همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     احمدی نژاد دلش جنگ می خواهد

تفسیر سیاسی هفته:
احمدی نژاد، دلش خیلی جنگ می خواهد!

20 فوریه 2010

تصور می کند که اگر به مزدوری حزب الله و حماس جنگ تازه ای در منطقه به راه اندازد، هم بهانه ای برای تکمیل سرکوب مردم ایران دارد و هم بن بست اتمی خود را لوث می کند!

  
  

 

محمود احمدی نژاد دلش خیلی جنگ می خواهد. جنگ هیجان دارد، بزن بزن دارد، خونریزی و غالب و مغلوب دارد – گرچه از دیدگاه احمدی نژاد، غالب حتما حکومت ایران است اگر جنگ بشود، و مغلوب اسرائیل و استکبار جهانی و ابرقدرت ها خواهند بود! زیرا قرار است همین فردا پس فردا حاکمیت اسلامی بر سراسر جهان مستقر گردد و هر مسلمان وظیفه دارد در به آشوب کشاندن دنیا و ایجاد هرج و مرج جهانی و به راه انداختن فاجعه و کشتار، "واجب دینی" خود را انجام دهد.
احمدی نژاد دلش خیلی جنگ می خواهد! همانند کودک خردسالی که در آرزوی به دست گرفتن آن اسباب بازی دلخواه خویش است وشب ها خواب آن را می بیند، برای شروع جنگ بی تابی می کند. به بشار اسد زنگ می زند و می گوید: صلح نکنید، جنگ کنید. با حسن نصرالله تماس می گیرد و به او می گوید خود را برای جنگ آماده سازد. در تماس تلفنی با رئیس جمهوری لبنان نیز همین سخنان را تکرار می کند و حتما پیام هائی را هم مستقیم و غیرمستقیم برای خالد مشعل و اسماعیل هنیة در این باره فرستاده است.
ارزیابی احمدی نژاد آن است که اسرائیل همین تابستان امسال به جنگ دست خواهد زد!
پارسال هم گفته بود تابستان گرمی در پیش داریم، که خبری نشد.
پیرارسال هم همین حرف را زده بود که سرش به سنگ خورد و معلوم شد که شعبده باز دروغگوئی بوده است.
فکر و ذکرش همه متوجه جنگ است.
به تحریک دیگران اکتفا نمی کند، بلکه پول و اسلحه نیز مرتبا برای حزب الله و حماس و دیگر سازمان های ترور می فرستد، تا مبادا یک لحظه از فکر جنگ منصرف شوند و حرارتشان فروکش کند.
به این هم بسنده نمی کند، بلکه دیوانه وار به تولید اسلحه و ساخت جنگ افزار هم ادامه می دهد.
تقریبا هفته ای نیست که از طراحی و تولید یک سلاح سنگین جدید خبر ندهند.
 یک روز از موشک های دورپرواز و ماهواره بر پرده برمی دارند. هفته بعد از خمپاره ها و راکت های جدیدی که تولید کرده اند رونمائی می کنند، چندی پس از آن ادعا می کنند که هواپیمای رادارگریز ساخته اند و حالا هم ناوشکن ساخت خود را به آب می اندازند.
پول و هزینه برایشان اهمیتی ندارد. شکر خدا درآمد نفت برقرار است و گرچه از رقم آن کم شده، ولی هنوز می توان از نان و آب مردم فقیر هم مایه گذاشت و آن کارخانه پرهزینه تولید انواع اسلحه جنگی را به جریان انداخت.
شتاب می کند – در انتظار حضرت مهدی شکیبائی خود را از دست داده، جاده ها را ساخته و هتل را برپا کرده و چاه جمکران را نیز آماده ساخته و منتظر ظهور آن حضرت است.
هنگامی که از او پرسیده می شود بر چه اساس ارزیابی می کند که اسرائیل قصد حمله دارد و چه هدفی را دنبال می کند، همانند یک تحلیلگر ناشی یا غرض ورز، به مساله اتمی ایران اشاره ای نمی کند، بلکه پای حزب الله لبنان و حماس در نوار غزه را پیش می کشد و استدلال می کند که چون از دیدگاه او اسرائیل در جنگ دوم لبنان (چهار سال پیش) شکست خورده و در عملیات نظامی "سرب گداخته" (سال گذاشته) متحمل هزینه سنگین گردیده، برای جبران حیثیت از دست رفته خود، جنگ تازه را تدارک می بیند.
این ارزیابی او، پیش گوئی های آیت الله روح الله خمینی را به یاد می آورد که ارزیابی کرده بود ایران در جنگ با عراق، در کوتاه مدتی پیروز خواهد شد – زیرا صدام کافر است وسپاه پاسداران ایران در راه اسلام می جنگد. 
سرش به سنگ خورد و ناچار شد در ملاء عام جام زهر را سر بکشد و به اشتباه خود اعتراف کند – ولی حاضر نشد کنار رود و همچنان قدرت را در ایران در دست داشت.
حالا احمدی نژاد می آید و با همان معیارهای پایه گذار نظام، به ارزیابی ها سفیهانه می پردازد و ادعا می کند که اسرائیل در رویاروئی با حزب الله و حماس شکست خورده و برای اعاده حیثیت جنگ تازه ای را تدارک می بیند.
تنها او و مزدوران حکومت اسلامی ایران در دمشق و بیروت و غزه هستند که یک صدا این گونه پیش بینی می کنند – و گرنه، هیچ علامتی و نشان و قرینه ای برای تائید این ادعا وجود ندارد و نخست وزیر اسرائیل و دیگر سران این کشور گفته اند که دولت اورشلیم هیچ جنگ و تعرضی را تدارک نمی بیند.
احمدی نژاد و مزدور حکومت اسلامی ایران (حسن نصرالله) استدلال می کنند که اسرائیل برای اعاده حیثیت به جنگ تابستان دست خواهد زد – زیرا به ادعای آنان در جنگ لبنان و غزه شکست خورده است!!
از کدام "شکست" اسرائیل سخن می گویند؟ از این که محله شیعه نشین "الضاحیة" در جنوب بیروت با خاک یک سان شد و حزب الله زیربنای تسلیحاتی خود و مقادیر زیادی موشک و راکت از دست داد و چند میلیارد دلار زیان جنگی متحمل گردید و تعداد تلفاتش از یک هزار نفر فراتر رفت؟ آیا این ها نشان شکست حزب الله نیست؟
همین واقعیت در مورد حماس در عملیات "سرب گداخته" نیز صدق می کند. حکومت ایران ادعا "پیروزی" حماس را دارد – و خودتان خوب می دانید که حماس و اهالی غزه در آن عملیات چه تلفات سنگینی دادند و تا چه حد متحمل ویرانی و زیان گردیدند.
از کدام "پیروزی" سخن می گویند؟
ترس از اسرائیل بر همه آنها هنوز کاملا مسلط است و اگر عربده راه می اندازند، همانند فردی هستند که در تاریکی دچار هراس شده و صدای فریاد بلند می کند که شاید به خود قوت قلب بدهد.
بشار اسد پس از گفتگوی تلفنی با احمدی نژاد از جنگ با اسرائیل سخن می گوید و وزیر خارجه سوریه هشدار می دهد که در جنگ آینده، موشک های سوریه شهرهای اسرائیل را ویران خواهد کرد.
 احمدی نژاد به حسن نصرالله زنگ می زند و به او می گوید: «اگر اسرائیل دوباره دچار اشتباه گردید و جنگ را شروع کرد، بهتر است این بار تکلیفش را یک سره کنید».
 حسن نصرالله در آخرین رجز خوانی تلویزیونی خود می گوید: «ما انتقام خون عماد مغنیه را به زودی از اسرائیل می گیریم و اگر کیان صهیونیستی غلطی کند و به حمله دست بزند، ما شهرهای اسرائیل و فرودگاه آن کشور را به موشک خواهیم بست» – همان موشک هائی که در سه چهار سال اخیر از جمهوری اسلامی ایران دریافت کرده تا به عنوان عامل مزدور بیگانگان، هرگاه دستور گرفت، آن را به سوی اسرائیل شلیک کند.
آیا این توصیه احمدی نژاد به حسن نصرالله که می گوید "این بار کار صهیونیست ها را یک سره کنید" ، جاهلانه و کودکانه نیست؟ خیر! احمدی نژاد نه کودک است و نه ابله! فکر می کند که زرنگ است – و ناقلاست و می تواند دیگران را تحمیق کند و در راستای هدف های خود به کار گیرد.
بی تردید احمدی نژاد فراموش نکرده است که در جنگ 1967 ، ارتش اسرائیل در شش روز ارتش های سه کشور قدرتمند اطراف خود، یعنی مصر و سوریه و اردن را به شکست کشاند.
اسرائیل در جنگ دوم لبنان، در تابستان 2006 تلاش بسیار کرد شدیدترین ضربات را بر حزب الله وارد آورد، و در عین حال کمترین آسیب را به مردم لبنان و کشور لبنان برساند. اسرائیل در آن هنگام با دولت لبنان و مردم لبنان سرجنگ نداشت، حزب الله را می خواست تنبیه کند. ولی امروز، حزب الله بخشی از دولت لبنان را تشکیل می دهد، عضو کابینه است و مسؤولیت ملی دارد و هر تعرض حزب الله ، تعرض از جانب دولت لبنان محسوب خواهد شد – که میزان مجازات آن نیز باید به همان نسبت باشد.
چه کودکانه است که احمدی نژاد در تماس تلفنی با نصرالله به او می گوید: "این بار لنگش کنید – کار اسرائیل را یک سره کنید". آیا واقعا حزب الله می تواند – آن قدرت را دارد – که چنین کند؟
خودشان می دانند که ندارد – و مردم لبنان از ادامه تعرض این گروه مزدور بیگانگان به جان آمده اند و کشورهای عرب انهدام حزب الله را آرزو می کنند و این گروه ترور در لیست انزوای جهانی قرار دارد.
آنها از قدرت کوبنده ارتش اسرائیل به خوبی آگاهی دارند و می دانند که چه مصیبتی در انتظارشان خواهد بود -  اگر قصد تعرض داشته باشند.
ضرباتی که ارتش اسرائیل در جنگ دوم لبنان بر حزب الله وارد آورد، چنان سنگین و کوبنده بود که با گذشت چهار سال از آن هنگام و سه سال پس از هلاکت عماد مغنیه، هنوز جسارت آن را ندارد که یک موشک به سوی خاک اسرائیل شلیک کند. همین کوبندگی و قاطعیت اسرائیلی در عملیات "سرب گداخته" و ضرباتی که بر حماس وارد آورد موجب شد که در این یک سال، آرامش نسبی در خط مرزی اسرائیل و نوار غزه برقرار بوده است.
این ها را نصرالله خوب می داند. خالد مشعل و اسماعیل هنیة نیز می دانند. حتی احمدی نژاد هم خوب می داند، منتها دلش جنگ می خواهد و موش می دواند تا شاید منطقه را دوباره به آتش بکشد.
احمدی نژاد به این جنگ سخت نیاز دارد – زیرا می خواهد بهانه ای برای سرکوب معترضین و مخالفان در داخل ایران داشته باشد که ثبات رژیم را سخت به خطر انداخته اند – و می خواهد آتش فتنه ای به راه اندازد که مساله اتمی ایران و برقراری تحریم های شدیدتر را به گوشه فراموشی بکشاند تا رژیم ایران همچنان بر خر مراد سوار باشد – و چه اهمیتی دارد که در این راه ده ها هزار، و شاید صدها هزار و حتی شاید میلیون ها نفر انسان قربانی شوند؟ چه اهمیتی دارد؟ آنها به بهشت خواهند رفت!

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
اول اسفند ماه 1388 – 20 فوریه 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه