همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: چرا دنیا کر و کور و لال رفتار می کند

تفسیر سیاسی هفته
چرا دنیا کر و کور و لال رفتار می کند؟

7 مارس 2009

با برگزاری "همایش ورشکستگان به تقصیر" در تهران، و تهدیدهای اتمی علیه اسرائیل تحریکات صلح ستیزانه را به اوج رساندند، و دنیا همچنان خاموش نشسته است.

  
  

 

دنیا کر است و تهدیدهائی را که هر هفته و هر ماه از تهران عنوان می شود نمی شنود.
دنیا کور است و تلاش گسترده حکومت اسلامی ایران را برای دستیابی به جنگ افزارهای کشتار همگانی نمی بیند و به آن توجه ندارد.
دنیا لال است و نمی تواند در برابر آن همه فتنه گری، آشوب طلبی، توطئه چینی و راه اندازی بلوا لام تا کام اعتراضی عنوان کند.
دنیا کنفرانس دو روزه تهران را شاهد بود و واکنشی نشان نداد.
سخنان خامنه ای را شنید که همانند لات های چاله میدان اسرائیل را غده سرطانی خواند (که به گفته او باید از بدنه جامعه بین المللی کنده و به دور ریخته شود) و چشم اغماض به روی آن بربست.
دنیا تهدیدهای محمد علی (عزیز) جعفری را شنید که گفت "همه انبارهای اتمی اسرائیل را به موشک می بندد" و مثل آدم های لال، در برابر آن خاموش نشست.
دنیا شاهد اقدام نمایشی سعید مرتضوی بود که علیه سران اسرائیل حکم بازداشت صادر کرد و با پوزخند از کنار آن گذشت -- همان سعید مرتضوی که جلاد مطبوعات ایران و همدست جنایات رژیم علیه انسان های پاک بوده و دستهایش تا مرفق به خون مردمان آغشته است.
آن همآیش نمایشی که در تهران برپا کردند، تنها یک پیام داشت و آن این که نبرد و خونریزی علیه اسرائیل باید ادامه یابد.
پیامش آن بود که صلح بد است، آشتی مذموم است و دوستی حرام است، شمشیر اسلام همچنان باید در حرکت باشد، سرها را از بدن جدا کند و جوی خون جاری سازد؛ که تنها از راه ادامه ستیز و بلواست که آن ها می توانند نسخه تحریف شده خود در مورد اسلام (دین سِلم) را پیش برند.
در کنار آن حملات آتشین علیه اسرائیل، و آن توهین ها و دشنام ها و افتراهائی که تنها در خور خودشان است و بس، به تهدیدهای نظامی نیز متوسل شدند.
سرلشگر پاسدار جعفری، که معلوم نیست با چه خصوصیاتی به عنوان فرمانده کل سپاه گزیده شد و فرماندهی بسیج را هم به او ارزانی داشتند، در سخنان خود تهدید کرده گفت "خاک اسرائیل را به موشک خواهد بست و انبارهای اسلحه اتمی را منفجر خواهد کرد" و تذکر داد که "حکومت ایران موشک هائی ساخته که سراسر خاک اسرائیل را در تیررس خود دارد".
به کنفرانس خود، ابرتروریست های عرب و فلسطینی را نیز دعوت کردند و گفتند که حسن نصرالله را هم به تهران آورده اند و بعد گفتند: نه، اشتباه شده، او در همآیش نبوده است.
سرکردگان حماس که از قبل حکومت ایران، ولی از بیت المال ایرانیان می خورند، در کنار پادوهای جهاد اسلامی آزادی فلسطین و مزدوران حزب الله لبنان و مفتخورانی از بولیوی و ونزوئلا، قاتلانی از سودان و دون پایگانی را از چند کشور عربی به این کنفرانس آوردند.
برای خالی نبودن عریضه، چند یهودی اولترا اورتودوکس را هم از نیویورک به تهران کشاندند، همانانی که خود اعتراف می کنند که به خاطر اندیشه های انحرافی، مورد تحریم همه جوامع یهودی قرار دادند و اگر موجودیت اسرائیل را نفی می کنند، از روی این باور است که با ظهور ماشیح (مهدی موعود یهودیان) آنگاه است که کشور دینی یهود برپا خواهد شد؛ و حکومت سکولار (غیرمذهبی) کنونی اسرائیل از یهودیان (آن گونه که آنان به آن باور دارند) بسیار به دور است.
در برابر تهدیدهای جنگی آنان، غائله افکنی دینی، تحریکات تروریستی و آشوبگری های منطقه ای و جهانی شان، نه تنها دنیا واکنشی کوبنده نشان نمی دهد، بلکه عواملی نیز وجود دارند که عملا با آن ها همکاری می کنند.
برخی سازمان های چپ گرا، که رسالت خود را در مبارزه با اسرائیل و غرب می دانند، همراه با اعراب و فلسطینیانی که هر روز بر شمار آنان در کشورهای اروپائی و آمریکائی افزوده می شود، برخوردار از بودجه های نفتی کلان ممالک عربی، مجذوب اندیشه های ستیزجویانه ای که اسلام را دین خون و شمشیر می نامد، از هنگام عملیات نظامی «سرب گداخته» یک پیکار تبلیغاتی بسیار همآهنگ شده علیه اسرائیل را به راه انداخته و این کشور را در دفاع از خود به جنایات جنگی متهم می سازند.
از نظر آنان، اسرائیلی که مدت هشت سال در معرض حملات موشکی قرار داشته و بالاخره به پا خاسته و از خود دفاع کرده، مرتکب جنایات جنگی شده است، ولی عمر حسن احمد البشیر فرمانده حکومت کودتائی سودان، که بیش از 300 هزار زن و کودک و پیر و جوان آفریقائی را کشته، و تنها به این علت کشته که می خواهد نسل این انسان های بی دفاع و بی گناه را براندازد، جرمی مرتکب نشده و دنیا حق ندارد او را محاکمه کند.
امروز حکومت اسلامی ایران در خط مقدم تلاشی قرار گرفته که هدف آن باطل کردن حکم دادگاه بین المللی جنایات جنگی در لاهه برای محاکمه عمرالبشیر است.
در دنیا نیز اعتراض قاطعی از زبان همان انسان های حساس و بشر دوست نشنیدیم که البشیر را محکوم بدانند و محاکمه و مجازات او را واجب بشمارند.
آیا کسی تردید دارد که گناه خون آن چند صد نفر فلسطینی که در غزه کشته شدند به گردن حماس و حکومت های حامی آن است که گفتند آتش بس را نمی پذیرند و آشتی را قبول ندارند و موجودیت اسرائیل را نمی پذیرند و می خواهند این کشور را در صحنه جنگ نابود کنند؟
و اگر غیرنظامی فلسطینی در جنگ غزه کشته شد به خاطر آن بود که افراد حماس زن و کودک فلسطینی را به سپر انسانی خود مبدل ساخته بودند؟
شش هفته پس از برقراری آتش بس موقت در غزه، موسی ابومرزوق معاون خالد مشعل در حماس و مزدور حکومت اسلامی ایران، در کنفرانس تهران دوباره می گوید: «ما آتش بس را نمی پذیریم. آتش بس مفهومی ندارد. توقف کنونی هم تنها برای آن است که رزمندگان ما استراحتی کنند و مردم غزه نفسی بکشند، و پس از آن جنگ را با قدرت تمام از سر خواهیم گرفت».
جنایتکار جنگی کیست؟
آیا اسرائیل است که می خواهند او را بکشند و از خود دفاع می کند؟
و یا آن قاتل خون آشامی که می گوید  "بگذارید لحظه ای نفس بکشم، تا شمشیر را دوباره بلند کنم و بر فرق شما فرود آورم"؟
آیا سازمان هائی که زیر پرچم دفاع از حقوق انسانی سینه می زنند - ولی در واقع یک بوق تبلیغاتی در خدمت تروریسم و فتنه جوئی هستند، شرم ندارند که اسرائیل را جنایتکار بخوانند و حماس را تبرئه کنند؟ 
آیا آنان نمی دانند که با چنین رفتاری، عملا به دفاع از خونریزی و جنگ و کشتار برخاسته اند و به آرمان های بشری خیانت می کنند؟
چرا دنیا باید نسبت به کنفرانسی که در تهران برگزار کردند و سخنان تهدیدآمیزی که در آن گفتند مهر خاموشی بر لب بزند؟
آیا یادتان هست که در سال های پیش از جنگ جهانی دوم نیز سخنرانی های هیتلر در همآیش های حزب نازی را نادیده گرفتند و نسبت به آن تجاهل کردند؟
می توانند ادعا کنند که رژیم ایران از قدرت و توان حکومت آلمان نازی بسیار به دور است و در مقایسه با آن کشور در دوران پیش از جنگ جهانی دوم، همانند موش در برابر فیل است.
می توانند ادعا کنند که در آستانه جنگ جهانی دوم، آلمان که زیرساخت اقتصادی و صنعتی بسیار نیرومند داشت و مردم آن افراد فرمانبردار و اهل نظم و ترتیب بودند، در برابر کشورهای ضعیف و ناتوان و غیرمتحدی چون چکسلواکی و لهستان و فرانسه و اتریش قرار داشت- که امروز چنین نیست.
امروز حکومت ایران یک رژیم منزوی در منطقه است که کشورهای همسایه آن از شمال و شرق و جنوب و غرب زیر چتر حمایت ابرقدرتها قرار دارند و آن کشوری که حکومت ایران آن را دشمن اصلی خود می داند، در فاصله 1200 کیلومتری از ایران قرار گرفته و خود کشور پر توانی است که سه کشور بزرگ عربی را در شش روز شکست داد. بنابراین جای نگرانی نباید باشد.
آنها می گویند: حکومت ایران های و هوی زیاد می کند و به رجز خوانی متوسل می شود -- زیرا نه ارتش نیرومند دارد و نه از سلاح های پیشرفته برخوردار است و نه توان تکنولوژی جنگی کشورهائی چون ایالات متحده و یا اسرائیل را دارد.
آنها می گویند: اروپا نیز از خطرات حکومت ایران آگاه است و روسیه نیز بالاخره از رژیم ایران روی خواهد گرداند و چین هم به آن حکومت پشت خواهد کرد -- زیرا این دو کشور در مجموع، مصالح خود در همکاری با غرب و ایالات متحده را برپشتیبانی از حکومت ایران ترجیح خواهند داد -- حتی اگر چین به جریان نفت ایران نیاز داشته باشد و روسیه را بوی دلارهای نفتی ایران سرمست کرده باشد.
آنها می گویند: ملت ایران به پا خواهد خاست و به رژیم اجازه فتنه گری نخواهد داد.
می گویند: حضور نظامی کوبنده ایالات متحده و بریتانیا در منطقه و یاری رسانی های امیرنشین ها و کشورهای عرب، دست حکومت ایران را خواهد بست.
همه این استدلال ها را شاید کم و بیش بتوان پذیرفت. ولی در زبان شیرین فارسی می گویند:
گاهی دیوانه ای سنگی به چاه می اندازد که صد عاقل نیز قادر نخواهند بود آن را بیرون آورند.
آیا به این امکان اندیشیده اید؟
چرا دنیا کر است و نمی شنود، کور است و نمی بیند،  و لال است و زبان به اعتراض نمی گشاید؟

نوشتۀ: منشه امیر - اورشلیم
 17 اسفندماه 1387 – 7 مارس 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل


به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه