تفسیر سیاسی هفته: ملت ایران امام حسین،
و حکومت، همان یزید است

19 دسامبر 2009

تا دیروز، دنیا تنها به معضل اتمی ایران و خطرات آن توجه داشت، ولی از هنگام اعتراض ها نسبت به انتخابات ریاست جمهوری، جهانیان مساله حقوق بشر در ایران را نیز کشف کرده اند.

  
  

 

یک دگرگونی چشمگیر در شیوه برخورد جهانیان با مسائل ایران به وجود آمده و آن این که رهبران جهان ناگهان دریافته اند که در کنار معضل اتمی ایران، مساله دیگری نیز به نام حقوق بشر وجود دارد که از دیدگاه آشنایان به امور ایران، از خطر اتمی هم مهم تر است – و در واقع اگر دنیا درباره اتم ایران فغان برآورده، باید بداند که اگر مردمسالاری در ایران برقرار شود و شهروندان از حقوق انسانی برخوردار گردند، دیگر مساله ای به نام خطر هسته ای مطرح نخواهد بود.
شناخت این اصل که دفاع از حقوق شهروندی مردم ایران کم اهمیت تر از رویاروئی با تهدید هسته ای رژیم نیست، از هنگام تظاهرات اعتراضی مردم ایران نسبت به نتایج تحریف شده انتخابات ریاست جمهوری پررنگ تر شده است.
امروز از زبان پرزیدنت اوباما می شنویم که باید از حقوق انسانی ایرانیان دفاع کرد و گام های عملی برای پشتیبانی از آنان برداشت. رئیس جمهوری ایالات متحده دیگر به حرف بسنده نمی کند – بلکه برنامه های عملی ارائه می دهد.
 آقای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیز در یکی از موارد نادر، در کنار انگشت گذاشتن بر خطرات اتمی ایران (که موجودیت اسرائیل را تهدید می کند و حتی ممکن است هولوکاست دوباره ای را در پی آورد)، بر اهمیت دفاع از حقوق انسانی در ایران و یاری رساندن به مبارزات ملتی سخن می گوید که 2700 سال سابقه یاری و دوستی با ملت یهود دارد.
در پاسخ به انتظارات مردم ایران، که همیشه از اوباما و بوش و سرکوزی و مرکل و دیگران خواسته اند که بیایند و ایران را از این کابوس طولانی برهانند و رژیم بیدادگر را براندازند، این سخنان حکیمانه ایرانی را بازگو کرده ایم که «کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من» و یا سخن دیگری که می گوید: «ابتدا از تو حرکت، و پس از آن از خدا برکت».
مفهوم این سخنان آن است که ایرانیان، پیش از آن که از قدرت های بزرگ و آمریکا و اسرائیل انتظار داشته باشند، خود باید آستین بالا زنند و خواست های خود را فریاد کنند و عملا به دنیا نشان دهند که با این رژیم فاصله دارند و از آن برائت می جویند. تنها آن گاه است که قدرت های جهان، کوچک و بزرگ، دید خود را نسبت به ایران و ایرانی، و رژیمی که بر آنان حاکم است دگرگون خواهند ساخت.
ایرانیان باید بدانند که هر حکومت مسؤول و مردمسالار، و حتی نظام هائی که تنها هدفشان باقی ماندن در قدرت است، درتدوین سیاست خارجی، همیشه سود خویش و شاید هم سود کشور خود را می جویند.
این اصل اساسی دیپلماسی آنقدر قوی است که حتی دولت پرزیدنت اوباما، از حزب دموکرات آمریکا که خود را لیبرال تر و دموکرات تر از حزب رقیب می داند، هنگام تعامل با دولت کمونیستی چین، سرکوبگری های دولت پکن علیه مردم آن کشور را نادیده می گیرد، و حتی اگر اعتراضی می کند، در حدی است که به آینده مناسبات مهم دو کشور آسیبی نرساند.
این شیوه آمریکائی در دفاع از حقوق انسانی را در سیاست های دولت جدید ایالات متحده نسبت به ایران نیز دیدیم و روی گوشت و استخوان خویش احساس کردیم:
در آن روزهائی که مردم ایران، پس از انتخابات ریاست جمهوری، به خیابان ها آمده و خشم خود را فریاد می کردند، یک اعتراض و نکوهش قاطع از زبان پرزیدنت اوباما و دستیارانش علیه آن کشتارها نشنیدیم، و هر چه شنیدیم سخنان دو پهلو و یا نکوهش های نیم بند بود.
نتیجه ای که از این نمونه می توان گرفت آن است که ملت ها خودشان بزرگترین عاملی هستند که می توانند سرنوشت خویش و کشور خود را تغییر دهند و حکومت های دیگر را به دنبال خویش بکشانند و از حمایت آنان برخوردار شوند.
این واقعیت را حتی در دوران ریاست جمهوری پرزیدنت جیمی کارتر، که آن چنان قاطعانه از حقوق انسانی سخن می گفت، تجربه کردیم.
در آن دوران جنگ سرد، جلوگیری از سقوط رژیم های دوست آمریکا در جهان و افتادن آن ها به دامان کمونیسم، بزرگترین هدف سیاست خارجی ایالات متحده بود و از همان لحظه ای که دولت واشنگتن، به درستی و یا به اشتباه، به این نتیجه گیری رسید که حکومت وقت ایران از حمایت مردمی برخودار نیست، به تقویت جناح آیت الله خمینی پرداخت، با این تصور که روحانیت می تواند بهترین سد در برابر استیلای کمونیسم باشد.
 آمریکائیان در آن هنگام نمی دانستند و یا توجه نداشتند که حکومت دینی، در ماهیت، با دموکراسی و مردمسالاری بیگانه است و اصول امروزی حقوق انسانی را نمی پذیرد.
خوشبختانه، از همان روزهای نخستین که ایرانیان پس از جعل و تحریف نتایج انتخابات ریاست جمهوری به خیابان ها ریختند و اعتراض خود را فریاد کردند، این اندیشه در کشورهای غربی و از جمله ایالات متحده رنگ می گیرد که ریشه مساله اتمی ایران را باید در ماهیت سرکوبگرانه رژیم جست و خطر بمب اتمی ایران هنگامی کاملا برطرف خواهد گردید که این حکومت برود و یک نظام مردمسالار در ایران به روی کار آید که مصالح ملی ایرانیان، و نه باورهای خرافاتی دینی، رهنمون تعیین راهبردی های داخلی و بین المللی آن باشد.
امروز، مردم ایران توان و پایداری خود را نشان داده اند و دنیا دقیقا می داند که ایرانیان چه می خواهند و جهان کاملا دریافته که تا چه حد موقعیت رژیم لرزان شده و حمایت جهانی از خیزش مردم ایران تا چه انداره می تواند وضع را دگرگون سازد.
آشکارا دیده می شود که رژیم از این پایداری مردمی به هراس افتاده و آینده خود را در خطر می بیند و به همه ترفندها و شیوه های ناجوانمردانه دست می اندازد که از غرق شدن کشتی عمر خویش در این اوقیانوس پر تلاطم جلوگیری کند.
در ماه های اخیر بارها از آنچه که «خطر نرم افزاری دشمن» می نامند سخن می گویند. منظورشان آن است که اگر دنیای خارج تا دیروز بر این باور بود که با وارد آوردن فشارهای حاشیه ای از سرزمین های مجاور، می توان حکومت را به براندازی کشاند (که آن را «خطر سخت افزاری» نام نهاده اند) امروز این خطر یا احتمال وجود دارد که ایران از درون منفجر شود -  یعنی خود مردم ایران باشند که با گسترده ساختن اعتراض های خویش، حکومت را براندازند – همان گونه که مردم اتحاد شوروی و یا جمهوری های اروپای شرقی عمل کردند.
امروز می بینیم که حکومت در کنار به زندان انداختن افراد، شکنجه و اعدام آنان، تلاش می کند دنیای اینترنت و کامپیوتر را نیز به روی ایرانیان ببندد. آیت الله خمینی در هفته های اول انقلاب آرزو کرده بود که یک "دیوار چین" به دور ایران برپا کند و این سرزمین را از هرگونه تماس با دنیای بیرون دور سازد تا بتواند آنچه را «انقلاب اسلامی» می نامید، و در واقع یک شستشوی مغزی در راستای هدف های مرامی رژیم بود، عملی سازد.
خمینی نتوانست و حاکمان کنونی نیز بسیار کمتر از خمینی از چنین توانی برخوردار هستند.
بدین سان می بینیم که از سرعت اینترنت می کاهند تا مردم سخت تر بتوانند با دنیای خارج ارتباطات سایبری برقرار سازند. سانسور اینترنت را به اوج تازه ای می رسانند و حتی در روزهای معینی هرگونه ارتباط اینترنتی یا سلولار را قطع می کنند – که باز هم برایشان کارساز نیست.
در این هفته ها و ماه ها شاهد دو پدیده مهم هستیم که ممکن است با تعامل با یکدیگر شیشه عمر حکومت را بشکند:
 از یک سو می بینیم که در داخل رژیم شکافی عمیق ایجاد شده و رقابت بر سر تسلط بر قدرت به مرحله سرنوشت سازی رسیده است. یک جناح می خواهد در عین وفاداری به خودکامگی های تعیین شده از جانب آیت الله خمینی، نوعی جامعه باز برقرار سازد که چهره بهتری از اسلام و رژیم به دنیا عرضه کند – و جناح دیگر که افراد آن نظامی و خشن و خرافاتی و افراطی هستند و تعارف سرشان نمی شود و احمدی نژاد را به عنوان عامل خویش وارد صحنه کرده و بر اندیشه و افکار خامنه ای نیز مسلط شده و می خواهند ایران را در دست خود قبضه کند – که چنین روزی نیاید، زیرا خطرات آن صد چندان خواهد بود.
پدیده دوم آن است که ترس مردم ایران ریخته و آنها از همان فردای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، صحنه را ترک نگفته و پیکار و تلاش را کنار نگذاشته اند.
امروز ایرانیان صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان می رسانند: هرگاه که ممکن است به خیابان می آیند و هرگاه نیز که سرکوب شدت می گیرد، از طریق اینترنت و فیس بوک و توئیتر اعتراض خود را بیان می کنند.
 ایرانیان در شش ماه گذشته نشان داده اند که بسیار با هوش و وقت شناس هستند و شیوه هائی در پیش گرفته اند که گرچه زود آنان را به مقصد نمی رساند، ولی آتش آن همچنان شعله ور است. حکایت همان خرگوش است که شتاب کرد و در وسط راه خسته شد، ولی لاک پشت، به راه خود ادامه داد و به مقصد رسید.
دور اندیشی و حکمت شهروندان ایرانی در حدی بود که رژیم به ناچار، به ترفند و دروغ و توطئه روی آورد و پاره شدن عکس آیت الله خمینی را دستآویز و بهانه قرار داد تا شاید با ایجاد تحریک و فتنه بتواند غائله ای ایجاد کند و به سرکوب همگانی بپردازد.
روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک است. خود حاکمان حتی در سخنان امروز خود می گویند: «شهادت، بر زندگی زیر سلطه ظالمان برتری دارد» - و می گویند این درسی است که در مکتب امام حسین، امام سوم شیعیان می توان آموخت که حتی اگر می دانست شهید می شود، باز هم زیر بار ظلم نرفت.
این در واقع درسی برای ملت ایران است که در مکتب شیعه پرورش یافته و هنوز هم گرایش های دینی او قوی است: ایرانی ظلم نمی پذیرد و زیر بار آن نخواهد رفت.
این بار ملت ایران است که نقش امام حسین را ایفاء می کند و این، حکومت است که لباس یزید و دیگر ستمگران تاریخ را برتن کرده که عاقبتش را همگان می دانند. 

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
28 آذر ماه 1388 – 19 دسامبر 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل