همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: ریشه بحران های خاورمیانه را کجا بجوئیم

تفسیر سیاسی هفته :
نگون بختی و استبداد خاورمیانه در کجا ریشه دارد؟

21 نوامبر 2009

ریشه شوربختی مردمان خاورمیانه را باید در بی لیاقتی و سرکوبگری حاکمان بر این کشورها جستجو کرد و نه آن که گناه همه کاستی ها و گژی ها را به گردن نزاع عربی – اسرائیلی بیاندازند.

  
  

 

ادعایشان آن است که همه بدبختی ها و عقب ماندگی ها و سرکوب ها و محنت های خاورمیانه، در نزاع فلسطینی – اسرائیلی ریشه دارد؛ و خطاب به اسرائیلیان می گویند: ای شیر حلال خوردگان، کمی گذشت کنید، امتیازاتی به فلسطینی ها بدهید و سرو ته قضیه را به هم آورید و به این وضع پایان بخشید.
از نظر آنان، اگر دموکراسی در کشورهای عرب وجود ندارد، و اگر فلسطینیان در نزاع بر سر قدرت هیچ ترحمی به یکدیگر نمی کنند و هر گروه به سرکوب خشونت بار افراد گروه رقیب می پردازد، به خاطر آن است که در شرائط کنونی که فلسطینیان خود را با اسرائیل در حال نبرد می دانند، نمی توانند یک حکومت آزاد و مردمسالار برپا کنند.
این استدلال درست مانند ادعاهای حکومت اسلامی ایران است که جنگ هشت ساله با عراق را به راه انداخت، و پیش از آن ماجرای اشغال سفارت آمریکا را به پیش کشید تا از طریق ایجاد بحران، وضع فوق العاده ایجاد کند و به سرکوب مردم بپردازد.
ادعایشان آن است که اگر نزاع اعراب و اسرائیل وجود نداشت، در سوریه یک نظام مردمسالار به روی کار می آمد، عراق از دموکراسی برخوردار می شد و عربستان و کویت و بحرین و قطر و دیگر امیرنشین ها نیز به مردم آزادی بیان می دادند و دموکراسی را به اوج می رساندند.
ادعایشان آن است که اگر مردم کشورهای عرب از قافله تمدن عقب مانده اند، اگر از رفاه برخودار نیستند، اگر فساد مالی وجود دارد و رشوه خواری بیداد می کند، همه به علت ادامه نزاع فلسطینی – اسرائیلی است. تو گوئی هنگامی که این نزاع پایان یابد، آن فساد مالی و اخلاقی و آن عقب ماندگی از کاروان فرهنگ بشری در کشورهای عرب، بلافاصله رخت برخواهد بست.
پس چرا اسرائیل که از نخستین روز نوزائی خود، از اولین لحظات اعلام استقلال دوباره، در معرض خطر و جنگ بوده، هم دموکراسی کامل دارد و هم پیشرفت علمی کرده و هم توانسته است رفاه مردمان خویش را تامین کند؟
اگر نزاع فلسطینی – اسرائیلی، مشکلی برای کشورهای عرب ایجاد کرده و انرژی و بودجه طلبیده است، هرگز برای یک کشور عربی، یعنی مصر، سوریه، اردن، عراق، عربستان، لبنان یا کویت در حد یک خطر حیاتی نبوده – یعنی مساله ای نبوده که موجودیت آنان را به خطر اندازد – زیرا اسرائیل هرگز تهدید نکرده بود که می خواهد عراق یا مصر یا عربستان یا سوریه را نابود کند – و این، کشورهای عرب بودند که علنا از نابودی اسرائیل سخن می گفتند و اکنون هم  که آنان زبان به کام باز گردانیده اند، حکومت اسلامی ایران است که علیه اسرائیل شعار "نابود باید گردد" سر می دهد.
پس چرا اسرائیلی که به نابودی تهدید شده و می شود نظام دموکراسی دارد، پیشرفت می کند، در ردیف نخست در زمینه پیشرفت های علمی و پزشکی و تکنولوژی قرار گرفته، و در مقابل، ممالک عرب همسایه همچنان درگیر نظام های سرکوبگر، فاسد، عاجز و فاقد توان مدیریت هستند.
آیا به خاطر ادامه نزاع فلسطینیان با اسرائیل – و یا به گفته آنان نزاع اسرائیل با فلسطینیان است؟
اسرائیل از سال ها پیش از آن که استقلال خویش را باز یابد، با خصومت و خشم کشورهای عرب روبرو بود که تهدید کرده بودند اگر اسرائیل به استقلال برسد، در یک حمله دو هفته ای مردمانش را به دریا خواهند ریخت و خاکش را اشغال خواهند کرد.
ولی یهودیان از همان چندین و چند سال پیش که در راه رسیدن به استقلال دوباره (پس از دو هزار سال آوارگی) گام بر می داشتند، به پایه ریزی حکومت دموکراسی خویش پرداختند: اتحادیه های کارگری برپا کردند، سازمان بیمه بهداشتی به وجود آوردند، آبادی های اشتراکی و تعاونی (کیبوتس و موشاو) تاسیس کردند، کارخانه و کارگاه احداث نمودند، احزاب سیاسی و گروه های فرهنگی و اجتماعی برپا ساختند و حتی تئاتر و اوپرا به راه انداختند.
در تمام این مدت، اعراب چه کردند؟ فرمانروایانشان از اسرائیل یک دشمن مصنوعی ساختند، یک غول به وجود آوردند تا بهانه ای داشته باشند مردم خود را سرکوب کنند – تا همه ناتوانی ها و بی عرضگی ها و اهمال های خود را زیر این بهانه پرده پوشی کنند – و این درست همان کاری است که حکومت ایران دیروز کرد و امروز می کند.
به سرنوشت تاسف بار سازمان های فلسطینی بنگرید: می بینید که چه انشعاب و چند دستگی و نفاق و خشونتی در میان آنها وجود دارد: بیش از ده گروه و دسته و باند برپا ساخته اند که هیچ یک روی دیدن آن دیگری را ندارد. نزاع خونین حماس و فتح را به یاد آورید که چگونه حماس به زور اسلحه و با کشتن و تیرباران کردن گروهی از سران فتح بر نوار غزه مسلط شد و چگونه زندانهایش را پر کرده و چگونه مسیحیان فلسطینی را سرکوب ساخته و از خانه هایشان بیرون رانده است.
این ها چه ربطی به نزاع فلسطینی – اسرائیلی می تواند داشته باشد؟
این خصلت آنان است. این بخشی از تربیت اجتماعی و فرهنگ سیاسی آنان است که بحث آزاد و برخورد آزاد عقاید و آراء را برنمی تابند و بلافاصله به روی هم شمشیر می کشند – و شوربختانه همین شیوه، امروز در جمهوری اسلامی ایران در ابعاد گسترده خودنمائی می کند و هرکس که دگراندیشی کند و یا سخنی در خارج از رویکردها و هدف های حکومت بگوید، فورا دهانش را می بندند و حتی سرش را از بدن جدا می کنند.
بیشترین ادعائی که علیه اسرائیل عنوان می کنند آن است که بازیابی استقلال این کشور و نزاعی که با اعراب و فلسطینیان در این زمینه به وجود آمد، موجب پیدایش ایدئولوژی های تعصب گرایانه مذهبی مانند حکومت اسلامی ایران و حماس شده است.
آن ها در ادعای خویش به صراحت می گویند که اگر اسرائیل نبود، و یا اگر نزاع فلسطینی – اسرائیلی نبود، و یا اگر بین اسرائیل و کشورهای عرب و فلسطینیان صلح برقرار می گردید، آن گاه این تعصب گرائی مذهبی نیز به وجود نمی آمد.
نمی خواهم بگویم آنانی که این ادعای بی پایه را مطرح می کنند، در واقع اسرائیل ستیزانی هستند که گرایش به نابودی اسرائیل را زیر این سخنان پنهان می سازند و درشمار آنانی هستند که به ترفند های مختلف می کوشند حقانیت وجود اسرائیل را در برابر علامت پرسش قرار دهند و سخنانی شبیه رجز خوانی های احمدی نژاد بر زبان آورند.
چنین اتهامی را من به آنان نمی بندم. ولی اگر مغرض نباشند، و اگر از روی نوع دوستی چنین ادعائی را عنوان کرده باشند، ساده ترین قضاوتی که می توان نسبت به آنان کرد آن است که افرادی ساده اندیش و ناآگاه هستند.
آیا گروه طالبان در افغانستان، به خاطر نزاع فلسطینی – اسرائیلی به وجود آمد؟
آیا به قدرت رسیدن گروه بنیادگرایان اسلامی در ایران، که شکوه و جلال و آینده نیک این مردمان را به یغما برد، به علت نزاع فلسطینی – اسرائیلی بود؟
پاسخ را همگان می دانند: نه این به آن نزاع ارتباط داشت و نه آن عقب ماندگی و سرکوب و دیکتاتوری که در بسیاری از کشورهای همسایه اسرائیل همچنان برقرار است ربطی به آن دارد!
در این راستا ادعا می کنند که حماس در سایه ادامه نزاع فلسطینی – اسرائیلی سربلند کرده و اگر آن نزاع وجود نداشت، حماس هم نمی توانست شکل بگیرد و بنیادگرائی اسلامی در این منطقه ریشه نمی گرفت.
آیا واقعا چنین است؟
آیا حماس که در واقع شعبه ای از اخوان المسلمین مصر و سوریه است که حدود صد سال سابقه دارد، در نبود نزاع فلسطینی – اسرائیلی نمی توانست بوجود آید و رشد کند؟ آیا مدعیان نمی دانند که اخوان المسلمین پنجاه سال پیش از آغاز نزاع فلسطینی – اسرائیلی وارد صحنه سیاست منطقه شدند؟
آیا گروه القاعدة که در اندیشه وهابی و سلفی و بنیادگرای اسلام اهل تسنن ریشه دارد، به خاطر آن نزاع پای به عرصه وجود گذاشت؟ و یا ریشه آن در این واقعیت است که مسلمانان وهابی عربستان خود را خادمین حرمین شریفین و کلیدداران اسلام و رهبران دینی مسلمانان جهان می دانند؟
ایدئولوژی حماس بر این پایه است که سرزمین تاریخی اسرائیل (که آنان آن را فلسطین می خوانند) یک سرزمین موقوفه اسلامی است که باید اسلام ناب محمدی در آن حکمفرمائی کند. بنابراین، اگر اسرائیل هم نبود، اگر اردن بر این سرزمین فرمانروائی می کرد، اگر هنوز امپراطوری عثمانی بر این خطه حکم می راند، هنور هم ممکن بود گروهی با مرام حماس بوجود آید که بخواهد یک "حکومت نمونه اسلامی" در این سرزمین برپا سازد.
ادعا می کنند که خود اسرائیل حماس را به وجود آورد و به آن پروبال داد. ادعائی از این بی پایه تر نمی تواند بود.
 آیا افراد حماس در انتظار دعوت و تشویق اسرائیل بودند و یا پایه های اندیشه ستیزجویانه آن ها در مدارس اسلامی و از دوران کودکی ریخته شده بود و وهابیون عربستان آنها را زیر چتر حمایت خود گرفتند و بعدها حکومت اسلامی ایران بود که در این رقابت، جایگزین سعودی ها شد؟
اسرائیل برای پایان بخشیدن به نزاع فلسطینی – اسرائیلی تلاش کرده و می کند. شوربختانه فلسطینیان هنوز از نظر روانی و طرز تفکر، به حد بلوغی نرسیده اند که صلح را بپذیرند و آن را پدیده ای سودمند و ضروری بدانند که زمینه ساز نیک بختی مردمان است.
رهبران مصر و اردن از سال ها پیش به این رشد فکری رسیدند و با اسرائیل از در صلح وارد شدند. سوریه نیز راه صلح را می جوید، ولی هنوز به حکومت ایران و گروه های ترور پشت نکرده است. لبنان در انتظار تصمیم سوریه است تا با اسرائیل به صلح برسد. تونس و مراکش و کویت و قطر و دیگر کشورها نیز در انتظار نخستین علامت هستند تا دست صلح اسرائیل را بفشارند.
اگر نزاع فلسطینیان با اسرائیل ادامه دارد، به خاطر آن است که رهبرانشان هنوز به سودمندی صلح برای نیک بختی مردمان خویش پی نبرده اند و هنوز حکومت هائی وجود دارند که نزاع و خونریزی علت وجودی آنان است و ستیز و درگیری را تشویق می کنند – و اگر چنین نبود، شاید فلسطینیان  و اعراب نیز به همان پیشرفت هائی می رسیدند که اسرائیل به آن دست یافته و از همان رفاهی برخوردار می شدند که اسرائیلیان امروز از آن بهره مند هستند.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم 
سی ام آبان ماه 1388 – 21 نوامبر 2009  
برگرفته از: رادیو اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه