همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: پیروزی اوباما و واکنش های پریشان جمهوری اسلامی ایران

تفسیر سیاسی هفته:  
پیروزی اوباما در انتخابات آمریکا
 و واکنش های پریشان حکومت ایران

8 نوامبر 2008

رئیس جمهوری رژیم ستمکار اسلامی در ایران در پیام شادباش به پیروزی باراک اوباما موعظه می کند که از ستم دوری جوید!!!!

  
  

 

برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به طور رسمی و نهائی اعلام شد و این برنده ملت آمریکا بود!
ملت آمریکا بود که برای نخستین بار یک فرد نیمه سیاه پوست را به کاخ سفید راه داد. نه تنها راه داد، که بزرگترین پیروزی را نصیب او ساخت و برتری آراء وی بر رقیب جمهوری خواه اش یکی از بیشترین ها در تاریخ انتخابات ایالات متحده بود.
ملت آمریکا در این انتخابات پیروز شد ، زیرا مبارزه انتخاباتی – که بیش از حد طولانی و پرخرج و خسته کننده بود- در عین آزادی کامل برگزار گردید. درصد رای دهندگان از بسیاری از دوره های انتخاباتی پیشین بیشتر بود. درصد جوانان سیاه پوستی که به پای صندوق های اخذ رای رفتند در تاریخ آمریکا سابقه نداشت.
آنانی که ادعا کرده بوند آمریکا در سراشیب سقوط قرار گرفته و پایان عمر حکومت آن نزدیک است،  آیا تا کنون انتخاباتی مردمی تر و آزادتر از این دیده بودند؟ آیا سابقه داشت در تاریخ آمریکا که جوانان و مردان و زنان و به ویژه سیاه پوستان ساعت ها در صف دراز بایستند تا بتوانند رای خود را به صندوق اندازند؟
این بار دیگر جرات نکردند انتخابات آمریکا را به تمسخر بگیرند. حتی رئیس جمهوری شان با تاخیر 36 ساعت پس از مسلم شدن پیروزی اوباما، برای او پیام شادباش فرستاد - کاری که هرگز در 30 سال حکومت اسلامی در ایران سابقه و همتا نداشته است.
ولی آنان نمی توانند به واقعیات اعتراف کنند و به حقایق گردن نهند و زبان به تحسین مردمسالاری آمریکا بگشایند. این برخلاف مرام و اندیشه و نیت و هدف و راه آنان است. آیت الله خامنه ای در نطق خود شش روز پیش از انتخابات آمریکا گفته بود که نفرت بین حکومت ایران و آمریکا فراتر از دولتهاست و ریشه های عمیق دارد - و امامان جمعه نیز در خطبه های روز گذشته خود کم و بیش این دیدگاه را تکرار کردند.
محمود احمدی نژاد، که به گفته بسیاری از ایرانیان ناموفق ترین و بی کفایت ترین رئیس جمهوری دوران حکومت اسلامی ایران است، در پیامی که برای باراک اوباما می فرستد به او درس کشورداری می دهد و زبان به نصیحت می گشاید و دوباره ناآگاهی خود را از عرف بین المللی و موازین دیپلماتیک و اصول منطقی آشکار می سازد.
احمدی نژاد در نامه خود خطاب به اوباما به او توصیه می کند که برای اصلاح بحران اقتصادی آمریکا بکوشد، با فقر و تبعیض در آمریکا مبارزه کند، به کرامت انسانی احترام گذارد و امنیت فردی و حقوق انسانی و بنیان خانواده را محفوظ دارد.
آیا احمدی نژاد تصور می کند که اوباما به این نصیحت ها نیاز دارد؟ آیا او آنقدر ناآگاه است که نمی داند تاکید گذاشتن بر همین نکات در مبارزه انتخاباتی ایالات متحده بود که موجب پیروزی اوباما شد؟
وانگهی، آن که در کشور خود در اجرای همه این وعده ها این همه بی عرضگی و ناتوانی نشان داده و فقر را در ایران گسترده تر ساخته و حقوق انسانی را وحشیانه تر از دیگر روسای جمهوری اسلامی پایمال کرده و کرامت انسانی را بی رحمانه تر از آنان زیرپا گذاشته و تبعیض در ایران را به اوج خود رسانده، چگونه این جسارت را دارد که به رهبر برگزیده آمریکا درس اخلاق و سیاستمداری و کشورداری بدهد؟
آیا احمدی نژاد مسلمان نیست و نمی داند که حضرت علی گفته بود "رطب خورده نباید منع رطب کند؟"
آیا چنین رفتاری کودکانه و خنده دار نیست؟
احمدی نژاد در نامه موعظه وار خود به اوباما توصیه می کند که از زورگوئی و فریبکاری و تحقیر ملت ها و تحمیل روابط  تبعیض آمیز و غیرعادلانه بر مناسبات جهانی دست بردارد.
کیست که زور می گوید و کیست که فریبکاری می کند؟ آمریکا یا جمهوری اسلامی ایران؟
حکومت ایران تا پایان عمر خود مدیون همان عملیات آمریکا در خاورمیانه خواهد بود که احمدی نژاد در نامه اش آن را «جنگ طلبی و اشغالگری» نامیده است.
مدیون آمریکا هستند که رژیم ظلم و ستم طالبان در افغانستان را برچید و این رقیب دینی سرسخت حکومت شیعه ایران را از سر راه برداشت -- و گرنه، امروز طالبان بودند که به حکومت ایران بر سر رهبری جهان اسلام اعلام جنگ می داند.
مدیون آمریکا هستند که رژیم ظلم و ستم صدام حسین در عراق را برچید. همان فردی که ایران را به جنگ هشت ساله کشانده بود و آیت الله خمینی به هدف برانداختن او عزیزترین جوانان ایرانی را قربانی کرد -- و ناکام ماند.
اگر آمریکا در خاورمیانه دخالت نظامی کرده، به خاطر مبارزه با ترور و برانداختن رژیم های استبداد، و ستم و سرکوب گروههای ترور و خونریزی بوده است. ولی حکومت ایران است که با دخالت های نظامی خود در منطقه، همچنان ترور را جان می بخشد، از برقراری امنیت و آرامش جلوگیری می کند و با تقویت حزب الله لبنان و گروه حماس در غزه نمی گذارد مردم منطقه در مسیر صلح و آشتی قرار گیرند و از رفاه و نیک بختی بهره مند گردند.
از سران حکومت ایران که ادعا می کردند خشم ملت ها به زودی دامان آمریکا را خواهد گرفت و خود آمریکائیان نیز علیه رژیمشان قیام خواهند کرد، (یعنی همان آمریکائیانی که  با بلوغ سیاسی کامل یک نیمه سیاه پوست را به کاخ سفید رساندند)، باید پرسید کدام نظامی را آزادتر، دموکرات تر و مردمی تر از نظام پویای آمریکا می توانید سراغ کنید؟
باید از آنها پرسید: آیا شما خودتان اجازه می دادید که یک نفر بهائی به ریاست جمهوری ایران برسد؟ یک نفر یهودی؟ یک زرتشتی؟ و حتی یک مسلمان اهل تسنن؟ در آمریکا یک نیمه سیاه پوست به ریاست جمهوری می رسد، ولی شما در ایران اجازه نمی دهید که مسلمانان اهل تسنن در کلانشهر تهران (پایتخت) یک مسجد داشته باشند تا حضرت رسول اکرم و الله اکبر را ستایش کنند.
باید به آنها گفت: بروید و سر شرم به گریبان فرو کنید!
شما نه تنها دگراندیشان را به زندان انداخته اید، بلکه حتی یک معمم و روحانی زاده مثل آیت الله کاظمینی بروجردی را زندانی کرده اید تا دهان او را ببندید و بیم آن می رود که وی را در زندان سر به نیست کنید -- ولی در آمریکا سیاه و سفید، یهودی و مسلمان، آسیائی و آفریقائی، مرد و زن، فقیر و غنی سخن خود را بیان کردند و رای خود را به صندوق انداختند.
نه شورای نگهبانی بود که کسی را رد صلاحیت کند و نه ولی مطلقه فقیهی در کار بود که فصل الخطاب صادر کند. نه تنها نبود، بلکه اکثر روزنامه های آمریکائی در حمایت از یک نیمه سیاه پوست بسیج شدند و مردمان آمریکا بیشترین کمک مالی را به این جوان جاه طلب، با استعداد و پرجذبه اعطا کردند و او را بر جان مک کین، این قهرمان جنگ ویتنام و این پیر میدان سیاست برتری دادند.
مبارزه انتخاباتی در آمریکا، برخلاف ایران نمایشی و ظاهری نبود: مبارزه انتخاباتی از چند روز پیش از انتخابات آغاز نگردید -- بلکه 21 ماه به درازا کشید .
21 ماه در همایش های انتخاباتی، در بحث های تلویزیونی، در مصاحبه های رادیوئی و در مقالات موافق و مخالف در روزنامه ها، به مردم امکان دادند با دیدگاهها و شخصیت دو کاندیدا آشنا شوند تا بتوانند تصمیم بهتری بگیرند.
آیا شما هم در انتخابات داخل ایران از همین روش استفاده می کنید؟
پس کدام حکومت می ماند و کدام رژیم فرو می پاشد؟
آیا تصور می کنید که مردم ایران چشم ندارند، نمی بینند؟ قدرت تشخیص ندارند؟
در هیچ دوره ای از تاریخ مبارزات انتخاباتی در ایالات متحده، جوانان آمریکائی و سیاه پوستان آمریکائی و قشر آسیب پذیر جامعه و مردم طبقه متوسط برای پیروزی کاندیدای مورد علاقه خود این چنین التهاب نشان نداده بودند.
همیشه ادعای شما آن بود که درصد رای دهندگان در آمریکا بسیار پائین است. آیا درصد واقعی رای دهندگان در ایران بیشتر از آن بوده است؟
دروغ می گویند. آمار را تحریف می کنند -- و گرنه در انتخابات مجلس در دوره ای که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی از تهران کاندیدا بود، درصد رای دهندگان حتی به 20 درصد نیز نرسید.
اکنون اصرار می ورزند و تاکید می کنند که اوباما باید سیاست های کلان آمریکا را تغییر دهد.
او تغییر خواهد داد: برخلاف پرزیدنت بوش، ممکن است با ایران وارد گفتگو شود. ولی این گفتگو زمانی محدود خواهد داشت و اگر به بن بست برسد، تحریمها و اقدامات دردناک تری علیه رژیم ایران در پی خواهد داشت.
احتمال حمله نظامی پرزیدنت بوش، ممکن است تنها تاسیسات اتمی رژیم ایران را ویران کند، ولی شدت بخشیدن به تحریمهای اقتصادی (که انتظار می رود جنگ افزار دولت اوباما در مقابله با اتم ایران باشد)، ممکن است موجب فروپاشی رژیم در ایران گردد.
آیا ناخدایان کشتی طوفان زده سیاست حکومت اسلامی به این گزینه توجه دارند؟

نوشته: منشه امیر
اورشلیم: 8ر11ر2008
برگرفته از: رادیو اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه