتی شورای امنیت در دوره حاضر است.
 البته این سفر هزینه هم دارد: باید رشوه داد، باید دل رهبران حکومت اوگاندا را به دست آورد.
 برای اوگاندا چه اهمیتی دارد که ایران بمب اتم داشته باشد و یا نداشته باشد. اوگاندا هزار و یک درد بی درمان دارد. فقیر است، ناتوان است، مدیریت بلد نیست، مردم خود را عقب مانده نگاه داشته و ملتش نیازهای بسیار دارد.
 بنابراین، اگر حکومت ایران حاتم بخشی می کند و به عنوان دستخوش حاضر به احداث یک پالایشگاه در اوگاندا می شود، چرا رهبران آن کشور این دست و دلبازی را نپذیرند؟
 چه اهمیتی دارد که در داخل خود ایران، پالایشگاه به اندازه کافی، برای تامین نیازهای مردم وجود ندارد – اوگاندا مقدم است – مگر نگفته اند "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است؟"
 خانه در ایران نیست، در اوگاندا و زیمبابوه و سوریه است. خانه در حزب الله لبنان است، در هوگوچاوس و ونزوئلاست، در بولیوی مورالس است، در سوریه بشار اسد است، در شورشیان یمن و تروریست های عراق و آدم کشان افغانستان است!
خانه احمدی نژاد و رژیم کنونی، ایران نیست!
سفر به زیمبابوه برای احمدی نژاد – نه، در واقع برای ملت ایران – ارزان تمام نشد. یک کارخانه تراکتور سازی برایشان برپا کرده – و یک کارخانه نساجی و تازه، یازده سند همکاری دیگر نیز امضاء کرده است – و آنوقت هم نخست وزیر زیمبابوه که رقیب سیاسی موگابه است، احمدی نژاد را "پشه"ای می نامد که آمده است "مالاریا"ی کشورش را "درمان" کند و دعوت از رئیس جمهوری ایران به هراره را "توهین به دموکراسی، و اهانت به دو ملت ایران و زیمبابوه" نام می نهد.
 برای کشوری مانند ایران که در یک سال گذشته 120 میلیارد دلار درآمد نفت داشته، این چند ده میلیون دلاری که به زیمبابوه می دهد قابلی ندارد! پیش گدا هم بگذارند قهر می کند. وانگهی، رابرت موگابه مسکین است، فقیر است – توانا باید دست ناتوان را بگیرد.
 چون در کشورش سرکوبگری کرده، دهان ها را بسته و زبان ها را بریده  و روزنامه ها را تعطیل کرده و احزاب مخالف خود را برچیده و زندان ها را از تلاشگران سیاسی پر کرده، و فساد مالی تا اعماق وجود رژیم ریشه دوانده و در دنیا کاملا منزوی شده، نیاز به دلجوئی دارد! باید به طرفش دست کمک دراز کرد و چه کسی از احمدی نژاد بهتر؟
از قدیم و ندیم گفته اند " کبوتر با کبوتر، باز با باز" وهمین احمدی نژاد نیز چه شباهت های شگرفی به رابرت موگابه دارد: هر دو حکومتشان نامشروع است، هر دو برای آن که در قدرت باقی بمانند نتایج انتخابات را جعل کردند، آن یکی در انتخابات یک سال و اندی پیش در زیمبابوه، که با تقلب در شمارش آرا خود را پیروز، و رقیب اصلاح طلب را بازنده اعلام کرد و آن دیگری که در 22 خرداد گذشته، همین بلا را بر سر مردم ایران آورد.
آن یکی مخالفان و معترضین به نتایج انتخابات را بازدشت کرد، به زندان انداخت، زیر شکنجه کشت و بسیاری از آنان را اعدام کرد – و این یک نیز زندان اوین و کهریزک و گوهردشت و زندان های دیگر ایران را از تلاشگران سیاسی، و مردم عادی که آزادی می خواهند، و آنانی که به نتایج انتخابات اعتراض داشتند، پر کرد.
 احمدی نژاد نیز همانند رابرت موگابه، در جریان تظاهرات خیابانی، ده ها تن از تظاهرکنندگان و تلاشگران را به گلوله بست و تازه ادعا کرد که این جنایات، کار خود معترضین بوده است که به دولت انگ ببندند.
هم احمدی نژاد و هم موگابه، هر دو در دنیا منزوی و منفور هستند – منتها چون آن یکی نیازمند پول است، و این یکی بیت المال ایرانیان را در اختیار دارد، با هم دست یاری داده اند تا به گفته خودشان "با استکبار مبارزه کنند – زیرا روز پیروزی ملت ها !! نزدیک است".
درست است که احمدی نژاد ادعای رهبری دنیا را دارد، ولی باور کنید نمی دانم آیا او باید از رابرت موگابه درس بیآموزد، و یا فرمانروای ستمگر زیمبابوه است که باید شاگرد کلاس احمدی نژاد شود!
اگر پول پدرش بود، دلم نمی سوخت که آن را به جای تاسیس کارخانه تراکتور درداخل ایران و برپائی کارخانه نساجی در خود ایران و ایجاد شغل برای خیل بیکاران ایران، به موگابه بدهد و یا به کشور اوگاندا ارزانی کند. آنها هم فقیر هستند و بالاخره کشوری باید دست یاری به طرفشان دراز کند – ولی نه کشوری مانند ایران، که هنوز فقر در آنجا بی داد می کند و مردمان گرسنه و بی خانمان زیادند و خدا می داند چند صد هزار کودک ایرانی سر گرسنه به بالین می گذارند.
دلم برای ملت ایران می سوزد – یک ملت فرهیخته و اصیل و صبور و سخت کوش و مؤدب و فداکار و دوستدار بشریت، که حکومتی بر آن تحمیل شده که اولویت خود را در اجرای آرزوها و انتظارات امام زمانی گذاشته و خود را ایرانی نمی داند و علنا می گوید که برای عظمت اسلام تلاش می کند و بازگشت به دوران خلافت شیعه را آرزو دارد.
دنیای ما بارها شاهد این گونه حکومت های مردم فریب بوده که خود را صاحب رسالتی در جهان می دانسته اند – و خیلی زود نابود شده اند و اثری از آنان نمانده است. استالین می خواست دنیا را به تصرف پرولتاریا درآورد. مائوتسه تونگ نیز همین آرزو را داشت، منتها جهانی به رهبری دولت پکن می خواست. هیتلر می خواست که به اصطلاح "نژاد برتر آریائی" بر اروپا و از آنجا بر دنیا مسلط شود – و گروه هائی مانند حکومت اسلامی ایران و طالبان افغانستان و القاعدة و حماس هستند که آرزوی تسلط اسلام بر جهان را دارند – منتها هر یک از آن ها اسلام خودش را می خواهد و با اسلام دیگر مسلمانان کنار نخواهد آمد.
حکومت ایران، اسلام اثنی عشری را طلب می کند و عربستان سعودی خواهان تسلط اسلام وهابی اهل تسنن است.
طالبان هیچیک از این دو را قبول ندارند و القاعدة به دنبال اسلام نسخه بن لادن است.
مسیحیت نیز برای گسترش آئین خود سخت تلاش می کند، و چین نیز خود را برای ابرقدرتی در دهه های آینده آماده می سازد.
آیا حکومت ایران با ده درصد شیعه در مقابل 90 درصد مسلمان اهل تسنن در سراسر جهان، حریف رقیبان مسلمان خود خواهد شد؟
مسلما هیچیک از آنها نخواهد توانست مدیریت جهان را به دست گیرد و بالاخره با سر زمین خواهد خورد. ولی بهای گزاف آن را مردم باید بپردازند – مردمی که این پول و این انرژی آنها می بایست در راه تامین رفاه و آسایش خودشان هزینه شود.
چه مفلوک است حکومتی در ایران که یارانش رابرت موگابه و حکومت منفور او در زیمبابوه می باشد!
احمدی نژاد در توصیف شباهت هائی که بین دولت او در تهران و حکومت موگابه در زیمبابوه وجود دارد، می گوید: «دولت شما با دولت ما نقاط مشترک بسیاری دارد. هر دو حکومت ضد استعماری و ضد سلطه گری هستند و برای دفاع از حقوق و استقلال خویش مقاومت می کنند!!».
بله راست می گوید! منظورش از حکومت ضد استعماری و ضد سلطه گری آن است که اجازه نمی دهد هیچ حزب و گروه سیاسی در داخل ایران، حتی از راه انتخابات و رویکردهای دموکرات، قدرت را از دستشان بگیرد – همان گونه که آن پیر ستمگر زیمبابوه پیروزمندان انتخابات را سرکوب کرد، به زندان انداخت، شکنجه کرد، کشت و یا موجب فرار آنان شد.
احمدی نژاد با همان سخنان قالبی و رنگ باخته خود، موگابه را دلداری می دهد و می گوید: «مطمئن باشید که نظام سلطه به زودی فرو می پاشد – و ملت ها قدرت را به دست می گیرند». منظورش حتما از واژه "ملت ها"، خود احمدی نژاد و موگابه است که ملت خویش را سرکوب می کنند، ولی آنقدر گستاخ و بی پروا هستند، که مرتبا به نام "ملت" سخن می گویند و زیاده خواهی های مستبدانه خویش را به رادی ملت در می آورند.
به یادتان باشد که کاسترو هم به نام ملت کوبا سخن می گفت – دائما!! ولی یک بار نگذاشت با برگزاری انتخابات آزاد، ملت کوبا درددل واقعی خود را بگوید ورای راستین خویش را بدهد.
احمدی نژاد در دیدار با یار گرامی خویش موگابه به او می گوید: «ما دو دولتی هستیم که در مسیر استقلال و آزادی و منافع ملت هایمان تلاش می کنیم -  و از این رو مورد بغض کشورهای توسعه طلب و مستکبر قرار گرفته ایم». بله راست می گوید: هم احمدی  و هم  موگابه منافع ملت هایشان را خوب حفظ می کنند! نان را از دهان مردمشان می گیرند و به دیگران می دهند. ملت را سرکوب می کنند، کشاورزی را هم در ایران و هم در زیمبابوه ویران کرده اند، همه افراد لایق را برکنار کرده اند و نخبگان راه غربت در پیش گرفته اند و فقر بی داد می کند – و غیره و غیره.
مورد بغض به قول خودشان کشورهای به اصطلاح مستکبر قرار گرفته اند، به خاطر آن که فتنه گر هستند، گروه های ترور و آشوب به راه انداخته اند، در امور کشورهای دیگر دخالت می کنند و آشوب به راه می اندازند – وجواب های، هوی است!
رامین مهمان پرست در کنفرانس مطبوعاتی هفته پیش خود گفته بود: جمهوری اسلامی ایران امروز منطقه وسیعی از چین تا لبنان را تحت فرمان خود دارد!
این آقای سخنگوی وزارت خارجه خواب دوران استبداد و استعمار و امپراطوری های فرو ریخته را می ببیند که از چین تا لبنان را منطقه تسلط حکومت ایران می داند. مردم ایران رفاه و کار و بهداشت و فرهنگ و آزادی را در چار دیواری سرزمین خویش می خواهند، به چین ماچین چکار دارند؟ به چه علت برای حزب الله لبنان موشک اسکاد بفرستند و بخواهند بمب اتم درست کنند و در افغانستان فتنه برپا سازند و در پاکستان و عراق بلوا برپا کنند؟
دلم به حال ملت ایران می سوزد. ولی ایمان دارم که این ملت شکیبا بالاخره پیروز خواهد شد و این نامردمانی که بر ایران زمین چنگ انداخته اند، در آینده ای نه چندان دور پا به فرار خواهند گذاشت – و از هم امروز در دمشق و کاراکاس و هراره مکان امن برای خویش دست و پا کرده اند.

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
چهارم اردیبهشت 1389 – 24 آوریل 2010
برگرفته از: صدای اسرائیل 

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه