حتی اگر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، کمتر یا بیشتر 76 سال دوام آورد، همگان ارزیابی می کند که عمر حکومت اسلامی ایران بسیار کوتاه تر خواهد بود.
در واقع، در این روزها، در حالی که حکومت سی و یکمین سالگرد به قدرت رسیدن خود را تدارک می بیند، آثار جدی شکاف و سستی و لرزان شدن پایه های رژیم آشکارا به چشم می خورد.
در واقع این نخستین باری خواهد بود که در سالروز برپائی رژیم، بخشی از مردمی که به خیابان ها می آیند، علیه حکومت شعار می دهند و فریاد "مرگ بر دیکتاتور" بلند می کنند.
نه تنها قشرهای وسیعی از مردم ایران این حکومت را نمی خواهند، بلکه در داخل رژیم نیز، در میان آنانی که "خودی" لقب گرفته اند، روز افزونند آنانی که پی می برند نظام حکومتی به بی راهه رفته و از هدف های نخستین خود دور شده، و آنان در پشتیبانی از این رژیم و تلاش برای دوام آن، راه اشتباه پیموده اند، و اکنون باید تا دیر نشده به آغوش ملت باز گردند و ابراز ندامت و توبه کنند.
در کدام دوران از تاریخ سی و یک ساله حکومت سراغ داشته اید که نخست وزیر پیشین، با وجود همه خدماتی که به نظام کرده و نورچشم آیت الله خمینی محسوب می شده، امروز علم طغیان به دست گرفته باشد – و در همان حال رئیس پیشین مجلس، که خودش و همسرش در پست های مهم حکومتی خدمات فراموش نشدنی به دوام رژیم کرده اند، سران و رهبران کنونی حکومت را دزد و دروغگو و سرکوبگر بخواند و آنان را به قتل چهره های معترض، ولی وفادار به رژیم متهم سازد؟
محمد خاتمی را هم، با وجود همه دودلی ها و ترس و ملاحظاتش باید در کنار آن دو تن قرار داد. او هم رئیس جمهوری حکومت بوده و از گفتگو بین تمدن ها سخن گفته و از نوعی اسلام نرم و مسالمت جو دفاع کرده است.
در کنار موج فزاینده خشم مردم، و در حالی که همگان می بینند کوچکترین وعده های آیت الله خمینی برای پیشبرد و تعالی ایران و اسلام، با گذشت سی و یک سال جامه عمل نپوشیده، و بعکس عملکرد رژیم اسلامی به حیثیت اسلام و ایران زمین آسیب رسانده است، و در حالی که دو جناح عمده رژیم رو درروی یکدیگر قرار گرفته اند و آنانی که قدرت را به دست دارند حتی از ارتکاب جنایت علیه رقیبان خویش رویگردان نیستند، مشکلات اقتصادی که ریشه آن سوءمدیریت است، حکومت اسلامی ایران را بیش از پیش در باتلاق نابودی فرو می برد.
احمدی نژاد با اصرار در مورد آنچه که "هدفمند کردن یارانه ها" خوانده، بحرانی به وجود می آورد که پایه های نظام را در ظرف ماه های آینده به شدت خواهد لرزاند. سیاست جدید توزیع مستقیم کمک مالی به شهروندان، به جای سوبسید به مایحتاج عمومی به هدف پائین نگاه داشتن نرخ آنها، چنان هرج و مرجی در ایران ایجاد کرده و خواهد کرد که ممکن است تورم مالی کمرشکنی را تا حد 40 درصد به دنبال آورد – و مردمی را که آه ندارند با ناله سودا کنند، به مرز شورش و خیزش بکشاند.
بدتر آن که، اگر احمدی نژاد با تغییر شیوه یارانه رسانی، می خواهد در هزینه های دولتی و ملی صرفه جوئی کند، نه به خاطر آن است که دلش برای ملت ایران می طپد، بلکه به این هدف که پول های صرفه جوئی شده را، بدون نظارت و کنترل مجلس، در راه تامین هدف های بعدی خود و سپاه پاسداران هزینه کند.
احمدی نژاد بر این باور است که پروردگار یکتا و حضرت رسول و امامان معصوم به او رسالت الهی داده اند ظهور حضرت مهدی را جلو اندازد، و جهان هر چه زودتر به پرتو منور چهرۀ آن حضرت نورانی گردد و اسلام شیعه حکومت را در جهان به دست گیرد و احمدی نژاد به عنوان پیشکار امام غائب، مدیریت دنیا را به دست گیرد.
احمدی نژاد این آرزوی خود را از هیچکس پنهان نداشته و در هر فرصت آشکارا از آن سخن می گوید و همین هفته پیش بود که دوباره وعده داد به زودی مدیریت جهان را در دست خواهد گرفت، زیرا به باور وی آن کس که بر خاورمیانه تسلط داشته باشد، دنیا را در اختیار خواهد گرفت – و به گفته وی، امروز ایران اسلامی بر خاورمیانه مسلط است!
تسریع در ظهور حضرت مهدی، از دیدگاه احمدی نژاد رسالت الهی او محسوب می شود. ولی وی یک رسالت زمینی نیز دارد و آن، تکمیل تسلط سپاه پاسداران بر همه ارکان حکومتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و هنری است – که مفهوم آن کنار گذاشتن جامعه روحانیت، به استثنای چند بله قربان گو و یا عامل اجرائی شبیه سید علی خامنه ای، مصباح یزدی، احمد جنتی و دیگران است.
امروز سپاه پاسداران، همه رشته های بازرگانی و اقتصادی پردرآمد ایران را در انحصار خود دارد و در دنیائی که در راستای برقراری اقتصاد آزاد و انتقال بخش دولتی به بخش خصوصی گام های بلندی برداشته شده، روند معکوسی در ایران رخ داده که تسلط کامل یک نهاد حکومتی مانند سپاه پاسداران، بر همه پروژه های اقتصادی و داد و ستدهای کلان بازرگانی می باشد.
پول زیاد فساد می آورد و تمرکز مدیریت کشوری در دست نهادی که زیر هیچ نظارت ملی قرار ندارد، این فساد را ریشه دارتر خواهد کرد و همانند کرم بر پایه های قدرت مسلط خواهد گردید و باعث پوسیده شدن آن ها خواهد شد. همین تمرکز و انحصار، و نبود نظارت و کنترل، سوءمدیریت را دو چندان خواهد کرد و فروپاشی نظام مافیائی را شتاب خواهد بخشید.
تمام بودجه های موشکی و اتمی کشور را در دست خود قبضه کرده اند و اکنون به گفته خویش یک "سپاه سایبری" به وجود آورده اند که ماموریت آن از کار انداختن همه تارنماهای دگراندیش و وب سایت های متعلق به معترضین و دگراندیشان است.
همه اندیشمندان و آزاد یخواهان و تلاشگرانی را که کوچکترین پایگاهی در میان مردم داشته اند، به زندان انداخته و حتی برخی از آنان را اعدام کرده اند – با این هدف که جنبش اعتراضی را در نطفه خفه کنند، و جلوی گسترش آن را بگیرند – مبادا که فردا دیر شود.
ولی خودشان خوب می دانند که این ترفندها برای نجات نظام های سرکوبگر دیگر در دنیا سودی نداشته و حکومت آنان را نیز نخواهد توانست نجات دهد.
ولی خودشان خوب می دانند که این ترفندها برای نجات نظام های سرکوبگر دیگر در دنیا سودی نداشته و حکومت آنان را نیز نخواهد توانست نجات دهد.
در صحنه جهانی نیز به پایان خط نزدیک می شوند: جهانیان دریافته اند که حکومت ایران حاضر نیست از برنامه های اتمی دست بکشد و بمب هسته ای آرزوئی است که رژیم حاضر است برای دسترسی به آن هر بهائی را بپردازد.
چین و روسیه نیز نخواهند توانست بیش از این با دنیا راه رویاروئی و مجادله در پیش گیرند و اگر ادعای ابرقدرتی دارند باید مسؤولیت جهانی نشان دهند و نگذارند که یک حکومت یاغی، با زیرپا گذاشتن همه مقررات و موازین و قوانین بین المللی به بمب اتمی برسد و دنیا را با یک فاجعه روبرو سازد.
خوشبختانه از هنگام گسترش اعتراض های مردمی علیه انتخابات ساختگی، و از روزی که گزارش سرکوبگری ها و جنایات رژیم جهانگیر شده است، دنیا نیز به مساله حقوق انسانی در ایران، در کنار مسائل اتمی، توجه بیشتری می کند.
بی جهت نیست که حکومت به هر قیمتی می کوشد خیزش اصیل مردمی در ایران را به بیگانگان نسبت دهد و انگشت اتهام را به سوی اسرائیل و آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و بهائیان و مجاهدین و سلطنت طلبان و دیگران دراز می کند. حکومت شرم دارد اعتراف کند که این، جنبش اصیل مردم ایران است و رژیم مشروعیت خود را از دست داده و باید برود.
این را کشورهای جهان نیز به تدریج احساس می کنند – بیش از همه، کشورهای اروپائی هستند که در می یابند ادامه بازرگانی و داد ستد اقتصادی با حکومت اسلامی ایران، ممکن است حتی منافع اقتصادی کوتاه مدت آنان را به خطر اندازد – زیرا خود به خوبی احساس می کنند که تا چه حد پایه های رژیم لرزان شده است.
اسرائیل و به ویژه رئیس جمهوری آن پرزیدنت شیمعون پرس، از نخستین هائی در جهان بودند که بر سرکوبگری های حکومت ایران انگشت گذاشتند و به تحسین از خیزش خودجوش مردمی در ایران پرداختند. ولی امروز این ابراز پشتیبانی به اسرائیل محدود نمی شود، بلکه سران فرانسه و ایتالیا و آلمان و دیگر کشورها نیز آن را بر زبان می آورند. آقای سیلویو برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا نیز در سخنرانی در پارلمان اسرائیل بر رنج و محنت مردم ایران و سرکوبگری های رژیم انگشت گذاشت.
آقای سیلوان شالوم معاون اول نخست وزیر اسرائیل گفته بود که دنیا ماه های بسیار حساسی را در پیش دارد. برخی، آن را به قصد اسرائیل برای حمله به تاسیسات اتمی ایران تعبیر کردند – ولی واقعیت آن است که اگر در ظرف چند هفته آینده سرنوشت برقراری تحریم های گسترده تر نهائی نشود، تحریم هائی که بتواند رژیم را کاملا فلج سازد و آن را به پذیرفتن خواست بین المللی و پایان بخشیدن به سرکشی وا دارد، آن گاه دنیا باید راه چاره دیگری را در پیش گیرد.
آقای شالوم و همه رهبران اسرائیل تاکید کرده اند که اتم ایران، تنها، مشکل اسرائیل نیست بلکه یک مشکل جهانی است. مقامات آمریکائی نیز همین را می گویند – که این، یک اقدام بین المللی را ایجاب می کند – که پی آمد آن، نه تنها فلج کردن برنامه های اتمی حکومت خواهد بود، بلکه چراغ سبزی به ملت ایران تلقی خواهد شد که به پا خیزد و به این غائله پایان بخشد.
اگر اعتراض های مردمی در داخل ایران گسترده تر شود و همچنان تداوم یابد، و در همان حال فشارهای بین المللی بر رژیم تا حد غیرقابل تحمل بالا گیرد، چگونه یک مشت سپاهی ماجراجو و بنیادگرایان مذهبی را تاب مقاومت خواهد بود؟
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
هفدهم بهمن ماه 1388 – 6 ژانویه 2010
برگرفته از: رادیو اسرائیل