همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: سی سال حکومت، سی سال مذلت

تفسیر سیاسی هفته:
سی سال حکومت درایران، سی سال، فاجعه وشکست

7 فوریه 2009

بزرگترین دستاوردشان آن است که سی سال در قدرت مانده اند و ملت ایران هنوز نتوانسته است به حق خود برسید و به آن آزادی هائی که مردمان همه کشورهای پیشرفته از آن برخوردار هستند، دست یابد.

  
  

 

سی امین سالگرد به قدرت رسیدن خود را جشن گرفته اند و شادی می کنند. ولی تسلط آنان بر مردمانی که حتی حق نفس کشیدن ندارند، چه شادمانی دارد؟ کدام دستآورد را برای ملت ایران به ارمغان آورده اند؟ این که موشک به هوا کرده اند و ماهواره به فضا فرستاده اند؟ هنری نکرده اند! اگر هم نهمین کشور دنیا هستند که ماهواره در مدار کره زمین قرار می دهند، باز هم هنری نکرده اند- زیرا دولت های مسؤول و آنانی که رفاه مردمانشان را رسالت اصلی خود می دانند، هرگز نمی روند میلیاردها دلار صرف بدست آوردن آن تکنولوژی کنند که بتواند ماهواره ای را به فضای بیرونی برساند و آن را در مدار کره زمین قرار دهد – زیرا با پرداخت چند میلیون دلار، هر بار می توان پرتاب ماهواره را به یکی از کشورهائی سپرد که در این زمینه تخصص دارند.
منتها، آنان همانند موضوع انرژی هسته ای، خود ماهواره برایشان مهم نیست، بلکه موشک آن اهمیت دارد که نخستین مرحله برای ساخت موشک های قاره پیمای جنگی می باشد -- یعنی موشکی که می تواند به هر نقطه جهان برسد و هر کشور و شهر و آبادی روی کره زمین را هدف بمب اتمی قرار دهد.
 این است آنچه که حکومت ایران در پی آن است -- و گرنه ، فضا شناسی و آشنائی با شرائط جوی در کره زمین، برای حکومت ایران اهمیت ندارد!
 برایشان مهم آن است که به گفته خودشان آن نسخه افراط گرا و پر تعصب و ستیزجوی اسلام، همان که القاعدة به آن باور دارد، در جهان مسلط شود و برای رسیدن به این هدف، آنان از پرداخت هیچ بهائی، هر اندازه هم که از نظر مالی و یا جان انسانی گزاف باشد، رویگردان نیستند.
درباره آنچه که به اصطلاح «دستآوردهای انقلاب اسلامی» در طول این سه دهه نامیده شده، سخن بسیار رفته است. در یک کلام می توان گفت که آنها به ملت ایران خیانت کردند، پیشرفت ایران به سوی ترقی و تعالی را متوقف ساختند و ایرانی که می خواست منشاء آرامش و ثبات و امنیت در منطقه و جهان باشد، اکنون به کانون فتنه و توطئه و آشوب و بحران مبدل شده است -- و هرچه زمان می گذرد، نقش حکومت ایران خطرناک تر و وخیم تر می شود.
یادم می آید که آیت الله خمینی، در آن سال هائی که هنوز در نجف اشرف در حال تبعید بود و می خواست مردم ایران را علیه رژیم بشوراند، ادعا کرد که چگونه ممکن است شاه فقید نفت ایران را به غرب می فروشد و با پولی که از آنها می گیرد اسلحه می خرد و ایران را قوی می کند که بتواند امنیت راههای رسیدن سوخت به غرب را تامین کند. مگر نوکر غرب است؟!!
 سخن از دورانی است که جمال عبدالناصر فرمانروای زیاده طلب مصر، به خوزستان ایران چشم دوخته و آن را «عربستان» می نامید و ممالک عربی دیگر نیز خاک ایران و  تمامیت ارضی آن را تهدید می کردند  و اتحاد جماهیر شوروی، در آرزوی رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس و با به کار گیری مزدوران خود در داخل ایران، در گوشه کمین کرده و در انتظار بود که ایران همانند میوه ای رسیده، به دامان آن امپراطوری کمونیستی بیافتد.
در آن دوران، ایران در خلیج فارس تقریبا حضور نظامی نداشت و واجب بود که ایران یک ارتش قوی داشته باشد که آرزوهای خام همسایگان نامهربان عرب خود را به ناکامی بکشاند.
امروز هم حکومت ایران بخش عظیمی از درآمدهای نفت کشور را (که ستون فقرات اقتصاد ایران است) در راه ساخت موشک و تولید بمب اتمی به باد می دهد و انواع جنگ افزارهای دیگر تولید می کند.
بیائید و همه بودجه های نظامی و تسلیحاتی حکومت ایران را جمع بزنید و به آن حقوق های کلانی که به افراد سپاه پاسداران و بسیج و دیگر نیروهای انتظامی پرداخت می شود، اضافه کنید و سپس مبالغی را که هرساله به سازمان های ترور عربی و فلسطینی و اسلامی داده می شود و به آن بیافزائید، و آنگاه میلیاردها دلار پولی که به سوریه و ونزوئلا و زیمبابوه و بولیوی و نیکاراگوآ داده شده به روی آن بگذارید و ببینید چه مبلغ سرسام آوری می شود- سپس عدد به دست آمده را از درآمد کل ایران از فروش نفت بکاهید و ببینید که چه مبلغ ناچیزی برای تامین رفاه مردم ایران باقی می ماند!
آیت الله خمینی گفته بود که او انقلاب در ایران به راه نیانداخته که مردم هندوانه را ارزان تر بخورند. انقلاب را در راه اسلام کرده است -- اسلام به نسخه او و نه به تعبیر دیگران، و در راه رسیدن به آن هر قربانی و رنج و محنت ناچیز جلوه خواهد کرد.
تفاوت در آن است که پیش از انقلاب، ارتش ملی ایران تقویت می شد به این هدف که از تمامیت ارضی ایران در برابر بدخواهان و توسعه طلبان و جنگ افروزان عرب و غیرعرب دفاع شود، ولی حکومت ایران اکنون عصاره مردم را می مکد و آن را در راه تسلیحات و کمک به ترور به کار می گیرد تا بر دیگر کشورها مسلط شود و تمامیت ارضی آنها را به خطر اندازد و تجزیه کند -- تا به خیال خام خویش بتواند انقلاب خود را صادر کرده باشد. ولی حتی اگر عملکرد انقلاب را با این معیار هم بسنجیم، باز همه دستآوردهای آن صفر است -- زیرا سی سال تلاش کردند، پول ریختند، زحمت کشیدند که یک کشور دیگر همسایه را نیز به جرگه خود درآوردند و نتوانستند -- سرشان به سنگ خورد.
 هدف نخست آنان عراق بود که ملت ایران بابت این آزمایش بهائی بسیار گران پرداخت و امروز معلوم می شود که مردم عراق در انتخابات شوراها، با آن که به نخست وزیر شیعه جواد نوری المالکی رای داده اند -- ولی علیه حکومت ایران رای به صندوق انداخته اند و عراق از رژیم ایران دورتر شده و آرزوی به روی کار آمدن یک رژیم بنیادگرای اسلامی به سبک ایران در آن کشور کم رنگ تر شده است.
حساب کنید که این آزمایش نافرجام حکومت در عراق چه بهای سنگینی برای مردم ایران داشت: هشت سال جنگ، نیم میلیون نفر کشته، یک میلیون نفر معلول، دو میلیون نفر بی خانمان و صدها میلیارد دلار خسارت -- و پس از آن، از هنگامی که رژیم صدام را آمریکائیان برانداختند و به این آرزوی ناکام مانده آیت الله خمینی جامه عمل پوشیدند، حکومت ایران صدها میلیون دلار و شاید میلیاردها دلار در عراق هزینه کرده و به سازمان های ترور پول داده، خون مسلمان سنی را ریخته، موجب ریخته شدن خون مسلمانان شیعه گردیده و هیچ دستآوردی جز آشوب و فتنه و بی ثباتی و خون نداشته است.
همین جریان را در لبنان به چشم می بینیم. ظاهرا امید حکومت در ایران آن است که در انتخابات پیش رو در لبنان، حزب الله قدرت را به دست گیرد و موجودیت ملی و هویت قومی لبنان را نابود کند. ولی بعید است که دیگر قشرهای سیاسی و اجتماعی و قومی در لبنان اجازه آن را به حزب الله بدهند.
 علاوه بر این، از روزی که حزب الله به کمک تسلیحات ایران قلدری کرده و و زور بازو نشان داده، جهان عرب بیدار شده و دنیای غرب نیزگوش خود را تیز کرده و برای رویاروئی با حزب الله قاطعیت بیشتری نشان می دهد.
 این بزرگترین باخت حکومت ایران و حزب الله لبنان در جنگ دو سال و نیم پیش بود.
همین شکست و همین روند را در مورد حماس و جهاد اسلامی در نوار غزه به چشم می بینیم -- که آن را به یک شکست کامل برای رژیم ایران مبدل می کند: تا دیروز دنیا نسبت به خطرات بالقوه از جانب حماس و جهاد بی اعتنا بود. هشت سال به سوی اسرائیل موشک انداختند و دنیا توجهی نکرد. ولی وقتی در جریان عملیات «سرب گداخته» حماس این چنین سرکوب شد، صلح دوستان جهان و دولت های مسؤول به وجد درآمدند، گرچه تعصب گرایان اسلامی و فلسطینی ها و اعراب پراکنده در جهان و گروههای چپ گرا و تشکلات نئوفاشیست و یهودستیز زبان به اعتراض گشودند که چرا سازمانی سرکوب می شود که در مرامنامه خود نوشته است که هدف آن اجرای این «وعده الهی» است که یهودیان را نابود کند -- همان آرزوی به گور خفته ای که هیتلر داشت؟
همین آزمایش پرتاب ماهواره به فضا نیز زنگ خطری است که دودش بالاخره به چشم خود رژیم خواهد رفت.
 تا دیروز اروپا تصور می کرد که بمب اتمی ایران یک مشکل اسرائیلی است، ولی اکنون که حکومت ایران موشک هائی می سازد که همه پایتخت های اروپائی را در تیررس دارد و فردا ممکن است به هر نقطه دیگر دنیا هم برسد، بمب اتم ایران یک مساله جهانی می شود -- زیرا حکومت ایران است که صریحا می گوید روی به یک انقلاب جهانی دارد و از مدیریت کل عالم سخن می گوید و غرب را تحقیر می کند و آمریکا را در حال فروپاشی می داند و مانند مستان عربده کش، منم منم می زند و دنیا را به آشوب تهدید می کند.
فردا، هنگامی که اروپا و آمریکا احساس کنند این خطر دارد واقعا جدی می شود، نامی و نشانی از حکومت اسلامی در ایران باقی نخواهد گذاشت -- همان گونه که خانم هیلاری کلینتون در جریان رقابت های انتخاباتی گفته بود که اگر حکومت ایران علیه اسرائیل بمب اتمی به کار برد، با انتقام اتمی از جانب ایالات متحده روبرو خواهد شد.
سی سال از آن روز می گذرد.
از ناکامی های رژیم در سیاست خارجی و در رسیدن به هدف های جاه طلبانه آن سخن گفتیم. در زمینه داخلی، نیازی نیست که از قفر فزاینده، فحشاء ، بیکاری، اعتیاد و دیگر بلایا سخن بگوئیم. کافی است به ادامه سرکوب مردم اشاره کنیم که با گذشت 30 سال، نشان می دهد که رژیم زیاده طلب، نه تنها از مردم، که از سایه خود نیز می ترسد!

نوشتۀ: منشه امیر - اورشلیم
شنبه 19 بهمن ماه 1387 - 7 ژانویه 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل

 

 

 

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه