نابخردانی که سرنوشت ملت ایران را در دستان بی لیاقت و بی کفایت خویش گرفته اند، حتی امروز که معلوم شده بحران اقتصادی، تنها مشکل آمریکا نیست، بلکه مساله همه مردم جهان است - همچنان از وقوع آن ابراز خرسندی می کنند و این مشکل را نشان پیروزی خود می دانند و به دل خویش وعده می دهند که فردا انقلاب آنها جهانی خواهد شد.
29 سال پیش نیز، هنگامی که در ایالت فلوریدا درگیریهای خونینی بین گروهی از سیاهپوستان و پلیس آمریکا رخ داده بود، غریو شادی سر دادند که بله، انقلاب ما به آمریکا هم صادر شده است.
در آن روزها رجز می خواندند و امروز نیز هنوز از رجز خوانی دست برنداشته اند.
این، شاید به ما و به شما مربوط نباشد که آنها یاوه می گویند – هرچه دلشان می خواهد بگویند! ولی مشکل در آن است که همین یاوه گویان سرنوشت مردم ایران را نیز به دست دارند و با همین شیوه قضاوت نابخردانه، درباره فردای ایرانیان تصمیم گیری می کنند.
کیست که نداند امروز اقتصاد سراسر دنیا به هم پیوسته است و حتی اقتصادهای مداربسته ای مانند اقتصاد عقب مانده کنونی در ایران، از این آسیب درامان نیست؟
حتی در سال 1929 (79 سال پیش) هم، هنگامی که اقتصاد در آمریکا فرو ریخت، تاثیر آن بر اقتصاد جهان سالیان سال احساس می شد - یعنی حتی در آن سالهائی که اقتصاد هر کشوری هنوز تا حدود زیادی مستقل عمل می کرد و رابطه چندانی با اقتصاد دیگر کشورهای جهان نداشت.
و امروز که دنیا به صورت یک دهکده کوچک جهانی درآمده، هرجا طوفان شود، امواج خروشان آن به ساحل دیگر کشورها نیز خواهد رسید و کمترین تاثیر بحران دنیا بر اقتصاد ایران (اقتصاد مداربسته کشوری که مسیر پس رفت را می پیماید) پائین آمدن بهای نفت در بازار جهانی است که منبع اصلی درآمد برای رژیم ایران محسوب می شود.
وقتی آمریکا با مشکل مالی روبرو می شود و حجم پول در گردش پائین می آید و روی درآمدهای مردم تاثیر می گذارد و در نتیجه مصرف را کاهش می دهد، واردات هم کم می شود و کارخانه ها کمتر تولید می کنند و مردم کمتر با اتومبیل سفر می کنند و در نتیجه مصرف نفت هم کاهش می یابد که تاثیر آن بر بازار بین المللی و بهای نفت در بورسهای جهان بلافاصله آشکار می گردد.
حجت الاسلام احمد خاتمی در خطبه روز گذشته خود در تهران می گوید: این را تنها شکست اقتصادی آمریکا و اروپا نمی دانیم. این شکست لیبرال دموکراسی است که بعضی آن را به عنوان مدینه فاضله در پایان تاریخ بشریت مطرح می کردند.
توجه داشته باشید که لیبرالیسم یعنی آزادی خواهی و دموکراسی یعنی مردم سالاری – یعنی محیطی که مردم در آن آزاد هستند و خودشان حکومت مورد دلخواه خویش را به روی کار می آورند که آن دولت در فکر تامین منافع مردم باشد و نه آن که به دنبال ایدئولوژیهای ماجراجویانه، مصالح ملی را به تاراج دهد.
این را، حجت الاسلام احمد خاتمی ادعا کرده و می گوید که «اقتصاد لیبرال دموکرات ورشکسته شده است و باید فاتحه آن را خواند».
به حجت الاسلام المسلمین احمد خاتمی دسترسی نداریم که از او بپرسیم، اگر چنین است که اقتصاد مبتنی بر لیبرالیسم و دموکراسی ورشکست شده، پس ایشان کدام اقتصاد را پیروز و موفق می داند!
پاسخ این آقای خاتمی را ما از پیش می دانیم. او بر آنچه که «اقتصاد اسلامی» می نامد انگشت می گذارد و آن را بهترین و مهمترین شیوه برای نجات مادی و پولی و اقتصادی بشریت می داند! آیا واقعا چنین است؟
آیا حکومت ایران که اکنون 30 سال است به گفته آنان با اقتصاد اسلامی اداره می شود و ادعا می کند که پیامبر اسلام را قبول دارد و پروردگار را می پرستد و معنویات را رعایت می کند، آیا در این 30 سال اقتصاد ایران را بهتر ازاقتصاد آمریکای به قول خودشان «خدانشناس» کرده اند؟
یک قرن اقتصاد ایران را عقب برده اند. ایران را که می رفت در ردیف پیشرفته ترین کشورهای جهان قرار گیرد، به دوران صدر اسلام باز گردانند- نه به دنیای معنویات صدر اسلام، بلکه به عقب ماندگی مادی و مالی آن.
به دوران بیابانگردی چادرنشینان عرب . امروز مردم ایران خرما هم ندارند شکم خود را سیر کنند و آنها ادعا می کنند که اقتصاد آمریکا بد است چون مسلمان نیستند و اقتصاد ما خوب است چون ادعای پیروی از اسلام داریم؟
شاید این آمریکا و دیگر کشورهائی که اقتصاد قوی دارند هستند که خداپرست بوده و به ارزشهای اخلاقی پای بند هستند و نه رژیم ایران – زیرا اقتصاد آنهاست که علیرغم «خداپرستی» این چنین حقیر و ضعیف و فقیر باقی مانده و کشورهای غربی دواسبه به سوی رفاه پیش می روند و سطح زندگی آنها چندین برابر ایران است که این همه ثروت و امکانات دارد.
بحران های اقتصادی در دنیا پدیده تازه ای نیست. بازار اقتصادی هر کشور زیروبم دارد، گاهی بالا می رود و گاهی پائین می آید. نه به دین ارتباط دارد و نه به رقابتهای دینی و مرامی.
امروز بحران عمیق تر از هرزمان دیگر است و خروج از آن مدت زمانی بیشتر می طلبد. علت ساده آن است که دنیا کوچک می شود و اقتصاد همه کشورها به هم وابسته می گردد.
امروز دیگر آن زمانی نیست که کشورها اقتصاد مداربسته داشتند و هر مملکت ساز خودش را می زد. امروز تنها کشورهای عقب مانده اقتصادی هستند که با دنیا ارتباط ندارند و از این بحران زیان کمتری خواهند دید.
ولی حتی آنها هم از این بحران و پیامدهای آن درامان نخواهند بود.
اقتصاد ایران، امروز یک اقتصاد عقب مانده است. بیشترین بخش از فعالیت های اقتصادی در دست حکومت و نهادهای آن متمرکز شده است.
سپاه پاسداران (که وظیفه اصلی اش پاسداری از کشور بوده و داعیه پاسداری از نظام را نیز دارد) امروز بزرگترین مقاطعه کار کشور است.
بنیاد مستضعفان و جانبازان (که همان بنیاد پهلوی پیشین است) همه شرکت های بزرگ و کارخانه های کلان ایران را در اختیار دارد.
پردرآمدترین رشته های صادراتی و وارداتی را خانواده های آقازاده ها در دست خود قبضه کرده اند.
بانک های ایران با یک سیستم قدیمی اداره می شوند و ارتباطشان با شبکه مالی جهانی چندان گسترده نیست.
علاوه بر این، به دنبال تحریمهای شورای امنیت، بانک های بزرگ ایران در لیست سیاه قرار گرفته اند و داد و ستد با آنها به حداقل رسیده است.
بازار بورس تهران هنوز دوران شیرخوارگی خود را می گذراند و به آن مرحله رشد نرسیده است که با بازارهای سهام عمده جهان همکاری تنگاتنگ داشته باشد.
مجموعه این عوامل باعث می شود که بحران جهانی که به شدت دامنگیر اروپا و آمریکا و با شدت کمتری تاثیرگذار بر اسرائیل و بسیاری از کشورهای دیگر شده، هنوز آثار و پیامدهای خود را بر بازار ایران نشان ندهد.
این نابخردی و نادانی و غرض و مرض است و بیایند بحران اقتصادی جهان را با امور دینی و خداپرستی ارتباط دهند و بخواهند مردم را شستشوی مغزی کنند.
خودشان بدترین شیوه اقتصادی دنیا را دارند و بیشترین زیان را به کشور خویش رسانده اند و موجب عقب ماندگی مردم آن شده اند و تازه ادعا می کنند که لیبرالیسم و دموکراسی به بن بست رسیده است.
یعنی از دید آنها اقتصاد هنگامی پیشرفت خواهد کرد که مردم را به نام دین سرکوب کنند و به نام ایدئولوژی از اساسی ترین حقوق خویش محروم سازند و یک گروه اندک بر همه قدرت و ثروت مسلط شوند و بچاپند و ببرند و رشوه بگیرند و رشوه بدهند و کسی حریف آنها نباشد.
این از نظر آنها خوب است، ولی لیبرالیسم و دموکراسی بد است.
نه تنها به خودشان بنگرند که با پیش کشیدن یک سیستم من درآوردی به نام اقتصاد اسلامی، چگونه ایران را به حضیض ذلت و محنت سوق داده اند، بلکه به سیستم اقتصادی مارکیستی – کمونیستی اتحاد شوروی نظرافکنند که چگونه از هم پاشید. چون آن نظام که ادعای حمایت از کارگر را داشت، همانند این نظام که داعیه حمایت از ارزش های اخلاقی و معنوی را دارد، مردم را به فقر و تنگدستی کشاند. آیا کره شمالی نمی تواند برایشان نمونه باشد؟
هنگامی که ضربه ای بر بدن وارد می آید، در لحظات نخست درد آن احساس نمی شود. جای ضربه هنوز گرم است و درد در مرحله بعدی با همه شدت خود بدن را دربرمی گیرد. این دقیقا حکایت حکومت ایران است که رهبران آن این چنین ازمحنت دیگران شادی می کنند و به وجد درمی آیند.
کوچکترین تاثیر بحران اقتصادی جهانی، پائین آمدن مصرف نفت در دنیا و در نتیجه کاهش بهای آن است. برخی کشورهای عضو اوپک خواستار آن هستند که از سقف تولید کاسته شود تا ادامه سقوط بهای نفت متوقف گردد. کاهش تولید به معنی کاهش درآمد کشورهای عضو خواهد بود و بعید می نماید که در بالا بردن بهای نفت تاثیر چشم گیری داشته باشد.
وقتی پول در دنیا کم می شود و نقدینگی پائین می آید، مردم کمتر خرج می کنند و کمتر خرید می کنند و در نتیجه کارخانه ها کمتر تولید می کنند و به نفت کمتری نیاز دارند و هراندازه بهای نفت بالاتر رود رکود اقتصادی عمیق تر می شود و بر مصرف نفت تاثیر می گذارد.
حتی ماهها پیش از آن که بحران آغاز شود، احمدی نژاد کشورهای خارجی و عوامل آن را مسؤول گرانیها و بحران اقتصادی ایران معرفی می کرد- و فردا، هنگامی که کانون این طوفان به داخل ایران هم برسد، آنگاه اقتصاد آنها بکلی فرو خواهد پاشید. آیا در آن هنگام نیز باز هم از بحران جهانی ابراز خرسندی خواهند کرد ؟
امروز تورم مالی در ایران حدود 30 درصد ارزیابی می شود. میزان بیکاری طبق آمار رسمی بالاتر از 12 درصد و بر حسب آمار غیررسمی بالاتر از 24 درصد است. درآمد سرانه رو به کاهش است و مردم قدرت خرید خود را از دست می دهند. سخن از آن است که سه صفر را یک جا، از واحد پول ایران حذف کنند. تنها در کشورهای عقب مانده ای که با تورم اقتصادی و بحران مالی عمیق روبرو هستند به این شیوه متوسل می شوند- تازه باد در غبغب می اندازند و می گویند اقتصاد آمریکا بد است و اقتصاد ما خوب است!
بحران پایان نگرفته، بحران هنوز ادامه دارد و شاید ماهها و سالهای دیگر نیز آثار آن احساس گردد. ولی کشورهای دنیا دست یاری به یکدیگر می دهند و در پی یافتن راهکارهای مشترک هستند و دنیا بالاخره این بحران را نیز پشت سر خواهد گذاشت.
ولی در آن هنگام حکومت اسلامی ایران کجا خواهد بود؟
نوشته: منشه امیر
شنبه 18ر 10ر2008
برگرفته از: رادیو اسرائیل
