همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     تفسیر سیاسی هفته: دروغ می گویند و مردم را نادان تصور می کنند

تفسیر سیاسی هفته :
دروغ می گویند و مردم را نادان تصور می کنند

6 دسامبر 2008

 با افکار مالیخولیائی و ارزیابی های هذیان گویانه و تفسیرهای رجزگونه، تصور می کنند که هنوز می توانند مردم ایرانیان را بفریبند و دروغ به خورد مردم جهان بدهند. ولی دستشان از مدتها پیش رو شده و حنایشان دیگر رنگی ندارد.

  
  

 

یا خودشان نادان و ناآگاه هستند، و یا بر این باورند که مردم ایران و جهانیان از خرد بی بهره مانده اند و دروغهای آنان و افکار مالیخولیائی و بیمارگونه ای را که بر زبان می آورند باور می کنند.
ادعا کردند که ترور در شهر مومبای (بمبئی هند) کار گروههای تندرو و اسلامی نیست، بلکه آمریکا و اسرائیل و صهیونیسم جهانی پشت آن بوده اند- مگر تا به حال دیده اید که کسی به نام اسلام وزیر شعاراسلام به آدمکشی دست بزند؟ هرگز!
گفتند: بحران اقتصادی جهان نشان مجازاتی است که الله علیه کافران و استکبار آمریکا به کار گرفته است -  ناآگاه از آن که در هیچ دوره ای ایالات متحده رئیس جمهوری مانند پرزیدنت بوش که دینمدار و خود ترس و دارای ایمان عمیق مذهبی داشته باشد، به خود ندیده است.
ادعا کردند که دنیا از این جهت دچار بحران اقتصادی شده که از اصول اخلاقی و انسانی دور گردیده است- و این در حالی که خودشان هرگز به اخلاق و دین و مهرورزی و داد و عدل پای بند نبوده و نیستند.
لاف زنان گفتند که بحران اقتصادی جهان آسیبی به آنان وارد نخواهد ساخت و کاری با آنان ندارد – زیرا اقتصاد ایران ازاقتصاد جهانی جدا و بیگانه است و از آن تائیر نمی پذیرد.
البته منظور حرفشان آن بود که اقتصاد ایران، در نتیجه سی سال حکومت دنیا ستیز آنان، آن چنان عقب مانده و ابتدائی است که نتوانسته است خود را با اقتصاد جهانی همآهنگ سازد و در نتیجه آسیبی که به آن وارد آمده کمترین بوده است. ولی در ظرف چند هفته و چند ماه دریافتند که ایران  هر اندازه هم که از اقتصاد جهانی دور بوده و هست و نتوانسته است پا به پای پیشرفت های آن گام بردارد، ولی قادر نیست از آسیب های آن دور بماند.
رجز خوانانه گفتند که هیچ اعتنائی ندارند به این که بهای نفت در بازار جهانی چه باشد.
او ادعا کرد که با نفت بشکه ای هشت دلار و پنج دلارهم می تواند اقتصاد ایران را اداره کند.
حتی گامی فراتر نهاد و ادعا کرد که بدون فروش نفت هم می توان اقتصاد ایران را گرداند و اداره کرد.
یا نادان است- و یا ملت ایران را نابخرد می داند و به توصیه ها و هشدارهای پیاپی کارشناسان اقتصادی این چنین بی اعتنائی می کند.
ولی خودش زبان گشود و اعتراف کرد که بحران اقتصادی جهان، به توان مالی و پولی ایران نیز به شدت لطمه زده است و ایران ناچار است بسیاری از برنامه های اقتصادی خود را راکد بگذارد و در برخی دیگر از برنامه ها تجدید نظر کند و تغییرات اساسی به وجود آورد.
تا روزی که بهای نفت بشکه ای 147 دلار بود، عربده می کشیدند که بله، دنیا را تصرف خواهیم کرد و بر همه مسلط خواهیم شد و موشک خواهیم ساخت و بمب اتم تولید خواهیم کرد و جهان را به زانو درخواهیم آورد و سازمانهای ترور را به عنوان «خشم مردم» به جان حکومت ها خواهیم انداخت و شیطان هم حریف ما نخواهد شد.
ولی امروز با نگرانی از خود می پرسند که اگر نفتی که بهای امروز آن دارد می رود که کمتراز40 دلار شود، به بشکه ای 25 دلار برسد، آنگاه چه خاکی به سر خود خواهند ریخت و چگونه شکم مردمان را سیر خواهند کرد و به برنامه های اتمی و موشکی ادامه خواهند داد و با گشاده دستی به ونزوئلا و بولیوی و سوریه و حزب الله و حماس و زیمبابوه پول خواهند رساند!
تهدید کرده بودند که اگر مورد حمله نظامی قرار گیرند، دنیا را به آتش خواهند کشید و تنگه هرمز را به روی جریان نفت منطقه خواهند بست.
پیشتر هم بارها این تهدید را مطرح ساخته و پیش بینی کرده بودند که اگر چنین کنند، بهای نفت در بازار جهانی به بشکه ای صد دلار بالا خواهد رفت و اقتصاد جهانی فرو خواهد پاشید.
بهای نفت به بشکه ای 147 دلار هم رسید و با آغاز بحران جهانی، همانند فواره ای که بالا رفته، سرنگونی و سقوط آن آغاز شد و خدا می داند که در چه سطحی متوقف خواهد گردید.
تصور کردند که اگر تهدید کنند که تنگه هرمز را خواهند بست (چون هنوز بمب اتمی ندارند که با آن، جهان را تهدید کنند)، دنیا دستهای خود را به حال تسلیم بالا خواهد برد.
ولی دنیا به آنها پاسخ داد که بستن تنگه هرمز درواقع قطع شریان حیاتی خود رژیم خواهد بود که به درآمد نفت، همانند ماهی به آب، نیاز دارد و این درآمد را اگر از آنها بگیرید، گوئی فاتحه آنها را خوانده اید.
نگران بودند که مبادا در رابطه با جنایات دو هفته پیش در هند، انگشت اتهام به سوی آنها دراز شود - و از این رو پس از چندین و چند روز سکوت، یک باره ادعا کردند که این عملیات تروریستی توسط گروههای اسلام گرای افراطی نبوده، بلکه کار صهیونیسم و موساد بوده است و یا دست کم، کار آمریکائیان بوده است.
برای اثبات این ادعای کودکانه، انواع استدلالها را نیز مطرح کردند. گفتند: اسرائیل می خواسته با این کار دولت آینده اوباما را نیز به مبارزه با ترور اسلامی بکشاند. ادعا کردند که عاملان اوباما خود با رهبری این ترور می خواسته اند بهانه ای برای ادامه دخالت در منطقه داشته باشند. ادعا کردند که اوباما می خواهد با این بهانه پاکستان را از صحنه خارج کند و به دولت آن ضربه بزند و به اسلام آسیب برساند.
احمدی نژاد که نه فقط خود را روحانی و آخوند، و هم زمان، متخصص فوتبال و کارشناس اتم و خبرۀ اقتصاد و مهندس و اصولا بحرالعلوم می داند، این بار ردای غیب گوئی و پیامبری نیز به تن کرد و ادعا کرده  گفت: در هند توطئه کردند که پاکستان را از رده خارج کنند و به زودی در چین نیز به چنین کاری دست خواهند زد. غافل از آن که ترور پاکستانی در هند سابقه ای بس طولانی دارد و آنچه در مومبای (بمبئی) رخ داده تنها یک حلقه از زنجیر جنایاتی بوده که در طول چند دهه اخیر اسلام گرایان افراطی در هند مرتکب شده اند- منتها این بار شدتی بی سابقه و ماهیتی بسیار فجیع تر از گذشته داشته است.
سالیان دراز است که به نام اسلام  و  زیر شعار فرامین دین مبین اسلام، در کشمیر و هند و حتی در داخل پاکستان به جنایت دست می زنند و آنگاه حکومت ایران گله می کند از سخنان خانم تسیپی لیونی وزیر امور خارجه اسرائیل که چرا گفته است جهانیان باید علیه ترور کور اسلامی دست اتحاد بدهند.
اصلا چرا این ترور را لیونی به اسلام نسبت داده است- مگر ما نگفته بودیم که کار خود صهیونیست ها بوده است؟
خود را به نادانی می زنند که نمی دانند پاکستان نه تنها کانون ترور و خرابکاری علیه کشور همسایه (هند) بوده و عملیات تروریستی یکی از شیوه های ناجوانمردانه در نزاع پاکستان و هند بر سر کشمیر است، بلکه مکتب خانه های پاکستان و مدارس علوم دینی آن کانون پرورش تروریست های القاعدة بوده و هست.
این را تجاهل می کنند- این را می کوشند از ذهن مردم دور سازند.
البته در این که ادعا کرده اند حمله به کانون همیاری عرفانی یهودیان در مومبای (موسوم به خانه «خبد» یا خانه نریمان) و آن دو هتل و ایستگاه راه آهن و غیره کار «صهیونیستها» بوده، ابتکاری نشان نداده اند، بلکه از نادان ترین و تاریک ترین بوقهای تبلیغاتی اسلام متعصب و بنیادگرا در پاکستان و عربستان سعودی تقلید کرده اند- که آنها بودند که با ذهن بیمارگونه و استدلالهای مالیخولیائی خود، این ادعا را مطرح ساختند.
آنها آنقدر خودشان از جنایتی که با دستآویز قرار دادن اسلام مرتکب گردیده اند شرم دارند که تلاش می کنند آن را به دیگران نسبت دهند و خود ادعای برائت می کنند. همیشه همین طور و با همین شیوه رفتار کرده اند:
مگر جنایات آنها در برجهای دوقلوی نیویورک فراموش شده است؟ در آن مورد نیز ادعا کردند که کار القاعدة نبوده، بلکه خود آمریکا و «صهیونیستها» این کار را کرده اند.
این ادعاهایشان به همان اندازه می تواند قابل اعتماد باشد که گفتند هولوکاست وجود نداشته و کار صهیونیسم بوده است؛
که به آلمانیها توصیه کردند اعتراف نکنید که پدران شما مرتکب جنایت شده اند- بلکه بگوئید دروغ بوده است.
به همان اندازه درست است که هر رویداد منفی را که در جهان رخ می دهد، از کمیابی برنج در گیلان تا زلزله در ژاپن می گویند "کار صهیونیستها بوده است".
به همان اندازه درست است که از روزی که حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی وزیر اطلاعات پیشین حکومت اسلامی ایران زبان به انتقاد از دولت احمدی نژاد گشود، گفتند او عامل اسرائیل است و از اسرائیل دستور می گیرد،
 و روزی که حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی خطاب به احمدی نژاد گفت که اقتصاد و صنعت و کشاورزی امروز پیچیده تر از آن است که بتوان آن را با شعار اداره کرد، فورا در وب سایت های خود نوشتند که "حسن روحانی عامل نفوذی اسرائیل است و از اسرائیل پول می گیرد".
خودشان خوب می دانند که این گونه استدلالها و این رجز خوانی ها و این هذیان گوئی ها و این ادعاهای بی ریشه، کوچکترین تاثیری ندارد و دردی را از دردهای بی درمان آنها دوا نخواهد کرد- ولی دروغ گوئی و تحریف واقعیات و مردم فریبی به طبیعت دوم آنان مبدل گردیده و قادر نیستند خود را از آن برهانند.
خود را خیلی رند و زرنگ می دانند - ولی نادانند و نمی دانند که مردم ایران به دام سخنان آنان نمی افتند!

نوشتۀ: منشه امیر
اورشلیم: ششم دسامبر 2008
برگرفته از: رادیو اسرائیل

 

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه