کشتیبان را سیاستی دیگر پدید آمده است. در واقع، کشتیبان است که دگر شده و همه سیاست های رئیس جمهوری پیشین را تغییر می دهد و در این اندیشه است که طرحی نو بریزد.
اعلام می دارد که حاضر است با حکومت اسلامی ایران به گفتگو بنشیند و این در حالی که رئیس جمهوری پیشین، رژیم ایران را "عضو محور شرارت" نامیده و انجام مذاکرات را مشروط به آن دانسته بود که دولت تهران در رفتارهای خود تغییرات اساسی به وجود آورد.
با تروریست های سنی مذهب در عراق وارد گفتگو می شود و آنان را به قطع عملیات تروریستی می کشاند، تا آرامش در عراق برقرار شود و ایالات متحده بتواند نیروهای خود را از آن کشور بیرون برد.
در نظر دارد با جناحی از طالبان در افغانستان وارد گفتگو شود تا شاید آنها را نیز از دایره باطل ترور و برادرکشی دور سازد.
... و بالاخره آن که با هوگو چاوس، همان فرمانروای ونزوئلا که گفته بود با "استعمار و استکبار آمریکا" ستیز خواهد کرد، خوش و بش می کند و دست دوستی او را می فشارد.
آزمودن راه های تازه یک امر مثبت است و باید مورد استقبال قرار گیرد. همیشه باید به تلاش یافتن راه های تازه برآمد، به ویژه آن که راه های پیشین ثمربخش نبوده و درمان درد را نکرده است.
دولت جدید اسرائیل نیز سیاست تازه ای در پیش گرفته، سیاستی که هنوز جزئیات آن مشخص و تدوین نشده است -- ولی بر این ارزیابی نهاده می شود که راهکارهای پیشین سودمند نبوده و نتوانسته است گره کور نزاع را باز کند.
اویگدور لیبرمن و بنیامین نتانیاهو بر این باورند که با مساله باید به صورت ریشه ای برخورد کرد.
اگر حماس، علی رغم ضربه کمرشکنی که در عملیات نظامی "سرب گداخته" متحمل گردید، هنوز گستاخی می کند و همچنان از نابودی اسرائیل سخن می گوید، به خاطر آن است که از پشتیبانی یک قدرت خارجی برخوردار است که مرتبا برایش پول و اسلحه می فرستد و به آن گروه دستور می دهد ستیز را دنبال کند و از آشتی دوری جوید.
اگر حزب الله لبنان همچنان سرکشی می کند و به این درجه از گستاخی رسیده که برای برانداختن نظام سیاسی مصر نیز به نقشه چینی و توطئه ریزی می پردازد، باز هم به خاطر آن است که از حمایت بیدریغ حکومت اسلامی ایران و بودجه های سخاوتمندانه آن برخوردار است.
مقامات اطلاعاتی مصر از ابعاد فتنه انگیزی حزب الله لبنان پرده برمی دارند و سران آن را متهم می کنند که خیال به راه انداختن کودتا در مصر را داشته اند.
چه کسی می تواند باور کند که نصرالله، آن ددمنشی که ردای آخوندی به تن دارد، بدون پشتیبانی گسترده حکومت ایران به چنین توطئه ای دست بزند؟
حزب الله، تنها یک سازمان است و تصور نمی رود که امید دارد و یا می تواند بر یک کشور مسلط شود و رژیم آن را تغییر دهد.
اصولا چه اندیشه باطلی است که یک گروه سیاسی شیعه در کشور کوچکی چون لبنان بخت آن را داشته باشد که بر بزرگترین و پرقدرت ترین کشور عربی، یعنی مصر، که بیش از 95 درصد از مردم آن مسلمانان اهل تسنن و یا مسیحیان قبطی هستند مسلط شود.
بی تردید، حکومت ایران است که این بار نیز حزب الله را به عنوان بازوی عملیاتی و تخریبی خود در مصر به کار انداخته و به آن ماموریت داده پایه ها را بریزد و راه را هموار سازد تا حکومت ایران بتواند مصر و دستگاه رهبری سیاسی آن را در اختیار بگیرد.
این آرزوی علنی و هدف همیشگی حکومت اسلامی ایران بوده که پیام شیعی خود را به همه کشورهای اسلامی صادر کند و رژیم های کنونی را براندازد و به جای آن حکومت هائی به روی کار آورد که پیرو مکتب آیت الله خمینی باشند و خود را سرسپرده دولت تهران بدانند و از قم دستور بگیرند.
سی سال است که تلاش می کنند و همیشه سرشان به سنگ خورده، ولی نومید نمی شوند و به کوشش ادامه می دهند.
در این سی سال میلیاردها دلار از درآمد نفت ایران را در این راه به هدر داده اند. ولی حتی در عراق شیعه، کشور همسایه ایران، نظامی جان می گیرد که در آن شیعه و سنی وکرد و عرب می خواهند در کنار یکدیگر، با مسالمت و همیاری زیست کنند و اسلام بنیادگرای قم نتوانسته است بر آن مسلط شود و آیت الله سیستانی همچنان چون سد مستحکمی جلوی تسلط حکومت ایران و اندیشه های توسعه طلبانه آن را می گیرد.
سر مقتدی صدر به سنگ خورده و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، که حکومت ایران دهها سال آن را در آغوش خود پروراند، رنگ عوض کرده و مصالح ملی عراق را بر دستورات اربابان پیشین خود در تهران برتر می دارند.
در افغانستان نیز، گرچه نفوذ و نقش حکومت ایران انکار ناپذیر است، ولی هنوز دولت مرکزی کابل و گروه بنیادگرای سنی- وهابی القاعدة و طالبان است که حرف آخر را می زنند و اوباما قصد دارد بر شمار سربازان آمریکائی در آن سرزمین بیافزاید و عوامل تندروی مذهبی را هرچه زودتر سرکوب کند.
در لبنان، علی رغم پول گزافی که حکومت ایران در آن کشور ریخت و پاش می کند تا انتخابات پارلمانی را به سود حزب الله جهت بدهد، هنوز معلوم نیست این گروه ضد لبنانی تا چه حد پیروز خواهد شد و چند کرسی از کرسی های پارلمانی را اشغال خواهد کرد.
مسلم آن است که افشاگرهای مصر در مورد نقشه های تخریبی حزب الله در آن کشور، به بخت نصرالله برای پیروزی در انتخابات عمومی لبنان کمکی نخواهد کرد.
شاید دولت اوباما نیز همه این دگرگونی ها را می بیند و قصد آن را دارد که با رویکردهای مسالمت آمیز حکومت ایران را خلع سلاح کند و وسیله تعرض را از دست آن کشور بیرون آورد.
از دیدگاه او اگر حماس در غزه مهار شود و فلسطینیان با اسرائیل به صلح برسند و سوریه دست آشتی اسرائیل را بفشارد و با این کشور به سازش برسد، ضربات سهمگینی بر پایه های بنیادگرائی و افراط و تعصب در منطقه وارد خواهد آمد.
ولی آیا تندخویان و ستیزجویان در تهران را می توان با گفت و شنود و ملایمت به راه مسالمت و همکاری کشاند؟
آیا آنانی که ایمان قلبی دارند (و یا ادعا می کنند که ایمان قلبی دارند) که بالاخره نسخه بنیادگرای اسلام آنها در منطقه و جهان پیروز خواهد شد؛
آیا کسانی که بر این باورند (و یا دست کم ادعا می کنند که براین باورند) که لجاجت و پای فشاری آنان، بالاخره رقیب را از میدان به در خواهد کرد؛
احمدی نژادهائی که بر این باورند که خورشید اسلامی در حال طلوع است و حال آن که خورشید غرب در حال افول می باشد؛
این توان عقلانی را دارند که دست دوستی باراک اوباما را بفشارند و از فرصتی که به آنها می دهد استفاده کنند و از خر شیطان پائین آیند؟
و یا همچنان ادعا خواهند کرد که "تکلیف شرعی و وظیفه اسلامی" است که آنان به درگیری با "دنیای کفرو استکبار" ادامه دهند و "پوزه آمریکای جهانخوار را به خاک بمالند"؟
تجربه گذشته نشان می دهد که همیشه در داخل ایران و دستگاه حکومتی، جناح "امام زمانی" دست بالا را داشته و هرگاه که کوچکترین گامی برای رفع نزاع با ایالات متحده برداشته شده، آن جناح آستین ها را بالا زده و با یک یا چند توطئه، تلاش ها را خنثی کرده و چرخ را به حال پیشین آن بازگردانیده است.
این بار هم آنان با وسیله قرار دادن سرنوشت یک دختر ساده اندیش و خوش قلب 31 ساله آمریکائی- ایرانی (رکسانا صابری) و متهم ساختن او به جاسوسی به سود آمریکا، و دیگر ترفندها، می کوشند تلاش برای آغاز گفتگو را خنثی کنند.
می دانیم که دولت اوباما در داخل و خارج از ایالات متحده با بحران های بسیار دست و پنجه نرم می کند، ولی در مورد ایران اگر زود نجنبد و به فوریت اقدام نکند، ممکن است دیر شود.
درست است که بحران اقتصادی و مشکلات مالی در داخل ایالات متحده بزرگترین دلمشغولی دولت اوباماست، و او نخستین رئیس جمهوری ایالات متحده است که همزمان در دو جبهه جنگ در فاصله بسیار دوری از آمریکا درگیر است، ولی در مورد اتم ایران و آشوبگری های آن نظام در منطقه و جهان، وقت به سرعت می گذرد و ممکن است فرصت از دست برود.
آن محافل تندرو در داخل ایران آمادگی اوباما به آغاز گفتگو را به نقطه ضعف نظام او تعبیر می کنند و بر این باورند که ابتدا آمریکا را باید خوار و ذلیل کرد و سپس از موضع قدرت با آن کنار میز مذاکره نشست.
عواملی در داخل حکومت وجود دارند که حتی اگر گفتگوها آغاز شود، بیشترین تلاش خود را خواهند کرد که آن را تا آنجا که می توانند به درازا بکشانند تا فرصت داشته باشند به برنامه های اتمی ادامه دهند.
تا کنون پیش شرط کشورهای اروپائی آن بود که مذاکرات تنها در صورتی آغاز شود که حکومت ایران در طول دوران گفتگو غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
دولت آمریکا اصولا رسیدگی به مساله اتمی ایران را به دوش اروپائیان گذاشته بود و خود گفتگو با حکومت ایران را تحریم می کرد.
حالا دولت اوباما می گوید که آن شیوه ها نتیجه نداده و او می خواهد راهکارهای تازه ای را آزمایش کند.
راست می گوید و حق هم دارد!
ولی طوری نشود که این گفتگو (حتی اگر خوش بین باشیم و واقعا آغاز گردد) آنقدر به درازا بکشد که حکومت ایران ناگهان اعلام دارد که بمب اتمی خود را ساخته و کار از کار گذشته و کلاه بزرگی به سر کشورهای غربی رفته است.
همه آنانی که زیر و بم حکومت کنونی ایران و نیت ها و باورها و ترفندهای سران نظام را از نزدیک می شناسند، می گویند: امیدی نیست که از طریق گفتگو و مسالمت و ملایمت و قربان و صدقه بتوان رژیم کنونی را به راه راست کشاند.
اوباما طور دیگر می اندیشد، حق هم دارد که راه جدید خود را آزمایش کند.
ولی یک امر حیاتی را در نظر بگیرد و آن تعیین محدودیت زمانی است، و گرنه اوباما شکست خواهد خورد و دنیا دچار خسران، و خاورمیانه گرفتار زیانی جبران ناپذیر خواهد گردید که برای همه اهالی منطقه و از جمله مردم خوب ایران فاجعه بار خواهد بود. نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
شنبه 29 فروردین ماه 1388 – 18 آوریل 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
