همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: اشتباهات تاریخی فلسطینیان

تفسیر سیاسی هفته: چرا فلسطینی ها برای 
از سرگیری گفتگوهای صلح، ناز می کنند؟

8 مه 2010

رهبران فلسطینی در چندین دهه گذشته، فرصت های طلائی را برای صلح با اسرائیل از دست داده اند، آیا این بار نیز آن اشتباهات مصیبت بار گذشته را تکرار خواهند کرد؟

  
  

 

سران حکومت فلسطینی برای از سرگیری گفتگوهای صلح با اسرائیل، حتی به صورت غیرمستقیم و با میانجی گری ایالات متحده، ناز می کنند و طاقچه بالا گذاشته اند. ولی آن ها در طول شصت و چند سال گذشته بسیاری از فرصت های طلائی را برای رسیدن به صلح و عملی ساختن آرمان های خویش و پایان بخشیدن به رنج و محنت فلسطینیان از دست داده اند، که مبادا این بار نیز فرصتی که در برابر آنان قرار گرفته، قربانی ارزیابی های غلط و انتظارات غیرواقعی شود.
مردانه بلند شوند، به دور میز مذاکرات مستقیم با اسرائیل بیایند و با حسن نیت خواسته های خود را مطرح سازند و نیازها و انتظارات اسرائیل را نیز بشنوند و بکوشند به توافقی با اسرائیل برسند که بیشترین بخش از منافع دو طرف را تامین کند و کمترین زیان را به آنان وارد آورد.
اگر آن ها ادعا می کنند که دولت آقای بنیامین نتانیاهو به صلح و آشتی و حل مساله فلسطینیان وپایان بخشیدن به نزاع خاورمیانه گرایش واقعی ندارد، بیایند، گفتگوها را آغاز کنند و این ارزیابی خود را به آزمون بگذارند و مطمئن باشند که راه اشتباه رفته اند.
این هفته درست ده سال از همآیش کمپ دیوید می گذرد که هدف از آن رساندن اسرائیل و فلسطیینان به توافقی بود که به نزاع دیرینه، خونین و خانمانسوز و طولانی بین دو طرف پایان بخشد. در آن هنگام آقای اهود باراک وزیر دفاع کنونی، نخست وزیر اسرائیل بود و پرزیدنت بیل کلینتون رئیس جمهوری ایالات متحده و یاسر عرفات، رهبر فلسطینیان و رئیس حکومت خودگردان فلسطین بود.
یادآوری می کنیم که تا دهه نهم قرن میلادی گذشته (قرن بیستم) عرفات فردی فراموش شده در تبعیدگاه تونس بود و فلسطینیان حکومتی نداشتند و سازمان های ترور فلسطینی در حال فروپاشی بودند.
 در سال 1992 اسرائیل برای آن که با فلسطینیان به توافق برسد و به این نزاع دیرینه پایان بخشد، با نمایندگان فلسطینی به گفتگو نشست و پیمان صلح اوسلو در سال 1993 امضا شد.
 اسرائیل گروه فراموش شده رهبران فلسطینی (و در واقع سران سازمان های ترور) را از تونس باز گرداند، به آن ها خاک و پول و قدرت و حتی اسلحه داد، تا یک حکومت خودگردان فلسطینی برپا کنند و با اسرائیل به گفتگوهای صلح بپردازند و به مرحله ای برسیم که یک دولت مستقل فلسطینی در این سرزمین برپا شود که در کنار دولت مستقل اسرائیل، با مردمان این کشور در همکاری و صلح و صفا زندگی کند: کشور فلسطینی برای فلسطینیان و کشور اسرائیل برای یهودیان – دو کشور برای دو ملت.
ولی یاسر عرفات به مردم فلسطینی خیانت کرد و به اسرائیل دروغ گفت و تعهدات خویش را زیرپا گذاشت و به جای آن که بودجه های کلان اهدائی از جانب اعراب و دیگر کشورهای جهان را صرف برپائی کشور مستقل خویش سازد و مدرسه و کارخانه و درمانگاه و زمین ورزش و باشگاه به وجود آورد، به تقویت گروه های تروریستی پرداخت و خونریزی و آدمکشی را تشویق کرد و محنت فلسطینیان را عمیق تر ساخت و آنان یک گام دیگر از صلح و امید به زندگی مرفه دور شدند.
آقای سیلوان شالوم وزیر آبادانی منطقه ای و معاون ارشد نخست وزیر اسرائیل، به مناسبت دهمین سالگرد برگزاری همآیش نافرجام کمپ دیوید بین نخست وزیر وقت اسرائیل و یاسر عرفات، با میانجیگری رئیس جمهوری ایالات متحده، فاش ساخت که در آن گفتگوها، اهود باراک حاضر شده بود 97 درصد از زمین های کرانه باختری و نوار غزه را به فلسطینی ها بسپارد – یعنی تقریبا همه آن خاک را، جز آن سه درصدی که آبادی های یهودی نشین در آن جا برپا می باشد و کسی نمی تواند انتظار داشته باشد که دویست هزار نفر اسرائیلی از خانه و کاشانه خود آواره شوند و دهها هزار خانه و مزرعه و کسب و کاری که برپا ساخته اند ویران گردد.
 ولی بابت همین سه درصد نیز، اسرائیل حاضر شده بود سه درصد از خاک خویش را به فلسطینیان اهدا کند و مبادله زمین صورت گیرد و فلسطینیان در واقع کل مساحت غزه و کرانه را به دست آورند.
 آیا فلسطینیان می توانستند پیشنهاد سخاوتمندانه تری دریافت کنند؟
 این ابراز آمادگی آقای اهود باراک نخست وزیر وقت اسرائیل نشان می داد که اورشلیم برای رسیدن به صلح حاضر است بیشترین امتیازات را (در حد توانائی اسرائیل) به فلسطینیان بدهد.
 ولی عرفات که گویا نمی خواست نامش به عنوان پایه گذار صلح فلسطینی – اسرائیلی ثبت شود، این پیشنهاد اسرائیلی را رد کرد و دستور انتفاضه را داد و موجب محنت و ذلت فلسطینیان گردید که سال های دراز است ادامه دارد و هنوز پایانی برای آن دیده نمی شود.
آقای سیلوان شالوم گفت: «بعید می نماید نخست وزیر دیگری در اسرائیل پیدا شود که بتواند و یا حاضر باشد امتیازاتی بیش از این به فلسطینیان بدهد. آنها دچار اوهام نشوند و خود را فریب ندهند».
امروز هم فلسطینیان این امید واهی را دارند که چون رئیس جمهوری جدیدی در ایالات متحده قدرت را به دست دارد، که گویا نیمه سیاه و نیمه مسلمان است و از سیاست تغییر و دگرگونی سخن گفته، شاید بتوانند با کمک او صلحی را بر اسرائیل تحمیل کنند که بیشترین امتیازات را در اختیار آنان بگذارد و کمترین بخش از خواسته های اسرائیل را تامین کند.
آنها به خواب و خیال دچار شده اند و ممکن است یک فرصت طلائی دیگر را همانند بسیاری از فرصت های پیشین از دست بدهند.
 همانگونه که آیت الله خمینی در ارزیابی جنگ با عراق دچار اشتباه شد و هشت سال تمام خون مردم ایران را ریخت و سرزمین پاک ایران را ویران ساخت، فلسطینیان نیز با ادامه اشتباه در محاسبات و پیش بینی ها ممکن است فلسطینیان مظلوم را دچار همین مصیبت سازند – همانگونه که اکنون بیش از شصت سال است فلسطینیان در محنت به سر می برند.
پیشینه اشتباهات اعراب در محاسبات آنان در جریان نزاع با اسرائیل، داستانی تلخ و پر اندوه است:
در سال 1947 هنگامی که پس از پیکار دلیرانه جوانان اسرائیلی علیه حکومت قیم انگلیس، دولت لندن تصمیم به تخلیه این سرزمین و بازگرداندن آن به سازمان ملل گرفت، مجمع عمومی طرحی را تصویب کرد که  به موجب آن در این سرزمین باستانی، دو کشور یهودی و عربی در کنار هم برپا شود.
توجه داشته باشید که در قطعنامه سال 1947 سازمان ملل نامی از فلسطینیان برده نشده، بلکه از تقسیم سرزمین تاریخی اسرائیل به دو کشور مستقل یهودی و عربی سخن رفته است. واژه "فلسطینی" از سال 1967 و پس از جنگ شش روزه بر سر زبان ها افتاد – و تا آن هنگام نوار غزه در تسلط مصر و کرانه باختری در تصرف اردن بود و نامی و نشانی از فلسطینیان در صحنه سیاست بین المللی وجود نداشت.
گفتیم که قطعنامه 1947 سازمان ملل رای داد که در سرزمین تاریخی اسرائیل، دو کشور یهودی و عرب در کنار هم برپا شود. شاید اگر اعراب این طرح را پذیرفته بودند، امروز مشکلی به نام فلسطین و پناهندگان فلسطینی و رنج و محنت شصت ساله آنان و صدها هزار نفری که بی خود و بی جهت قربانی شدند، وجود نداشت.
ولی سران عرب، که همانند حکومت اسلامی امروز در ایران، دوست دارند با تراشیدن یک دشمن موهوم خارجی، سر مردم را گرم نگاه دارند و همه ناکامی ها و بی لیاقتی های خویش را بپوشانند، اعلام کردند که قطعنامه سازمان ملل را پاره می کنند و اسرائیل را در میدان جنگ نابود می سازند و مردم آن را به دریا می ریزند.
جنگ استقلال اسرائیل در حالی پایان یافت که این کشور نوخاسته، تقریبا با دست خالی، ولی با ایثار و جان فشانی و ابتکار و خلاقیت فرزندان دلاور خود، ارتش های هفت کشور عربی آن زمان را شکست داد و در جنگ پیروز شد. به دنبال آن، بخشی از خاکی که برای برپائی کشور عربی اختصاص داده شد به تصرف اسرائیل درآمد و کرانه باختری را اردن اشغال کرد و نوار غزه را مصر به دست گرفت و برپائی کشور مستقل فلسطینی کاملا منتفی شد.
این یادآوری نه به خاطر آن است که از قدرت اسرائیل سخن بگوئیم، بلکه به این هدف که یادآوری کنیم اعراب چه فرصت هائی را از دست داده اند.
بلافاصله پس از جنگ شش روزه سال 1967 نیز اعراب و فلسطینیان یک فرصت طلائی دیگر را از دست دادند:
یادآوری می کنیم که در آن جنگ ، ارتش اسرائیل در ظرف شش روز ارتش های مصر و سوریه و اردن را شکست داد و کرانه باختری، نوار غزه، سراسر شبه جزیره سینا و بلندی های گولان به تصرف اسرائیل درآمد.
ولی در آن هنگام، اعراب به جای آن که دست صلح اسرائیل را بفشارند و حاضر به گفتگوهای آشتی جویانه شوند، با برگزاری کنفرانسی در خرطوم پایتخت سودان اعلام داشتند که «هرگز موجودیت اسرائیل را نخواهند پذیرفت»، «هرگز با اسرائیل وارد گفتگو نخواهند شد» و «هرگز با اسرائیل صلح نخواهند کرد».
نتیجه آن که اعراب با این اشتباه در محاسبات، چند دهه دیگر فرصت را از دست دادند، تا آن که فلسطینیان ناامید از ادامه حمایت عربی، پیشنهاد اسرائیل را برای امضای پیمان صلح اوسلو پذیرفتند – گرچه هرگز به مفاد آن عمل نکردند.
امروز هم فلسطینیان برای آن که از زیر بار گفتگوهای صلح و رسیدن به سازش و همکاری شانه خالی کنند، این ادعا را مطرح می سازند که دولت نتانیاهو اهل صلح نیست و نرمش نشان نمی دهد!
آیا آنان میزان آمادگی دولت نتانیاهو برای رسیدن به صلح را به آزمون گذاشته اند؟ پاسخ کاملا منفی است – زیرا آن ها همیشه کوشیده اند به رهبر حزب لیکود و دولت او انگ ببندند – تا بتوانند بهره برداری سیاسی کنند و در واقع از تجدید گفتگوهای صلح طفره روند.
واقعیت تلخ تر آن است که فلسطینیان محنت زده، امروز نیز مانند دیروز و پریروز، یک گروه رهبری دلسوز و واقع بین و هوشمند ندارند.
نوار غزه را گروه تروریستی حماس با انجام یک کودتای خونین نظامی به تصرف درآورده که خواب انهدام اسرائیل و برپائی یک خلیفه گری اسلامی، به سبک حکومت دینی ایران را می بیند – و در کرانه باختری افرادی سرنوشت مردم را به دست دارند که جرأت نمی کنند تصمیم های دلیرانه بگیرند و دوراندیشی داشته باشند و نیک بختی امروز ملت خویش را بر وعده های دروغین فردای مبهم و نامعلوم برتر بدارند.

نوشتۀ: منشه امیر - اورشلیم
هیجدهم اردیبهشت 1389 – 8 مه 2010 
برگرفته از: رادیو صدای اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه