زیارت پاپ اعظم بندیکت شانزدهم از ارض مقدس و اماکن مسیحی در اورشلیم، ناصره و بیت اللحم، از جانب پرزیدنت شیمعون پرس با شعار "آشتی بین ادیان و صلح بین ملت ها" مورد استقبال قرار گرفته است.
امروز نه تنها صلح بین ملت ها به یک امر حیاتی مبدل شده، و شوربختانه هرچه زمان می گذرد بر نزاع و درگیری بین ملت ها و اقوام افزوده می شود، بلکه آشتی بین ادیان نیز یک ضرورت زیستی است، زیرا، باز هم شوربختانه، امروز نه فقط اسلام خود را با مسیحیت در حال درگیری و جدل می داند، بلکه در داخل اردوگاه اسلامی نیز نزاع های خونین گسترده تر می شود و نه تنها سنی شیعه می کشد و شیعه به جان سنی تعرض می کند، بلکه سازمان های ترور اسلامی نیز کشتن شهروندان مسلمان، خواه شیعه یا سنی را وسیله ای برای پیشبرد هدف های ناپاک خود می دانند و از آن ابائی ندارند.
امروز نه تنها در عراق، ما تقریبا هر روز شاهد درگیری های خونین هستیم که شهروندان بی گناه و بی دفاع قربانیان اصلی آن هستند و بخشی از ریشه های این کشت و کشتار را باید در نزاع دینی بین اهل تسنن و اهل تشییع در عراق جست، بلکه در پاکستان نیز اسلام تندرو و برخوردار از خوی تروریستی هجمه ای را علیه اسلام مسالمت جو و سازش پذیر آغاز کرده و این خطر وجود دارد که تندروهای اسلامی بر پاکستان مسلط شوند و سکان این کشور دارنده بمب اتمی را به دست گیرند و آنگاه، تنها پروردگار عالم است که می تواند پیش بینی کند چه فاجعه ای رخ خواهد داد.
نمادهای درگیری دینی بین جناح های متنازع اسلامی را در افغانستان نیز هر روز احساس می کنیم. به این معنی که اسلام تعصب گرای طالبان نه تنها سر تسلیم فرو نیآورده، بلکه هرچه زمان می گذرد بر گستاخی آن افزوده می شود و از نظر نظامی و سیاسی و اجتماعی به پیروزی های بیشتری در افغانستان دست می یابد و نواحی گسترده تری از خاک آن کشور را دوباره به تسلط خود درمی آورد تا زنان افغان دوباره زیر چادر و برقعه بروند و حق بیرون آمدن از خانه را نداشته باشند و دختران نتوانند به مدرسه بروند و این نیمه دوم بشریت دوباره سرکوب خواهد شد و همه حقوق خویش را از دست خواهد داد.
هم زمان با این درگیری بین مذاهب گوناگون اسلام، درگیری اجتماعی و دینی بین مسلمانان تازه مهاجر و اهالی کشورهای اروپائی نیز جریان دارد و حتی به ایالات متحده و کانادا هم کشیده شده است: آنانی که به علت سرکوب و عقب ماندگی در کشورهای زادگاه خویش، آنجا را ترک گفته و در کشورهای اروپائی پناه یافته اند و از کمک مالی و پذیرائی انسانی اروپائیان بهره مند گردیده اند، اکنون سربلند کرده و نه تنها خواهان تساوی حقوق کامل هستند، بلکه می خواهند سرزمین اروپا را نیز به شعبه ای از کشور خود مبدل سازند. آنها هویت سیاسی و شناسنامه اجتماعی خود را در اسلام افراطی می یابند و پیرو آن می شوند و در راه آن به تلاش می پردازند. این مهاجران تازه وارد، به جای آن که خود را به ارزش های جهان شمول کشورهای غربی عادت دهند و از آن پیروی کنند، انتظار آن را دارند که خود غرب از ارزش های خویش دست بردارد و نقطه نظرهای اسلامی را بپذیرد و نسبت به اجرای آنها سر بسپارد.
نخست وزیر استرالیا در پاسخ به این پدیده اجتماعی، سیاسی، مذهبی گفت: آنها اگر در کشور ما پناه گرفته اند، بنابراین باید ارزش های ما را بپذیرند و نه آن که ما خود را با دنیای باورها و ارزش های آنان وفق دهیم.
گفتن این سخن از زبان نخست وزیر استرالیا نوعی شهامت است. ولی در اروپا ما شاهد روند معکوس هستیم و می بینیم که دولت ها به جای آن که از مهاجرین تازه وارد و حتی مهاجران قدیمی خواستار شوند خود را با ارزش ها و شیوه زندگی اروپائی وفق بدهند، خود نسبت به آنها کوتاه می آیند و امتیازاتی به آنان می دهند که به حق دیگر شهروندان آسیب می رساند.
اروپائیان امروز علنا ابراز نگرانی می کنند که ممکن است روزی بیآید اسلام بنیادگرا که خود را برتر و قوی تر و محق تر می داند، با بهره گیری از شیوه های دموکراسی مرسوم در کشورهای جهان، بر قدرت مسلط گردد و به محو دموکراسی اقدام کند و آزادی های اساسی را از مردمان بگیرد.
در قاره آفریقا و برخی کشورهای آسیائی نیز که مردمان آنها هنوز ممکن است از نظر باورهای دینی تغییر پذیر باشند، رقابتی پنهان و آشکار بین اسلام کشورهای خاورمیانه و مسیحیت کشورهای پیشرفته و مترقی اروپائی جریان دارد. بسیاری از مردم آفریقا بت پرست هستند و یا آشنائی با ادیان یکتاپرست ندارند و این واقعیت آن قاره را به صحنه رقابت بین مسیحیت و اسلام که هر دو ادیان تبلیغی هستند مبدل ساخته است.
جای بسی شوربختی که گرچه دین برای ایجاد آشتی و همکاری بین مردمان، به جهانیان ارائه شده و همه ادیان، دوستی و همکاری و برادری را باید تبلیغ کنند، شاهد آن هستیم که رقایت های دینی موجب تنش، آدم کشی و حتی جنگ های دهشتناک می شود.
حتی اگر درگیری های مذهبی خونین در قرون وسطی و پس از آن را بر سر اختلافات مذهبی نادیده بگیریم- و حتی جنگ های صلیبی را که سالیان دراز موجب خونریزی و کشتار بود به دست فراموشی بسپاریم، امروز نیز شاهد درگیری های خطرناک و تحریکات و شستشوی مغزی، به ویژه از جانب آنانی هستیم که خود را پیرو اسلام و مقلد رسول اکرم حضرت محمد معرفی می کنند.
یک روحانی حکومتی در ایران می گوید: آنانی که مسلمان شیعه نیستند حیوانات فساد کننده روی کره زمین هستند. (آیت الله احمد جنتی)
آن دیگری در کتاب توضیح المسائل خود می گوید: آنانی که به حضرت محمد به عنوان پیامبر و خاتم الانبیا باور ندارند، نجس هستند و باید تحریم شوند. (آیت الله خمینی)
یک روحانی دیگر در نماز جمعه روز گذشته در اصفهان می گوید: هرآن کس که با غیرمسلمان دوستی و همکاری کند، خائن است و رهسپار جهنم خواهد شد. (آیت الله سید یوسف طباطبائی نژاد، نماینده ولی فقیه در اصفهان)
بدین سان می بینیم که برخی به اصطلاح رهبران اسلامی، به جای آن که مردم را به مدارا و همکاری و دوستی و همزیستی فرا خوانند، با دست خود تخم نفاق و کینه و درگیری و جنگ می کارند و به ادیان دیگر توهین می کنند و موجب فتنه و آشوب می شوند.
امروز در عراق، عملا جنگ بین شیعه و سنی جریان دارد. در پاکستان جنگ در دو جبهه جاری است: در یک جبهه سنی و شیعه علیه یکدیگر می جنگند و در جبهه دیگر اسلام بنیادگرای قرائت محمد اسامة بن لادن و ملا عمر می کوشد جایگزین اسلام میانه رو و عقلانی حاکم بر اسلام آباد گردد.
نبرد در افغانستان نیز جنبه کاملا دینی دارد- زیرا طالبان و القاعدة با شعار برتری اسلام در آنجا اسلحه به دست گرفته اند و رهبران غیرمذهبی افغانستان را کفار و زنادیق می دانند و خواهان نابودی آنها و برقراری اسلام راستین (نسخه افراطی و بنیادگرای خود) هستند.
اکنون چند دهه است که دنیا با یک نوع اسلام ستیزجو و ستیزخو روبرو شده که هر چه زمان می گذرد، مشکل آفرینی آن بیشتر می شود. سخن از آنانی است که دین خود را برتر از دیگر ادیان می دانند. خود را باورمند و دیگران را کافر و ملحد تلقی می کنند و خواهان تسلط بر دنیا هستند.
از اوج عقب ماندگی و تعصب دینی آمده اند و می خواهند بر اروپای پیشرفته و غیرمذهبی مسلط گردند و از آنجا که خود با گذشت 1400 سال نتوانسته اند سازندگی و آبادانی کنند- دست کم آنچه را که غرب با تمدن غیردینی خود ساخته، می خواهند ویران سازند.
خطر هم بسیار جدی است و در پژوهش هائی که به عمل آمده ارزیابی شده که در آینده ای نه چندان دور، مهاجران تازه وارد از کشورهای عرب و مسلمان، سی درصد از جمعیت کشورهای اروپای غربی را تشکیل خواهند داد.
دین یهود، با آن که برخلاف اسلام و مسیحیت دین تبلیغی نیست، با رهبران مذهب کاتولیک در جهان روابط چندان دوستانه ای نداشته است. با آن که یهودیت هرگز خود را رقیب ادیان دیگر ندانسته، خصومت مذهبی مسیحیان در طول تاریخ، همیشه برای یهودیان فاجعه بار بوده است.
در دورانی که در سرزمین های اسلامی، یهودی و عرب در کنار یکدیگر در یک نوع همزیستی نسبتا مسالمت آمیز به سر می برده اند، در اروپای قرون وسطی یهودیان را به آتش می کشیدند و یا برای وارد ساختن آنان به ترک مذهبف آنها را شکنجه می کردند -- و امروز نیز دربار واتیکان یک اسقف انکار کننده هولوکاست به نام ریچارد ویلیامسون را تبرئه می کند و او را به کلیسا باز می گرداند و پاپ اعظم قصد داشت به پاپ دوران جنگ جهانی دوم، پاپ پی دوازدهم که به همکاری با هیتلر و یا دست کم به سکوت در برابر جنایات هیتلر متهم است، لقب قدیس بدهد.
ولی این اختلافات یهودیت با دربار واتیکان حل شدنی است و اگر مناسبات امروز طرفین را با دورانی مقایسه کنیم که کلیسای کاتولیک یهودیان را به مصلوب کردن حضرت عیسی مسیح متهم می ساخت و آنان را با این ادعای واهی به صلابه می کشید، امروز نه تنها دربار واتیکان اسرائیل را به رسمیت شناخته و با یهودیت روابط دوستانه ای برقرار ساخته، بلکه پاپ اعظم برای زیارت از اماکن مقدس مسیحی به اسرائیل می آید.
رئیس جمهوری اسرائیل گفته است که از پاپ اعظم بندیکت شانزدهم در سفر او به اسرائیل با شعار "آشتی بین ادیان و صلح بین ملت ها" استقبال می کند. پرزیدنت پرس یک سخن دیگر نیز گفته است که باید به آن توجه ویژه شود. او گفته است که باید دین را از ترور جدا کرد، و روی این کلام در واقع به سوی آنانی است که اسلام ستیزگر را تبلیغ می کنند، زیرا دین دیگری را در دنیا نمی شناسیم که ترور و آدم کشی را تبلیغ کند.
جدائی دین از ترور باید در دستور کار همه دولت های اسلامی و ملت های عرب و مسلمان قرار گیرد. اسلام دین سلم و مسالمت و همکاری است و از خشونت به دور است و آنانی که جنبه های ستیزجویانه را از آیات قرآن مجید و فرامین رسول اکرم تبلیغ می کنند، حقانیت اسلام را خدشه دار می سازد و اعتبار آن را لکه دار می کنند.
دین برای آشتی، برای دوستی، برای صلح، برای همزیستی بین آدمیان و برای اطاعت آنان از فرامین اخلاقی پروردگار یکتا به انسان ها عرضه شده و آن که دین را وسیله ای برای ترور و آدم کشی معرفی می کند، ضد دین است، خائن به دین است و دشمن ارزش های انسانی است و بنابراین، جدائی دین از ترور باید شعار همه انسانها گردد.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
19 اردیبهشت ماه 1388 – 9 مه 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
