همـدمی
   
 
صفحه نخست     تفسیر سیاسی     جنگ جهانی دوم و عبرت امروزی آن

تفسیر سیاسی هفته :
جنگ جهانی دوم، و عبرت امروزی آن

5 سپتامبر 2009

این همه پول مردم ایران را هدر می دهند که به مقام ابرقدرتی اسلام و جهان برسند، ولی توجه ندارند که چه رقبای نیرومندتری در برابر آنان قرار دارند.

  
  

 

هفتاد سال از آغاز جنگ جهانی دوم می گذرد؛ همان جنگی که دنیا را به خاک و خون کشید و آثار فجایع آن هنوز هم احساس می شود. جنگی که در آن حدود نیمی از ملت یهود قربانی اندیشه های جنون آمیز فردی شد که می خواست دنیا را ببلعد و بشریت را زیر فرمان خویش بگیرد.
هیچگاه دوست نداشته ایم به گذشته برگردیم و اوراق کتاب تاریخ را ورق زنیم، که گاهی برخی رویدادهای آن، و برداشتی که از آن رویدادها ارائه می شود، مورد بحث و جدل است. نخواسته ایم وارد مباحث تاریخی شویم، زیرا نگاه ما به امروز و فردا دوخته شده و راه برون رفت از مصائب و مشکلات جهان را می طلبیم.
ولی آنچه در جنگ جهانی دوم گذشت، یک مورد استثنائی است که این خطر وجود دارد که رویدادهائی شبیه آن، یک بار دیگر رخ دهد. بنابراین، پرداختن به ریشه ها و پیامدهای جنگ جهانی دوم، شاید بتواند ما را از احتمال بروز جنگ جهانی سوم در امان بدارد- زیرا شوربختانه بین آنچه که 70 سال پیش با آغاز جنگ جهانی دوم رخ داد و ماجراهائی که در سال های اخیر در منطقه و در رابطه با حکومت اسلامی ایران روی می دهد، شباهت های خطرناک و هشدار دهنده ای وجود دارد.
به یاد آوریم که هیتلر، هنگامی که در سال 1933 مردم آلمان را با وعده های فریبنده به آنجا کشاند که به حزب نازی رای دهند و آن را به قدرت برسانند، ادعا کرد که "دشمن" موجب شکست آلمان و نگون بختی آن در جنگ جهانی اول شده و برای آن که در تلاش تبلیغاتی و مردم فریبانه او این به اصطلاح "دشمن" ملموس تر باشد، انگشت به سوی یهودیان دراز کرد و آنان را به دروغ، اربابان قدرت های زمان یعنی بریتانیا و فرانسه و دیگر کشورها معرفی کرد.
هیتلر با شعار "گسترۀ زیستی" تهاجمات خود را آغاز کرد – به این معنی که آلمان برای آن که بتواند بهتر پیشرفت کند و نژاد آریا بر دنیا آقائی کند، به "فضای زیستی"، فضائی برای نفس کشیدن نیاز دارد.
حکومت ایران هم می گوید که دین برتر اسلام است و مذهب برتر شیعه است و با آمدن حضرت مهدی، شیعه بر دنیا آقائی خواهد کرد – ولی حکومت اسلامی ایران از هم اکنون باید زمینه آن را آماده سازد، "فضای زیستی" بوجود آورد و انقلاب خود را به سراسر منطقه و جهان صادر کند.
از عاقبت هیتلر و پیامد جنگ جهانی دوم و ویرانی ها و فاجعه های آن و هولوکاست کاملا آگاهی داریم. هیتلر خودکشی کرد و آرزوهایش را به گور برد. ولی بهائی که ملت آلمان و دیگر ملت های اروپا و همه مردمان جهان پرداختند، بسیار سنگین بود. بیش از 60 میلیون نفر کشته شدند که شش میلیون نفر از آنان یهودی بودند. چه شهرهائی که ویران شد و چه کشورهائی که به خاک نشست.
پس از آن حکومت استالین در اتحاد جماهیر شوروی را به یاد آوریم که چگونه میلیون ها نفر از مردم خویش را، همه آنانی را که "غیرخودی" بودند، با به راه انداختن دادگاه های نمایشی به مرگ محکوم کرد و به سوی چوبه دار فرستاد و یا در برابر جوخه آتش قرار داد.
عاقبت استالین را نیز به یاد داریم که گرچه در بستر خانه اش چشم از جهان فرو بست، و در آرامگاه مجللی جنازه مومیائی شده او قرار گرفت، ولی لعنت تاریخ را برای خود خرید و امروز یکی از منفورترین انسان های جهان است.
از استالین، جز بدنامی چه ماند؟ میلیون ها نفر را قربانی کرد – زندگی را بر صدها میلیون انسان به جهنم مبدل ساخت. نتیجه چه شد؟ اتحاد شوروی عقب مانده و بدبخت و فقیر و محنت زده باقی ماند – و روزی که کمونیسم فرو پاشید، مردم روسیه از میان محروم ترین ها بودند.
امروز حکومت اسلامی ایران است که وارد صحنه شده و با تلاش در راه ساختن موشک های دوربرد و بمب اتمی، می کوشد خود را به یک قدرت منطقه ای مبدل کند – غافل از این که در رقابت بر سر به دست گرفتن آقائی در جهان، کشورهای بسیاری در صف و نوبت ایستاده اند – که مهمترین آنها دولت چین است. ولی پشت سر آن هند، و چندین کشور دیگر قرار دارند؛ گرچه هنوز بسیار بعید است که ایالات متحده از ابرقدرتی، به زودی زود، فرو افتد.
قوی بودن یک کشور، برخورداری از قدرت منطقه ای و داشتن نفوذ در بین همسایگان و بهره مندی از توان دفاعی، این ها همه جنبه های مثبت دارد و کسی را به آنها ایرادی نیست. ولی پرسش در این است که چنین قدرتی به چه بهائی به دست می آید – و آیا آن بها، این امتیاز را توجیه می کند؟
هیتلر برای رسیدن به مقام ابرقدرتی و اقائی، آن فاجعه بزرگ را بر جهان و اروپا وارد آورد. استالین به همین امید واهی کوچکترین دگراندیشی را سرکوب کرد – نه تنها این، بلکه با جنون درمان ناپذیری که داشت و آن دوپارگی شخصیت، هزاران نفر از یاران پیشین خود، همان "خودی ها" را قربانی کرد. اتحاد شوروی از نظر اتمی و موشکی به پای ایالات متحده رسید، ولی آن همه بمب اتم و موشک نتوانست آن نظام را از فروپاشی در امان بدارد.
حالا حکومت اسلامی ایران نیز می خواهد به یک ابرقدرت منطقه ای و جهانی مبدل شود و نه تنها می کوشد بمب اتمی بسازد، بلکه موشک هائی طراحی می کند که سراسر اروپا را در تیررس قرار دهد و حتی به سواحل شرقی ایالات متحده نیز برسد.
 ادعایشان آن است که با ظهور حضرت مهدی امام زمان، سپاه اسلام به این جنگ افزارها نیاز دارد تا بتواند تسلط جهانی خود را حتمی سازد. یعنی آنها به امدادهای غیبی و ندای آسمانی بسنده نمی کنند، بلکه با بمب اتم و موشک دوربرد می خواهند راه را برای آمدن حضرتش هموار سازند.
ولی همان گونه که در جنگ جهانی دوم تلفات ده برابر و بیشتر، در مقایسه با جنگ جهانی اول بود، خدای ناکرده اگر جنگ جهانی سومی رخ دهد، تلفات آن شاید ده برابر جنگ دوم باشد که در آن دست کم 60 میلیون نفر قربانی شدند. درست است که علی اکبر هاشمی رفسنجانی ادعا کرده بود که یک بمب اتمی اسلامی می تواند اسرائیل را نابود سازد. ولی فراموش کرده بود که چنین بمبی، چه عواقب دهشتناکی ممکن است برای مردم مظلوم ایران داشته باشد و چه عواقب محتومی برای خود رژیم به دنبال خواهد آورد.
حکومت ایران، با این استدلال که دین برتردر جهان، اسلام است و مذهب برتر در اسلام، شاخه شیعه آن است، و وظیفه هر مسلمان مؤمن آن است که برای تسلط اسلام بر جهان بکوشد، هزینه گزافی را بر ملت ایران تحمیل کرده است:
 میلیاردها دلار از پول مردم ایران صرف ساختن موشک و بمب اتمی می شود، صدها میلیون دلار از بیت المال ایران به جیب حزب الله لبنان و حماس و دیگر سازمان های ترور سرازیر می گردد.
همین هفته پیش بود که خبر رسید 683 میلیون دلار از پول هائی که حکومت ایران برای حزب الله لبنان فرستاده بود، توسط یک تاجر ورشکسته لبنانی هدر شده است. 683 میلیون دلار! خود ملت ایران به این پول چه نیاز بزرگی داشت! میلیاردها دلار پولی را که ایران به ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوآ و دیگر کشورهای آمریکای لاتین داده و برای رخنه یابی در آن سرزمین ها هزینه کرده، به این مبلغ اضافه کنید – و ببینید به چه رقمی می رسید.
ولی چه نادان هستند آنانی در قشر دینی حاکم بر ایران، که تصور می کنند در این تلاش برای بدست گرفتن رهبری جهان اسلام، و خیال خام تسلط و آقائی بر جهان، تنها هستند. به دور و بر خودشان نگاه کنند و ببینند که در کشورهای عرب و اسلامی، چه بسیارند گروهها و سازمان هائی که همانند حکومت ایران، داعیه رهبری جهان اسلام را دارند.
حتی گروه حماس در غزه قرائت شیعه اسلام ارائه شده از تهران را باطل می داند – و خود، به اسلام وهابی و سلفی باور دارد و آن را شاخه پیروز اسلام در جهان فردا می داند.
وهابی های عربستان سعودی را فراموش نکنید که به زور دلارهای نفتی خود، بر این باورند که شیعه بالاخره ناپدید خواهد شد و اسلام وهابی پیروز جهان اسلام خواهد بود.
به القاعدة بنگرید که از بنیادگرایانه ترین شاخه های تعصبی اسلام اهل تسنن است و خود را برحق می داند و شیعه را مردود می خواند و آن را دشمن اسلام و مسلمانان معرفی می کند.
خودتان بگوئید: در حالی که دین مبین اسلام در جزیرةالعرب به وجود آمد و در فرهنگ عربی پرورش یافت و کلام الله مجید به زبان عربی نگاشته شده و همه چیز اسلام از فرهنگ عرب نشات می گیرد و حتی پایه گذاران مذهب شیعه از حضرت علی و امامان دوازده گانه، همگان از خاک عرب برخاسته و در سرزمین عرب زیسته و جان باخته اند، چگونه  اعراب به شما ایرانیان شیعه شده امکان خواهند داد رهبری جهان اسلام را به دست گیرید؟
شما حزب الله لبنان را با پول خریدید. در بین شیعیان عراق به زور پول و اسلحه رخنه کردید. شیعیان پاکستان و افغانستان را با پول فریفتید. آنها کجا حاضر خواهند بود شما را به عنوان رهبران جهان شیعه بپذیرند؟ مگر شیخ حسین فضل الله در لبنان را فراموش کرده اید؟ و آیت الله علی سیستانی در عراق و حتی شیخ قبلان و صبحی طفیلی را؟
حتی این شیعیان نیز نسبت به رهبری شما تردید دارند و پس، چگونه مسلمانان اهل تسنن که شمارشان ده برابر مسلمانان اهل تشییع است، حاضر خواهند شد طوق رهبری شما را به گردن بیآویزند؟ آن هم، با وجود خصومت خونینی که هنوز بین شیعه و سنی وجود دارد و نمونه اش را ما هر سال در آستانه ایام تاسوعا و عاشورای حسینی در پاکستان می بینیم؟
این گونه بلندپروازی ها و زیاده خواهی های فرمانروایان عرب زده حکومت اسلامی ایران، برای ملت باستانی آن سرزمین که روزگاری پر افتخارترین فرهنگ جهان را داشته است، جز محنت و ذلت و سرشکستگی ورنج و سرافکندی سودی به دنبال نخواهد داشت.
تردیدی نیست که با فرا رسیدن بهار آزادی ملت ایران، این برف زمستانی آب خواهد شد و اثری از آن باقی نخواهد بود و روسیاهی زمستان به ذغال خواهد ماند.

نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم،
شنبه 14 شهریورماه 1388- 5 سپتامبر 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه