سخنان پرزیدنت باراک اوباما در دانشگاه الازهر، بی تردید یک رویداد بی سابقه در سیاست خاورمیانه و صحنه جهانی بود.
برای نخستین بار فرد نیمه سیاه پوستی که از پدری مسلمان زاده شده و سالهای نخست زندگی اش در اندونزی گذشته و سپس در ایالات متحده در دامان مسیحیت بزرگ شده و با ارزش های اجتماعی و اخلاقی جامعه آمریکائی خو گرفته و شیفته آن شده، در مقام رئیس جمهوری ابرقدرت جهان، در دانشگاه الازهر که در جهان اسلام پیشینه ای بس طولانی و جایگاهی بسیار والا دارد، حضور می یابد و آیاتی را از قرآن مجید بیان می کند و احترام خویش را به جهان اسلام ابراز می دارد و از اعراب و مسلمانان می خواهد به راهی که تا کنون رفته اند بیاندیشند، از اشتباهات درس بگیرند و خطاها را جبران کنند.
او همانند یک واعظ اسلامی، تاکید می کند که اسلام دین سلم و سازش و مدارا و همزیستی است و یادآوری می کند که در دوران عظمت اسلام در آندولس و قرطبة مسلمانان در کنار یهودیان دوستانه می زیستند، آن هم در دورانی که انکیزیسیون مسیحی بیداد می کرد و اربابان کلیسا یهودیان را روی بوته های آتش به خاکستر مبدل می ساختند.
اوباما بر چهره ملایم و مدارا کننده اسلام انگشت می گذارد و یادآور می شود که حتی در اندونزی، پر جمعیت ترین کشور اسلامی، مسیحیان در کنار مسلمانان، آزادانه به اجرای آئین های دینی خویش می پرداخته و می پردازند -- پس چرا در خاورمیانه چنین نباشد؟
حکومت ایران از نطق اوباما و بازتابی که در کشورهای عرب و جهان اسلام داشت ابراز ناخرسندی عمیق کرد -- چرا نکنند؟
حکومت ایران که رقیب نمی خواهد! خودش از سی سال پیش که بر دوش ملت ایران سوار شده، با این شعار به میدان آمده که چون دین راستین جهان، اسلام است و از آنجا که مذهب راستین در اسلام، شیعه است، پس حکومت شیعه ایران باید رهبری جهان اسلام را به دست بگیرد و حالا یک نیمه سیاه پوست آمریکائی که باید ملحد و زندیق محسوب گردد، زیرا پدرش مسلمان بوده و خودش مسیحی شده است، آمده و به رقابت با ایران پرداخته و می خواهد کشورهای عربی و اسلامی را به دور خود گرد آورد و رهبری آنان را نیز به دست گیرد.
آیت الله خامنه ای در سخنان خود، صریحا می گوید: تنفر نسبت به ایالات متحده (از دیدگاه وی) آنقدر عمیق است که با یک سخنرانی برطرف نمی شود و جز با تغییر اصولی در سیاست های آمریکا امکان پذیر نیست- که از دیدگاه رهبر حکومت اسلامی ایران، "تغییر" به این مفهوم است که ایالات متحده از همه ارزش های خود دست بردارد و دنباله رو رژیم ایران باشد.
در این ابراز ناخرسندی از رقابتی که ایالات متحده با حکومت ایران به وجود آورده، احمدی نژاد به شیوه همان گزافه گوئی ها و خود بزرگ بینی ها و هذیان ها و رجز خوانی ها، در سخنرانی به مناسبت بیستمین سالگرد درگذشت آیت الله خمینی می افزاید: «شیاطین بیدار هستند و اگر تعلل کنیم، نظام جدیدی را با بسته بندی زیباتر بر جهان تحمیل خواهند کرد» -- که منظورش دیدگاه تازه ای است که پرزیدنت اوباما برای درمان ناخوشی های جامعه بشری عنوان کرده است. احمدی نژاد می گوید: «نباید انقلاب اسلامی در محدوده جغرافیائی ایران محصور شود. بلکه اندیشه امام خمینی یک بازگشت به ارزش های الهی، برای همه بشریت بوده است».
پرزیدنت اوباما در نطق پر احساس خود، هیچ یک از کلان معضلات جهانی را فراموش نکرد: از حق تساوی زنان سخن گفت، بر اهمیت دموکراسی انگشت گذاشت، آزادی مذهبی را عنوان کرد، بمب اتمی را بزرگترین خطر دانست، خشونت و جنگ را نکوهش کرد و اصرار داشت که در اولین فرصت ممکن نیروهای آمریکائی از افغانستان و عراق بیرون روند. او تاکید کرد که ایالات متحده هرگز سابقه استعماری در جهان نداشته و این بار نیز خواهان ماندن در این دو کشور و یا داشتن پایگاه هائی در آنها نیست.
برای ایرانیان و آنانی که سرگذشت و سرنوشت ایران را از نزدیک دنبال می کنند، مهمترین بخش از سخنان پرزیدنت اوباما، مطالبی بود که در رابطه با ایران بیان کرد. شاید هیچ یک از این سخنان تازگی نداشت. او تائید کرد که حکومت وقت آمریکا در برانداختن دولت دکتر محمد مصدق دست داشته است، همان رویدادی که مخالفان وی آن را "انقلاب شاه و مردم" لقب دادند. پیشتر از او، خانم مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه ایالات متحده در دولت پرزیدنت کلینتون نه تنها این امر را پذیرفته، بلکه از حکومت اسلامی ایران پوزش خواسته بود.
این بخش از سخنان پرزیدنت اوباما، از جانب سران حکومت اسلامی ایران تقریبا با بی اعتنائی روبرو شد و به آن اشاره ای نکردند.
همچنین این نکته که ایران مانند هر کشور دیگری حق دارد از انرژی مسالمت آمیز هسته ای بهره بگیرد، امر تازه ای نیست. (برخی در ایران ادعا کردند که همین گفته اوباما نشان آن است که وی تائید می کند که برنامه اتمی ایران جنبه غیر نظامی دارد!)
رئیس جمهوری پیشین ایالات متحده و سران همه نهادهای بین المللی نیز بارها گفته بودند که ایران مانند هر کشور دیگری حق بهره گیری مسالمت آمیز از انرژی هسته ای را دارد، منتها باید تدابیری اندیشیده شود که نتواند با آن بمب اتمی بسازد.
و این هم که پرزیدنت اوباما امید آن روزی را دارد که خاورمیانه کاملا از جنگ افزارهای اتمی پاکسازی گردد، کیست که از اجرای آن خرسند نشود، و به ویژه اسرائیل که شرط نخست این پاکسازی را آن می داند که صلح در منطقه برقرار گردد، ستیز و عناد و کژی و بدخواهی از خاورمیانه رخت بربندد و آن گفته که پیامبر یهود اشعیای نبی آرزو و پیش بینی کرده که روزی فرا رسد که جنگ افزار به داس کشاورزی مبدل گردد و دیگر کسی به روی کسی شمشیر نکشد به تحقق بپیوندد.
این نکته نیز که ایالات متحده بدون پیش شرط آماده است با حکومت ایران وارد گفتگوهای هسته ای شود، سخن تازه ای نیست و پرزیدنت اوباما پیشتر نیز این سیاست را بیان کرده بود و قصد پیگیری آن را دارد.
رئیس جمهوری ایالات متحده در این نطق به اشاره تائید کرد که اعراب خطر اتمی شدن ایران را نگران کننده تر از تهدیدهای برگرفته از نزاع اعراب و اسرائیل و منازعه فلسطینیان با این کشور می دانند. او از آنان خواست به صراحت این خطر را بیان کنند.
وزیر امور خارجه مصر، آقای احمد ابوالغیط نیز با صراحت تمام گفت که حکومت ایران می خواهد بر ملت های منطقه مسلط شود و در پی دست یابی به بمب هسته ای است.
رئیس جمهوری ایالات متحده آغاز گفتگوها با حکومت تهران را به پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران موکول ساخته است. تو گوئی، مقامات آمریکائی نمی دانند که انتخابات در ایران یک امر نمایشی است که بالاخره از صندوق همان فردی بیرون می آید که سران رژیم میلشان به او بوده است. آنها همچنین نمی دانند که در حکومت ایران و طبق قانون اساسی ترمیم شده آن، و رسم و پیشینه ای که در سال های اخیر به وجود آمده، رئیس جمهوری، به گفته سید محمد خاتمی یک "تدارکات چی" بیش نیست و اختیاراتی ندارد و در مقام تصمیم گیرنده نیست.
در ایران، حتی یک سیاستمدار یا مقام دولتی و رسمی از سخنان اوباما استقبال نکرد و از آن ابراز خشنودی ننمود. پس از آن سخنان تند رهبر حکومت، چه کسی جرات می کند بگوید که حرفهای رئیس جمهوری ایالات متحده دارای برخی مطالب مثبت بود؟
ولی حتی اگر به صورت علنی از این سخنان ابراز خرسندی نشده، آیا در تماس های پشت پرده، طرفین خواهند توانست راه را برای حل اختلافات هموار سازند و دوران تازه ای را در روابط دو کشور پایه گذاری کنند؟
تردیدی نیست که پرزیدنت اوباما یک سخنور ورزیده است -- ولی آیا می توان گفت که او در عالم سیاست، و به ویژه در مورد آنچه به سیاست بین المللی مربوط می شود نیز از دوراندیشی و ذکاوت و تجربه کافی برخوردار است؟
آیا او از این نظر دوران حکومت پرزیدنت جیمی کارتر را به یاد نمی آورد که تخصص او به عمل آوردن پسته زمینی بود و آنچه را که نمی دانست، و هنوز هم نمی داند، روحیه و اخلاق و فرهنگ و دنیای تصورات ذهنی و خواسته ها و آرمان های مردم این منطقه و ترفندهای سیاسی و امکانات دیپلماتیک است؟ همان جیمی کارتری که ایران را به باد داد و حالا هم قرار است به نوار غزه برود و با تروریست های حماس به گفتگو بنشیند؟
پرزیدنت اوباما این شهامت را داشت که در سخنرانی خود در جامعة الازهر صریحا بگوید که ایالات متحده و اسرائیل با رشته های مستحکمی به یکدیگر پیوند دارند که از فرهنگ مشترک و ارزش های اخلاقی و دینی و انسانی یکسانی سرچشمه می گیرد. او حتی انکار کنندگان هولوکاست را نکوهش کرد و به اعراب یادآور شد که رنج و محنت اسرائیلیان را از نظر دور ندارند. پرزیدنت اوباما گفت: از قاهره به آلمان می رود و از اردوگاه مرگ "بوخن والد" دیدن خواهد کرد. گفتن این سخنان، در پیام آشتی با جهان اسلام و عرب، و آن هم در دانشگاه مذهبی الازهر نشان از شهامت سیاسی او دارد.
ولی آیا وی درباره نقش مسلمانان در فرهنگ و اجتماع ایالات متحده اغراق نکرد؟
آیا جا نداشت که با صراحت و شهامت از کشورهای مسلمان و از رهبران روحانی آنها بخواهد ترور را در هر شکل و به هر بهانه ای هست محکوم بدارند؟
چرا او در بیان جنبه های خشونت گرایانه رفتار آنانی که دین را وسیله اجرای آرمان های سیاسی خود قرار داده اند، قاطعیت در پیش نگرفت؟
چرا او رنج و محنت فلسطینیان را یک نفس با ذکر کشتار شش میلیون نفر یهودیان اروپا در دوران هولوکاست بیان کرد؟ آیا شباهتی بین این دو وجود دارد؟
آیا او نمی داند که اسرائیلیان هرگز خیال کشتن فلسطینیان را نداشته اند و این گروه های ترور فلسطینی بوده اند که هنوز هم قصد نابودی اسرائیل را دارند و اسرائیلیان، تنها از خود دفاع می کنند؟
چرا او یک جمله از سران عرب انتقاد نکرد که در طول 60 سال گذشته نگذاشتند مساله آوارگان فلسطینی حل شود و آنان را همچنان دربدر نگاه داشتند تا از محنت آن مردمان بتوانند به عنوان حربه سیاسی علیه اسرائیل سود برند؟
چراهای بسیار دیگر نیز وجود دارد. ولی در مجموع، اظهارات پرزیدنت اوباما به عنوان یک سخنرانی خوب و ماهرانه بود- منتها آزمون نهائی در احرای آن است و باید دید چه پیامدهای عملی به ارمغان خواهد آورد.
و در پایان، امروز (شنبه) 42 سال از جنگ شش روزه سال 1967 می گذرد. جنگی که اسرائیل در ظرف شش روز سه کشور عمده عربی (مصر، سوریه و اردن) را شکست داد. این را حکومت اسلامی ایران نیز فراموش نکند!
دیروز (جمعه) همچنین سالگرد حمله اسرائیل به کوره اتمی عراق در حومه بغداد بود که آن را به کلی ویران ساخت و تا امروز نیز دوباره برپا نشده است.
اسرائیل از امنیت خود دفاع کرد- ولی مردم ایران را نیز نجات داد. زیرا اگر کوره "عصیراک" بمباران نمی شد و صدام حسین به بمب اتمی دست می یافت، پروردگار عالم می داند که چه فاجعه ای در انتظار ملت ایران بود.
این دو واقعیت را جمهوری اسلامی ایران، از یاد نبرد!
نوشتۀ: منشه امیر - اورشلیم
16 خرداد 1388 – 6 ژوئن 2009 میلادی
برگرفته از: رادیو اسرائیل
