هنگامی که خبرنگار خارجی از من پرسید چرا با آن همه خوش بینی ذاتی، به امکان پیشبرد روند صلح بدبین شده ام، توضیح دادم که: بله، من همیشه خوش بین بوده ام و هنوز هم می خواهم خوش بین بمانم. ولی دو علت باعث شده که در ماهها و شاید سال های اخیر دچار تردید شوم و از خود بپرسم که آیا نسل من، یا نسل فرزندان من، و یا نسل فرزندان فرزندان من، این نیک بختی را خواهد داشت که شاهد رفع نزاع ها و برقراری صلح و پایه گذاری آرامش و همکاری بین اعراب فلسطینی و اسرائیلیان باشد؟
آیا روزی آن امید من برآورده خواهد شد که اسرائیلی و عرب، این دو پسر عمو، در کنار هم به همزیستی و همیاری روی آورند و این، به روی آن شمشیر نکشد و آن، به این تعرض نکند؟
دوستی می گفت: اگر این گمان درست است که فلسطینیان عرب نیستند و از قوم «پلشت» آمده اند که از دریای اژه خود را به سواحل غزه امروز و بندر اشکلون (که اعراب آن را عسقلان می نامند) رسانده اند، پس نمی توانند پسر عموهای اسرائیلیان باشند.
برایش توضیح دادم که قوم «پلشت» (یا در زبان عبری «پلشتیم» که بعدها رومیان نامشان را بر سرزمین اسرائیل نهادند و آنجا را فلسطین نامیدند)، مردمانی بودند که در طول دو هزار سال گذشته در اقوام دیگر تحلیل رفتند و تمدنی و نامی از خود باقی نگذاشتند و انانی که امروز خود را «فلسطینی» می خوانند، همان اعرابی هستند که در شامات و بیابانهای اردن و عراق و عربستان می زیسته و به این سرزمین نقل مکان کرده اند و آنها هم پسر عموهای یهودیان محسوب می شوند.
علاوه بر این، امروز آنان، خواه و ناخواه همسایگان اسرائیل هستند و احترام همسایه واجب است.
در پاسخ آن خبرنگار خارجی، تائید کردم که بله، مدت زمانی است نسبت به امکان پیشبرد صلح دچار تردید شده ام، که عملیات نظامی «سرب گداخته» و جنگ غزه بر این دو دلی دامن زده است.
حماس می گوید که در غزه یک هزار و سیصد کشته داشته و دو میلیارد دلار خسارت متحمل شده است.
نمی خواهم با این ارقام و آمار درگیر شوم و نسبت به درستی آن ابراز تردید کنم. این آمار را خود سرکردگان حماس انتشار داده و نگذاشته اند که کسی درستی آن ها را بررسی کند. ولی تردیدی نیست که صدها نفر کشته شدند که دست کم دو سوم آنان چریک های وابسته به حماس و جهاد و دیگر نیروهای مسلح و آدم کش غزه بودند. دامنه خرابیها نیز امری قابل کتمان نیست و در فیلم های خبری و تصاویر ابعاد آن به خوبی آشکار است.
پس، چگونه حماس ادعا می کند که در این جنگ پیروز شده است؟ معیار پیروزی چیست؟
اگر معیارهای عادی و منطقی به کار گرفته شود، گروههای ترور سهمناک ترین ضربه را در آن جنگ متحمل گردیدند و کمرشان شکست. ولی حماس می گوید: نه، ما پیروز شدیم! از همان روز دوم جنگ، خالد مشعل ادعا می کرد که حماس پیروز شده است.
آنها حتی پیروزی خود را جشن گرفتند و رژه نظامی برگزار کردند و شیرینی به این و آن دادند.
حزب الله لبنان نیز در جنگ تابستان 2006 ادعا کرد که پیروز شده است. بیش از یک هزار نفر از چریک های حزب الله و شهروندان لبنانی کشته شدند، چند میلیارد دلار خسارت وارد آمد – ولی باز هم حزب الله ادعا کرده و می کند که در آن جنگ پیروز شده است.
حکومت اسلامی ایران هم هشت سال با عراق در یک جنگ خانمانسوز درگیر بود و حتی آیت الله خمینی اعلام کرد که جام زهر را می نوشد و آتش بس را می پذیرد. ولی تا به امروز حکومت ادعا می کند که در این جنگ پیروز شد و هر سال این پیروزی مجازی را جشن می گیرد.
از این نمونه ها در تاریخ اعراب، بسیار می توان ذکر کرد.
جمال عبدالناصر خود را در جنگ شش روزه سال 1967 پیروز اعلام کرد و زنده نام محمد انور سادات خود را جانب پیروزمند در جنگ 1973 «یوم کیپور» می دانست -- با این تفاوت که سادات خود خیلی زود پذیرفت که این پیروزی های مجازی و تخیلی دردی از اعراب دوا نمی کند و بهتر است راه صلح با اسرائیل را در پیش گیرد.
بازگشت به حزب الله و حماس؛ آنها خود را در رویاروئی با اسرائیل پیروز دانسته و می دانند -- حتی اگر دهها هزار نفر تلفات داشتند، 10 میلیارد دلار به آنها خسارت وارد می آمد، صد هزار یا صد هزارها کشته می دادند و صدها میلیارد دلار خسارت هم تحمل می کردند -- باز هم خود را پیروز می دانستند. چون معیار آن ها تلفات و خسارات نیست. جان انسان ها برایشان اهمیت ندارد. رفاه و نیک بختی مردمان کوچکترین عاملی در محاسبات آنان نیست.
تا لحظه ای که نابود نشده اند و می توانند به آشوب و بلوا ادامه دهند، خون بریزند و تشنج و تنش ایجاد کنند، خود را پیروز می دانند و هیچکس و هیچ چیز و هیچ رویداد نمی تواند آنها را از این گمان و تصور واهی دور سازد.
بیشترین فشار و محنت به مردمان غزه وارد می آید، و حماس همچنان از سرسختی باز نمی ایستد و حاضر به تجدیدنظر در مواضع آشتی ناپذیر خود، و نشان دادن نرمش و واقع بینی نیست.
اسرائیل با افراد و سازمان ها و گروههائی روبروست که هیچ منطقی را نمی پذیرند و هیچ معیار متعارف را نمی توان در ارزیابی آنها به کار گرفت.
داستان آن دو نفر کر را به یاد می آورد که این یک چیزی می گوید و آن یک بی آن که بفهمد طرف نخست چه گفته، چیز دیگری می گوید که ارتباطی با آن سخن ندارد و این «گفت و شنود» را سودی و حاصلی در پی نیست!
این گروه های فتنه جو می خواهند بر عالم و آدم مسلط شوند و برآنان حکم برانند و دنیا را در دست خود قبضه کنند و جائی را برای اسرائیل قائل نیستند و بهائی که باید بپردازند (و در واقع مردم فلسطینی و عرب هستند که باید این بهاء را بپردازند) برایشان اهمیتی ندارد.
معیار پیروزی از دیدگاه آنان، ادامه خونریزی و نبرد و فتنه و آشوب است و بس!
پدیده بسیار خطرناک دومی که در سال های اخیر رو به تقویت می رود، تلاش عناصر فتنه جو برای مبدل کردن نزاع از یک درگیری ملی، به یک نزاع دینی است. آنها می خواهند دوران جنگ های صلیبی را به منطقه بازگردانند -- منتها این بار افرادی به ناحق و به نادرستی، پرچم اسلام را به روی دست بلند کرده و دین را به صورت جنگ افزاری درآورده اند که با کمک آن می خواهند به ستیز با دیگران بروند.
همگان را کافر می دانند و خود را تنها باورمندان جهان، و دیگران را حق حیاتی برایشان قائل نیستند.
از هر انسان منطقی بپرسید، تائید می کند که نزاع فلسطینیان با اسرائیل یک نزاع ناسیونالیستی، یک درگیری ملی است.
یک خاک وجود دارد که اینان می گفتند همه اش مال من است و آنان هم همۀ آن را طلب می کردند.
اسرائیلیان از دیرباز اندیشه "تمامیت ارضی سرزمین تاریخی اسرائیل" را که از کرانه غربی رود اردن آغاز می شود و تا ساحل دریای مدیترانه می رسد و کرانه باختری را نیز شامل می گردد، کنار گذاشته اند.
بسیاری از فلسطینیان نیز دریافته اند که نمی توانند سراسر این خاک را بطلبند و به تقسیم این سرزمین بین دو کشور مستقل فلسطینی و اسرائیلی تن در داده اند.
هر دو طرف نرم شده اند، واقع بین شده اند، زبان یکدیگر را درک می کنند و به خواست ها و انتظارات طرف مقابل پی برده اند و به توافق و آشتی بسیار نزدیک شده اند.
ولی اکنون حماس و حزب الله و جهاد اسلامی آزادی فلسطین می آیند و ادعا می کنند که این نزاع ناسیونالیستی، در واقع یک درگیری دینی، جنگ بین اسلام و دنیای کفر است و سرزمین تاریخی اسرائیل را جزو اراضی اوقاف اسلامی معرفی می کنند و می گویند آن کس که زمین وقف را به غیرمسلمانان بسپارد، خائن است و مجازاتش اعدام- و می گویند یوم الدین نخواهد آمد مگر آنکه شما همه یهودیان را نابود کنید.
این استناد به باورهای مذهبی است که به یک نزاع ملی، جنبه دینی می بخشد و آن را غیرقابل حل می کند.
از لحظه ای که آنان به دروغ ادعا می کنند که فلان دیدگاه آنها در قرآن نوشته شده است، چه کسی را یارای مجادله با آنان خواهد بود؟
بی جهت نیست که آقای بنیامین نتانیاهو، که روز گذشته رسما مسؤول برپائی کابینه آینده اسرائیل گردید، و آقای اویگدور لیبرمن یکی از مهمترین شرکای احتمالی کابینه ائتلافی او، و شمار دیگری از احزابی که در این کابینه عضویت خواهند داشت، خواهان برانداختن حماس و مبارزه پیگیر و ریشه ای با پدیده های افراط گرائی و حکومت های آشوب طلب و فتنه جو هستند.
آنها سر مار را جستجو می کنند و براندازی حماس و حامیان پشت پرده آن را لازمه پایان بخشیدن به غائله می دانند.
در پایان، اکثرا در جریان رویائی با حزب الله و حماس و دیگر سازمان های ترور، این ایراد را بر اسرائیل وارد می آورند که در سرکوب ترور، قدرت و کوبندگی بیش از حدی به کار گرفته است. با شگفتی می پرسند که چگونه ممکن است تلفات آنان یک هزار و سیصد نفر، و تلفات اسرائیل تنها سیزده نفر بوده باشد؟ چرا اسرائیل این چنین به گفته آنان، "خشن و کوبنده" رفتار می کند؟
پاسخ بسیار طبیعی آن است که جنگ، ترازوی بقالان نیست که دو کفه آن باید برابر گردد.
اسرائیل مورد تعرض قرار گرفته؛ دشمن می خواهد اسرائیلی را به قتل برساند. عقل و منطق حکم می کند که واکنش اسرائیل سریع، قاطع و کوبنده باشد و تجاوز کار را هرچه زودتر به جای خود بنشاند و او را از کرده خود پشیمان سازد.
آیا می دانید که در جنگ جهانی دوم، شمار قربانیان آلمان از جمع کل تلفات ارتش های بریتانیا و ایالات متحده بسیار بیشتر بود؟ آیا این عدم توازن، از خوی تجاوزگری حکومت آلمان نازی ذره ای می کاهد؟
حماس هم همین است! حزب الله هم همین است!
نکته دیگر: آنانی که ادعا می کنند چرا اسرائیل در واکنش به راکت ها و موشک هائی که آسیب جزئی به اسرائیل رساند، این چنین واکنش کوبنده نشان داد، آیا می دانند که در جریان جنگ جهانی دوم، هنگامی که آلمان به حملات موشکی علیه شهر لندن دست زد (عملیاتی که آن را BLITZ نامیدند)، ارتش بریتانیا شهر «درزن» در آلمان را با خاک یکسان کرد و شمار غیرنظامیانی که ارتش بریتانیا در این بمباران ها کشت، از تعداد قربانیان بمب اتمی در هیروشیما بیشتر بود؟
آیا بارها اتفاق نیافتاده است که ارتش بریتانیا و یا هر ارتش دیگری، در جریان عملیات جنگی در افغانستان یا عراق، یا کوسوو و یا هر جبهه دیگری، مراکز غیرنظامی و حتی بیمارستانها را اشتباها بمباران کرده اند؟
چرا اسرائیل را زیر ذره بین قرار می دهند و چرا این حق اسرائیلیان و یهودیان را نمی پذیرند که آنها هم انسان هستند، مورد تعرض قرار گرفته اند و حق دارند از خود دفاع کنند؟
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
شنبه سوم اسفندماه 1387 (بیست و یکم فوریه 2009)
برگرفته از: رادیو اسرائیل
