تظاهرات علیه جنگ و اعتراض به کشته شدن غیرنظامیان، به ویژه اگر زن و کودک باشند، امری قابل احترام است.
جنگ زشت است، مصیبت است، فاجعه است و غیرانسانی است. لعنت آدمیان بر جنگ و جنگ طلبان باد!
ولی آیا تظاهراتی که در روزهای گذشته در این ابعاد بی سابقه در بسیاری از کشورهای جهان برگزار شده هدفش واقعا دفاع از جان شهروندان، به ویژه زنان و کودکان بوده است؟
اگر چنین است، چرا در هشت سالی که حماس و دیگر سازمانهای صلح ستیز، اسرائیلیان را هدف حملات راکتی و موشکی قرار دادند، کسی از این «بشر دوستان» به خیابان نیآمده و علیه حماس تظاهرات نکرد؟ چرا در همان روزهائی که سازمان های ترور فلسطینی، با تشویق و تحریک مستقیم جمهوری اسلامی ایران اعلام داشتند که به آرامش پایان می دهند و حملات موشکی علیه اسرائیل را از سر می گیرند، کسی به خیابان های لندن و پاریس و تهران و استکهلم و مادرید نیآمد که به اعتراض دست بزند و حماس و جهاد و دیگر سازمان های ترور را محکوم کند و آنها را به صلح طلبی و دوری از آدم کشی فرا خواند؟
چرا وقتی سید علی خامنه ای اسرائیل را کافر حربی لقب داد و مفسران حکومت گفتند معنی این سخن آن است که از این پس جان و مال یهودی و اسرائیلی مباح است و هر اسرائیلی را می توان کشت و اموال هر یهودی را می توان مصادره کرد، کسی به خیابان نیآمد؟
چرا وقتی حماس در مرامنامه خود نوشت: خاک اسرائیل جزو اوقاف اسلامی محسوب می شود و یهودیان را بر سرزمین تاریخی پدرانشان حقی نیست، )همان سرزمینی که حضرت داوود شهر اورشلیم را پایتخت آن قرار داد و حضرت سلیمان بیت المقدس یهود را بر تپه مرکزی آن بنا کرد)، کسی زبان به اعتراض نگشود؟
چرا وقتی حماس با استناد به مرامنامه خود گفت: روز قیامت تنها هنگامی خواهد آمد که همه یهودیان را بکشید، جهان زبان به اعتراض نگشود؟
چرا روزی که آن امام جمعه ناانسان غزه گفت: یهودیان ابنای شیطان و غربی ها فرزندان میمون هستند انتقادی از کسی نشیندیم؟
چرا وقتی احمدی نژاد از نابودی اسرائیل سخن گفت و ادعا کرد که شمارش معکوس عمر این کشور آغاز شده، راه پیمائی اعتراض آمیز برگزار نگردید؟
چرا وقتی رئیس جمهوری اسلامی ایران گفت: هولوکاست دروغ است و هیتلر جنایتی مرتکب نشده، واکنشی در دنیا دیده نشد و آن چپ گرایان حرفه ای بیانیه ای در نکوهش سخنان این فرد کژاندیش انتشار ندادند؟
هشت سال اسرائیل دندان روی جگر گذاشت و شکیبائی پیشه کرد تا شاید به شیوه های ملایم و دیپلماسی نرم بتوان به این تعرض پایان داد.
هشت سال زندگی بر مردم جنوب اسرائیل تلخ شد. کودکان به کابوس دچار شدند و اختلالات روانی پیدا کردند، مادران در هراس دائم به سر بردند، مردان از کار باز ایستادند، مغازه ها از مشتری خالی شد، دبستان ها کلاس درس را تعطیل کردند، دبیرستان ها برگزاری امتحانات را به تعویق انداختند، کالج سپیر در فاصله 12 کیلومتری از غزه یکی از دانشجویان میان سال خود را از دست داد، دهها اسرائیلی کشته شدند و صدها تن دیگر زخمی گردیدند و خسارات سنگین وارد آمد و دولت ناچار شد صدها میلیون دلار برای ایجاد فضاهای امن در خانه ها و اماکن عمومی هزینه کند، تا جان شهروندان محفوظ بماند. آن موقع تظاهر کنندگان کجا بودند؟
چگونه ممکن است که در این تظاهرات ظاهرا خود جوش علیه اسرائیل، جناح راست نئوفاشیست و نئونازی و یهودستیز، با جناح چپ متحجر و با تعصب گرایان کور اسلامی دست اتحاد داده اند و با شرکت گسترده فلسطینی های مقیم اروپا و آمریکای جنوبی و آسیا و گروههای عرب و ضد اسرائیلی، دست اتحاد و همکاری به یکدیگر داده اند؟
مبارزه علیه ترور حماس و جهاد اسلامی، تنها مبارزۀ اسرائیل نیست. این پیکاری است علیه ترور جهانی و خشونت گرائی اسلامی که همه جهانیان را به خطر انداخته است و برادر زاده گروه تروریستی القاعدة و اخوان المسلمین است که ادعای حکومت بر تمامی جهان را دارند.
این پیکار علیه حکومت بنیادگرای ایران است که ملت خود را سرکوب می کند و از تسلط بر دنیا سخن می گوید و موشک می سازد و در راه تهیه بمب اتم است و نمی گذارد روند صلح به سرانجامی سازنده برسد و پول ملت ایران را به سازمان های ترور حاتم بخشی می کند و پشت سر گروههای حماس و جهاد ایستاده و به یک جنگ نیابتی دست زده – یعنی فلسطینیان را به کشتن می دهد تا بتواند منافع نامشروع سیاسی و منطقه ای و جهانی خود را تامین کند.
روزی که حماس در این منطقه شکست بخورد، روزی که گروه جهاد اسلامی در غزه که دست پرورده حکومت ایران است تضعیف شود و دیگر نتواند بر اوضاع تاثیر گذارد، این ضربه ای به همه ستیزجویان و صلح ستیزان، و به ویژه جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.
چگونه ممکن است که افرادی از جناح چپ ایرانی این چنین در راستای تامین منافع حکومت اسلامی ایران به پا خاسته اند وعلیه اسرائیل جبهه گیری کرده اند و به بهانه دفاع از جان انسانها، در واقع از ستیزخوئی حماس و آرمانهای ارتجاعی آن حمایت می کنند و تخم نبرد دیگری را در منطقه و جهان می کارند؟
برخی افرادی که خود را چپ می نامند، ولی در واقع متحجران فکری هستند که حتی پس از فروپاشی اتحاد شوروی، هنوز همان شعارهای کلیشه ای را بازگو می کنند، برای دفاع از مواضع ضد اسرائیلی و در واقع ضد انسانی خود به دروغگوئی نیز دست می یازند. یکی ادعا می کند که درجریان هشت سال حملات موشکی در غزه، تنها دو اسرائیلی کشته شده اند.
وی می پرسد: جان دو اسرائیلی چه ارزشی دارد که دولت اورشلیم چنین جنگ خونینی به راه اندازد؟
در هشت سال گذشته در نتیجه موشک پرانی ها دهها اسرائیلی کشته و صدها تن دیگر زخمی شده اند. حدود هشت هزار راکت و موشک و خمپاره به سوی این کشور پرتاب شده است - و اگر آمار تلفات انسانی ظاهرا پائین است به خاطر آن که ارتش و دولت اسرائیل در تامین امنیت شهروندان کوشا بوده و صدها میلیون دلار برای ایجاد فضای امن در شهرها و شهرک ها هزینه کرده اند- و نه مثل گروههای ترور در غزه که انسان ها را به عنوان گوشت دم توپ، سپر بلای خویش قرار می دهند.
آن فرد دروغگو که ادعا می کند در آن هشت سال تنها دو اسرائیلی کشته شده اند، برای اثبات این سخن نادرست، به دروغ دیگری متوسل می شود و این آمار جعلی را از قول جیمی کارتر نقل می کند.
آیا شما حاضر بودید که شهرتان و محله شما و خانه تان مدت هشت سال هدف راکت و موشک قرار گیرد؟ حتی اگر این موشک دقیق و پیشرفته نباشد؟
آیا آنانی که به حمایت از ترور حماس و جهاد، در چندین نقطه جهان به تظاهرات ضد اسرائیلی دست زدند، از یاد برده اند آن راننده تراکتور عرب در اورشلیم را که در خیابان، ددمنشانه به عابران و اتومبیل ها با آن بولدوزر غول پیکر حمله برد؟ و یا آن عرب فلسطینی را که وارد کالج مذهبی یهودی در اورشلیم شد و نوجوانان را به رگبار گلوله بست و آنان را از پای درآورد؟ یا آن تروریست های انتحاری را که در رستوران های اسرائیل بمب گذاشتند؟ که اتوبوس های اسرائیلی را با مسافران آن منفجر کردند؟
در هشت سال، صدها اسرائیلی را کشتند. مگر نه آن که این تروریست ها، همه از گروه حماس و جهاد اسلامی و یگانهای شهدای الاقصی ویگانهای عزالدین القسام و شهیدان جهنم مکان دیگر بوده اند؟
چرا به خیابان نیآمدید که اعتراض کنید؟ کجا بودید؟
یک «روشنفکر ایرانی» در نوشتار خود، پس از آن که با ارائه آمار دروغین و استدلال های جعلی، اسرائیل را مسؤول خون ریزی در منطقه و جان باختن زن و کودک فلسطینی معرفی می کند، در پایان می نویسد: اسرائیل، سپاسگزارم که به من کمک کردی از تو متنفرشوم!
یعنی، آن «روشنفکر ایرانی»، حتی اگر نوعی سمپاتی نسبت به اسرائیل و مظلومیت این کشور در برابر تروریسم داشته، خود را ناراحت احساس می کرده است، زیرا از دیدگاه اینان، یکی از معیارهای روشنفکری و چپ گرائی باید نفرت از اسرائیل و حمایت از یاسر عرفات و ترور عربی و حماس و احمد یاسین باشد- و گرنه، تو روشنفکر محسوب نمی شوی!
چرا هنگامی که روسیه مردم چچن را قتل عام کرد، توی به اصطلاح روشنفکر، لام تا کام یک کلمه به اعتراض نگفتی؟ آن آزادی خواه چچنی، با این تروریست حماسی و جهادی یک فرق عمده دارد: فرق آن است که بالاترین خواسته آن چچنی، رسیدن به نوعی استقلال و خودمختاری در گسترۀ جمهوری فدرال روسیه بود، یی آن که قصد نابودی روسیه را داشته باشد. و این در حالی که حماس وجهاد (و ارباب آنها حکومت ایران) خواهان نابودی اسرائیل هستند و به حرف بسنده نمی کنند، بلکه برای عملی ساختن این خیال خام خویش به هر جنایتی نیز دست می زنند.
آن یک، گستاخی را به آنجا می رساند که تلفات در غزه را با هولوکاست برابر می داند و به بهانه دلسوزی نسبت به جان انسانها، فریاد اعتراض برمی آورد.
اگر فرض بفرمائید که در غزه یک هزار و چند صد نفر کشته شده اند، در هولوکاست شش میلیون نفر جان باختند. از همین رقم تلفات غزه نیز بی تردید دوسوم آن چریک و افراد مسلح و پیروان ترور و سرسپردگان قتل و خونریزی بوده اند.
وانگهی، مگر حماس و جهاد و حکومت ایران و نصرالله و خالد مشعل و ابومرزوق و اسماعیل هنیة و احمدی نژاد و خامنه ای نمی دانستند اگر جنگی درگیر شود، غیرنظامیان نیز کشته خواهند شد؟
به ویژه آن که تروریست فلسطینی اونیفورم ندارد و از یک فلسطینی غیرنظامی قابل تشخیص نیست؟
که از میان جمعیت و از پشت سر زن و کودک به سوی سرباز اسرائیلی شلیک می کند؟
که خانه او انبار اسلحه است،
که مسجد را به ستاد ترور مبدل ساخته و کودکستان را پایگاه پرتاب موشک کرده و بنزین مردم را می دزدد که خود بتواند ماشین جنگی خویش را به حرکت درآورد؟
وانگهی، یهودیان که قصد براندازی رژیم نازی و نابودی آلمان را نداشتند که هیتلر دستور کشتن آنان را صادر کرد -- ولی آن تروریست های عرب آرزوی خام نابودی اسرائیل را دارند!
اسرائیل زنده و پویاست و از خود دفاع می کند. ولی کمترین انتظار ما آن است که در زیر پوشش انسان دوستی، از حمایت ار گروههای ترور دست بردارند -- آنگاه دنیای بهتر خواهیم داشت!
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
اورشلیم 28 دیماه 1387 – 17 ژانویه 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
