تصور باطلشان آن بود که اگر رئیس جمهوری برزیل و نخست وزیر ترکیه را به تهران بیاورند و در یک نمایش تلویزیونی کاغذی را با ده ماده امضا کنند و سروصدا راه بیاندازند، قدرت های بزرگ دنیا از فشار خود برای برقراری تحریم های شدید علیه رژیم دست برخواهند داشت و پوزش خواهند طلبید.
سرشان به سنگ خورد و خودشان را به زحمت انداختند – زیرا هنوز مرکب آن بیانیه خشک نشده بود، ایالات متحده پیش نویس قطعنامه جدیدی را که با موافقت چهار کشور دیگر عضو دائم شورای امنیت نیز روبرو شده، به شورا ارائه کرد و اعلام داشت که آن بیانیه تهران کاغذی بی ارزش است و تلاش برای برقراری تحریم های شدیدتر ادامه خواهد یافت – که این بار روسیه و چین نیز به طور اصولی با مفاد آن طرح پیشنهادی موافقت کرده اند.
البته شیخ حسین سبحانی نیا نائب رئیس کمیسیون امنیت و امور خارجی مجلس هنوز هم با لاف و گزاف می گوید "بیانیه تهران، آمریکا را خلع سلاح کرد" و احمد جنتی نیز همین سخنان را در نماز جمعه دیروز تکرار می کند. این است میزان درک آنانی که رئیس شورای نگهبان و یا عضو کمیسیون امنیت و امور خارجی مجلس ایران هستند که باید درباره امور مهم بین المللی تصمیم گیری کنند و راه نشان دهند.
اگر هم خودشان می دانند که دورغ می گویند، یعنی مردم فریب هستند، پس جایشان در مجلس و شورای نگهبان نیست.
ولی نائب دیگر کمیسیون امنیت و امور خارجی، و این بار اسماعیل کوثری، کمی با ا حتیاط سخن می گوید و "ابراز امید" می کند که قطعنامه جدید تصویب نشود. ولی به این امیدواری خود اطمینان واقعی ندارد و به دنبال آن می گوید: از روسیه ما انتظار داریم با این قطعنامه مخالفت ورزد – و این در حالی که پیش نویس این قطعنامه با تائید و موافقت روسیه هم بوده است.
خودشان خوب می دانند که حنایشان دیگر رنگی ندارد – زیرا احساس می شود که این بار روسیه و چین هم از آن ها روی گردانیده اند، چون آش را خیلی شور کرده اند و کوس رسوائیشان چنان بلند از سر بام زده شده که دولت های پکن و مسکو نیز دیگر نمی توانند آن را ناشنیده بگیرند.
تصور کردند که خیلی زرنگ هستند و می توانند سر دنیا کلاه بگذارند. ولی امروز خود می بینند که دنیا هشیار است و فریب نمی خورد و پرزیدنت اوباما به صراحت می گوید که مبادله اورانیوم برای تامین سوخت کوره اتمی کوچک دانشگاه تهران جنبه کاملا فرعی دارد و اصل قضیه آن است که حکومت ایران باید طبق سه قطعنامه پیشین شورای امنیت، از غنی سازی اورانیوم کاملا دست بردارد.
این خواسته جهانی، نه خدای ناکرده به آن علت است که می خواهند ایران در پژوهش های اتمی از قافله تمدن جهانی عقب بماند – خیر، چنین نیست! انرژی هسته ای حق مسلم ملت ایران است، همان گونه که حق مسلم همه ملت های دیگر دنیا نیز هست، منتها حکومت هائی حق تلاش در این راه را دارند که از ابتدا دروغ نگفته باشند و در ظرف دو دهه نخواسته باشند سر دنیا و نهادهای بین المللی کلاه بگذارند و در خفا به برنامه های اتمی ادامه دهند.
این گونه رفتار حکومت ایران در طول بیست و چند سال اخیر جای تردیدی باقی نمی گذارد که آنها درپی بمب اتمی هستند و نه دانش هسته ای – چون اگر چنین می بود، دنیا بارها ابراز آمادگی کرد دانش هسته ای را در اختیار ملت ایران نیز بگذارد، به شرط آن که رژیم شفافیت نشان دهد و با صداقت عمل کند.
یک مورد دیگر که معلوم شد حنایشان ریخته، کار تبلیغاتی آنان در دادن اجازه ورود به مادران سه جوان آمریکائی بود که پس از ماه ها زندانی بودن فرزندانشان به آنها امکان داده شد دیدار کوتاهی با هم داشته باشند – نه در زندان اوین و سرداب های مخوف و سلول های انفرادی آن که سه جوان آمریکائی و صدها نفر از جوانان و وطن پرستان ایرانی را در آن جا نگاهداری می کنند، بلکه در یک هتل مجلل تهران و در برابر دوربین های تلویزیونی.
ولی درمجموع، سود تبلیغاتی آن برای رژیم بسیار ناچیز بود – زیرا دنیا خوب می داند که این سه جوان گردشگر، به طور اتفاقی و اشتباهی چند صد متر وارد خاک ایران شده بودند و اگر حکومت ایران غرض و مرض نداشت، پس از یک بازجوئی کوتاه آنها را آزاد می کرد، چون این گونه حوادث در دنیا هر روز به کرات اتفاق می افتد. منتها از دیدگاه حکومت ایران، این فرصتی است که رژیم بتواند از آمریکا کلاشی کند و امتیاز بگیرد.
آنها احساس می کنند که حلقه محاصره به دور گردنشان تنگ تر می شود. مرتبا فریاد می کنند که تحریم های جدید نیز اثری نخواهد داشت و آنان را از ادامه برنامه های اتمی باز نخواهد داشت. ولی خودشان خوب می دانند که این تحریم ها در طول زمان تا چه حد به مصالح حکومت آسیب رسانده و امروز با شتاب بیشتری پیش می رود و وخیم تر می شود:
کمپانی های نفتی یکی پس از دیگری پایشان را از ایران کنار کشیده اند. البته سپاه پاسداران ادعا کرد که می تواند جای آن ها را بگیرد، و این کار را هم کرد – ولی در عمل، در لجنزار فرو رفت و اکنون نمی داند چگونه از آن بیرون آید.
به خوبی می دانیم که امیرنشین قطر به بهره برداری سریع از حوزه گاز مشترک با ایران در خلیج فارس ادامه می دهد و تا کنون چند صد میلیارد دلار هم از فروش این گاز سود برده، ولی حکومت ایران هنوز حتی گام های نخستین را نیز نتوانسته است بردارد – که علت آن نداشتن دانش لازم و تجربه تکنولوژی است.
در امور داخلی نیز خوب احساس می کنند که مردم در آستانه انفجار قرار گرفته اند. احساس می کنند که مردم ممکن است پس از سالیان دراز خموشی و سرکوب، ناگهان به پا خیزند و به خیابان ها بریزند و بکوشند بساط حکومت را برچینند. تظاهرات پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته یک زنگ خطر برایشان بود.
سرکوب مردم را آنقدر شدید کرده اند که خودشان متوجه می شوند دارد کنترل از دستشان بیرون می رود. سخن از آن است که در داخل سپاه پاسداران نیز شکاف ایجاد شده و این احتمال وجود دارد که در جریان درگیری های فردای روز با مردم معترض، برخی از ماموران سپاه حاضر به همکاری با رژیم و سرکوب مردم نباشند.
از همه بدتر شکست دولت و حکومت در حل مشکلات فزاینده اقتصادی ایران است – و این در حالی که ریخت و پاش حکومتی به اوج رسیده، درآمد نفت پائین آمده و جمعیت کشور بالا رفته و هزینه های جاری بیشتر شده است.
نتیجه اجتناب ناپذیر این وضع: ادامه گرانی ها، بالا رفتن تورم و پائین آمدن قدرت خرید مردم است.
این، برای حکومت خطرناک تر از هرگونه تحریم خارجی است – زیرا هنگامی که جان مردم به لب آید، روزی که آنان به پا خیزند، آن وقت هیچ قدرتی حریفشان نخواهد شد.
امروز مردم ایران می پرسند: تکلیف چه خواهد شد؟
آنها خود را با حکومتی روبرو می بینند که هیچگونه خرد سیاسی و توان دوراندیشی و برنامه ریزی منظم ندارد و همه حساب هایش غلط از آب درمی آید – و همه وعده هایش توخالی است و ضمانت اجرائی ندارد.
وعده ها و گزافه گوئی های احمدی نژاد را به خوبی به یاد داریم، که ادعا می کند ایران بهشت برین شده و اکنون باید انقلاب خود را در سراسر دنیا بگستراند و هدایت جهان را به دست گیرد.
احمدی نژاد وعده می دهد که با ظهور حضرت مهدی امام زمان، همه مشکلات حل خواهد شد و باور دارد که حضرتش به زودی ظهور خواهد کرد و برای استقبال از او به مردم فرمان آماده باش می دهد.
ولی صحنه سیاسی و بین المللی را نمی توان با باورهای دینی و امید به ظهور حضرت مهدی اداره کرد – که قواعد و حساب های خودش را دارد – و در این جا پای حکومت می لنگد و از حل مشکلات عاجز می ماند.
درست است که سرکوب در ایران به اوج رسیده و بسیاری از دگراندیشان به زندان افتاده و یا از کشور خویش گریخته اند، ولی این خود نشان ضعف حکومت و احتمال فروپاشی آن است؛ به شرط آن که ملت، مبارزان راه آزادی را تنها نگذارد و به آنان دست یاری بدهد و در فعالیت های اعتراضی فعالانه سهیم شود.
یک نمونه دیگر نابخردی سران حکومت ایران و بی اعتباری سخنان آنان، اظهارات هفته پیش اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد است که گفت: حکومت اسلامی ایران قادر است در ظرف ده روز اسرائیل را نابود کند!!
مگر چه اسلحه ای در اختیار دارند که دستیار ارشد احمدی نژاد این گونه سخن می گوید؟
آیا اگر ادعایشان درست است، انتظار هم دارند که دنیا به آنان اجازه ادامه برنامه های اتمی را بدهد؟
مگر اسرائیل گوسفند قربانی است که سرش را ببرند و لام از کام نگشاید؟
مگر رحیم مشائی نمی داند که هرکشوری از خود دفاع خواهد کرد و دفاع اسرائیل از موجودیت خویش، ممکن است برای رژیم ایران و حماس و حزب الله و دیگر نهادهای ترور فلسطینی و عربی بسیار گران تمام شود؟
اکنون ابتکار عمل به دست مردم ایران سپرده شده که خود سرنوشت خویش را به دست گیرند و بدانند که مناسب ترین شرائط بین المللی به وجود آمده و خیزش منظم و همگانی مردم ایران می تواند حکومت کنونی را به سوی سرنوشت محتوم آن سوق دهد.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
اول خرداد ماه 1389 – 22 مه 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل