رفتن یک دولت و آمدن دولت دیگر، از نهادهای برجسته دموکراسی و مردمسالاری است - گرچه حکومت هائی نیز در منطقه و جهان وجود دارند که زیر پوشش جعلی و مجازی دموکراسی، انتخابات ساختگی برگزار می کنند، ولی همان فرمانروایان پیشین برنده آن می شوند و به حکومت بدون پشتوانه مردمی ادامه می دهند و همچنان شهروندان را سرکوب می کنند، زبانشان را می برند و دهان اعتراضشان را می بندند.
ولی از نقطه ضعف های دموکراسی نیز نباید غافل ماند که در اسرائیل یک نمونه آن نیاز به برگزاری انتخابات زودرس به علت فروپاشی زود هنگام دولت های ائتلافی بوده است. در شصت سال استقلال دوباره اسرائیل، تنها در دو مورد دولت توانسته است همه چهار سال دوران خدمت خود را به پایان برد.
چند روزی است که در اسرائیل دولت تازه ای سرکار آمده است، دولتی که در بسیاری موارد با دولت پیشین در تضاد است و سیاست های دیگری را تجویز می کند و راه متفاوتی در پیش گرفته است. این نماد راستین یک ملت زنده و پویاست که هر چند گاه یکبار راه تازه ای را تجربه می کند -- به ویژه آن که راه پیشین به پیامد مطلوب نرسیده باشد.
در ایالات متحده نیز عینا همین اوضاع پیش آمد. دولت پرزیدنت بوش رفت و جمهوری خواهان از قدرت کنار گذاشته شدند و دموکرات ها یکبار دیگر به حکومت رسیدند و اکنون می خواهند همه چیز را در همه زمینه ها، از سیاست خارجی تا راهکردهای داخلی دگرگون سازند.
بنیامین نتانیاهو، یکی از بحث برانگیزترین شخصیت های سیاسی اسرائیل است که برای مردم چهره ناشناخته ای نیست و در دو دهه اخیر پست های مختلف داشته و حتی ده سال پیش به مدت یک سال و چند ماه نخست وزیر بوده است:
در روابط بین المللی طرفدار دوستی با همه ملتهاست، در امور امنیتی خواهان قاطعیت است و در مسائل اقتصادی طرفدار بازرگانی آزاد و تشویق ابتکارهای شخصی است. دوران تحصیلات دانشگاهی خود را در ایالات متحده گذرانده و احساس می شود که به شیوه حکومتی آمریکائی گرایش دارد و آن را دلیل پیشرفت گسترده ایالات متحده می داند.
برخی تحلیلگران و دست اندرکاران سیاسی ابراز نگرانی کرده اند که مبادا دولت جدید اسرائیل با حکومت تازه ایالات متحده بر سر امور خاورمیانه درگیر شود.
مشکل در این است که در ایالات متحده دولتی که طرفدار قاطعیت و پافشاری بود، جای خود را به دولتی داده که در پی آشتی و تعامل و مذاکره است -- ولی در اسرائیل روند معکوس بوده، یعنی دولتی که انواع امتیازات را حاضر شد به فلسطینی ها بدهد و در تلاش بود که با سوریه نیز به توافق صلح برسد، جای خود را به دولتی داده که امتیازات یک جانبه را اشتباه می داند و بر این باور است که اسرائیل به فلسطینیان و سوریه همان را خواهد داد که آنها حاضرند به اسرائیل بدهند و نه بیشتر.
سخنان آقای اویگدور لیبرمن وزیر جدید امور خارجه و رهبر حزب «ییسرائل بیتینو» (اسرائیل خانه ماست) بازتابی زلزله مانند در صحنه سیاسی بین المللی داشت. او ضرب المثلی را به زبان لاتین یادآور شد که بیانگر یک مکتب قاطع گرا در روابط بین المللی است و گفت: اگر در پی صلح هستی، آماده جنگ شو! که در زبان شیرین فارسی می گویند: برو قوی مشو اگر راحت جهان طلبی.
پیروزی جناح احزاب راست گرا در آخرین انتخابات اسرائیل، نشان آن است که درصد بالائی از مردم اسرائیل نیز از پیامد سیاست های دولت پیشین ناخرسند بوده اند و خواهان تغییر آن هستند. از دید آنان، شدت گیری ترور فلسطینی، به ویژه از جانب حماس، و قدرت یابی هرچه بیشتر عناصر تندروی که از نابودی اسرائیل سخن می گویند، نشان آن است که نرم خوئی و مسالمت جوئی در این مورد کار ساز نیست.
بی تردید دولت آقای اهود اولمرت یکی از مسالمت جو ترین دولت های تاریخ اسرائیل بود. در کنفرانس «آناپولیس» شرکت کرد و با فلسطینیان به مذاکرات گسترده صلح پرداخت و حاضر شد امتیازات بسیاری به آن ها بدهد.
از دیدگاه نتانیاهو و لیبرمن، نتیجه این نرمش و مسالمت جوئی آن بود که حزب الله در شمال و حماس در نوار غزه دو جنگ ناخواسته را بر اسرائیل تحمیل کردند و با آن که ضربات سهمگینی بر آنان وارد آمد، هنوز خود را برای یک نبرد دیگر آماده می کنند، زیرا هر دو نبرد گذشته به دلائل بین المللی و خوی مسالمت جویانه دولت اسرائیل ناتمام مانده و ضربه بر پیکر حماس و حزب الله نهائی و قاطع نبوده است.
آقای نتانیاهو می گوید: دولت آقای اولمرت شعار دو کشور برای دو ملت را پذیرفت و حاضر به شناختن دولت مستقل فلسطینی در کنار اسرائیل گردید. ولی نتیجه چه شد؟ حماس و جهاد به موشک پرانی ادامه دادند، سرباز اسرائیلی را ربودند و برای آزادی او بهائی غیرقابل تحمل می طلبند و اسرائیل را به نابودی تهدید می کنند.
نه تنها این، بلکه حکومت خودگردان فلسطینی نیز اصل دو کشور برای دو ملت را نپذیرفته، زیرا اصرار می ورزد که بیش از سه میلیون نفر که ظاهرا خود را فلسطینی می نامند و در سراسر دنیا پراکنده هستند حق سکونت در اسرائیل را داشته باشند تا بتوانند این کشور را از درون منفجر کنند.
اگر قرار است یهودیان کشور خویش را داشته باشند و فلسطینی ها کشور خود را، پس چرا آنان می خواهند نیمی از کل فلسطینیان نیز در کشور اسرائیل جا خوش کنند؟ کجای این می شود دو کشور برای دو ملت؟
مگر سازمان ملل متحد در قطعنامه سال 1947 خود رای نداد که یهودیان کشور مستقل خویش را داشته باشند و اعراب کشور مستقل خود را؟ (در آن هنگام هنوز واژه "فلسطینی" به سر زبان ها نیافتاده بود و اهالی عرب این سرزمین "عرب" خوانده می شدند و نه فلسطینی!)
آنچه آقای نتانیاهو آماده است به فلسطینیان بدهد، صلح اقتصادی است. از دیدگاه او ابتدا باید ذهن فلسطینیان را با مفهوم صلح آشنا کرد. به آنها فهماند که اسرائیلیان همسایگان آنها هستند، پس باید از ترور دست بردارند، خشونت را کنار گذارند و اختلافات با اسرائیل را در کنار میز مذاکره حل کنند.
این هدف هنگامی امکان پذیر خواهد گردید که فقر و بیکاری و عقب ماندگی در جامعه فلسطینی از میان برداشته شود.
در طول دهها سال، رهبران فلسطینی به جای آن که در راه رفاه آنان بکوشند و کارخانه و کارگاه برپا کنند و مدرسه بسازند و درمانگاه تاسیس کنند، ملت خود را همانند گوشت دم توپ به قربانگاه کشانده و آنها را به سوی ترور و آدمکشی سوق داده اند.
از دیدگاه مکتب لیکود، این درد هنگامی درمان خواهد شد که سطح زندگی اهالی فلسطینی بالا رود، اشتغال زائی شود، بهداشت و فرهنگ ترقی کند و رفاه نسبی به وجود آید. در آن هنگام است که فلسطینی نیز همانند هر انسان عاقل دیگری از ترور دور خواهد شد و به مزایای آشتی و همکاری پی خواهد برد.
دیر زمانی است که علیه آقای اویگدور لیبرمن، وزیر امور خارجه جدید، زهرپاشی ادامه دارد و حکومت ایران و حزب الله لبنان و حماس و ترور عربی و اسلامی و همه دشمنان اسرائیل می کوشند از او یک غول بسازند. به دروغ ادعا می کنند که لیبرمن گفته است باید همه اعراب را کشت و رهبران آنها را اعدام کرد و اعراب اسرائیلی را بیرون راند.
دروغ می گویند: زیرا اگر لیبرمن چنین می گفت، نه تنها حزب او از حضور در انتخابات محروم می گردید (زیرا در اسرائیل احزاب فاشیستی و نژاد پرست حق شرکت در انتخابات را ندارند)، بلکه خود وی نیز به اتهام تحریک به قتل، بازداشت، محاکمه و مجازات می شد.
درکشوری مانند اسرائیل که آقای لیبرمن به اتهام تخلفات مالی، از جانب پلیس، حتی در نخستین روز آغاز وزارت او مورد بازجوئی قرار گرفت و این بازجوئی فردای آن روز نیز ادامه یافت و تا پایان نیز دنبال خواهد شد، کسی جرات ندارد فتوای قتل دیگران را بدهد -- حکومت اسلامی ایران نیست! و در گذشته نیز حزب کهنا (حزب کاخ) تنها به این اتهام که خواهان کشتن اعراب بود از شرکت در انتخابات محروم گردید و منحل شد و حق ادامه فعالیت از اعضای آن سلب گردید.
آقای لیبرمن می گوید: باید قانونی تصویب کرد که هرکس برحسب میزان وفاداری خود به وطن از مزایای کشور برخوردار باشد. اگر یک عرب شهروند اسرائیل وجود دارد که پرچم این کشور را آتش می زند و موجودیت آن را نفی می کند، نباید از حقوق شهروندی، رای دادن در انتخابات و گرفتن مقرری فرزند و مستمری پیری و بیمه بهداشتی و غیره بهره مند گردد. آیا این خواسته گزافی است؟ آیا این جنبه نژاد پرستی دارد؟ آیا کشورهای بسیاری وجود ندارند که شهروند باید سوگند وفاداری کند و بر پرچم کشور بوسه زند؟ - و از جمله ایالات متحده آمریکا؟
یک بانوی عضو حزب عربی "بلد" که موجودیت اسرائیل را نفی می کند ولی در پارلمان اسرائیل عضویت دارد، هفته پیش گفت: از بمب اتمی ایران خرسند است، زیرا می تواند اسرائیل را مهار کند.
آیا چنین بانوئی با چنین دیدگاهی هنوز می تواند عضو متساوی الحقوق پارلمان اسرائیل باقی بماند؟
آیا این خیات به وطن نیست؟
رهبر حزب "بلد"، فردی به نام عظمی بشارة سال ها عضو پارلمان اسرائیل بود و مصونیت کامل سیاسی داشت. در جنگ تابستان سه سال پیش در لبنان، تلفنی حسن نصرالله را راهنمائی می کرد که چه نقاط اسرائیل را به موشک ببندد که اسرائیلیان بیشتری کشته شوند.
آیا این خیانت در امانت نیست؟
تازه پس از آن هم که از اسرائیل گریخت -- و امروز در کشورهای عرب به تبلیغات زهرآگین علیه اسرائیل ادامه می دهد -- باز هم معادل صد هزار دلار آمریکائی حق بازنشستگی گرفت و مستمری پارلمانی او به طور منظم به خانواده اش در اسرائیل هر ماه پرداخت می شود.
آقای اویگدور لیبرمن می خواهد به این ناهنجاری پایان بخشد و اعراب اسرائیلی را از تاثیرات زهرآگین حکومت اسلامی ایران و تندروهای عرب و فلسطینی دور نگاه دارد و خطرات چنین وضعی را به آنان گوشزد کند.
من هرگز وکیل مدافع این یا آن دولت اسرائیل نبوده و نیستم و در مورد دولت آقای نتانیاهو نیز به اطلاع رسانی و تشریح استدلال های آن بسنده می کنم. دیگران هستند که خود باید آگاه شوند، بشنوند، بسنجند، ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند.
دولت تازه اسرائیل به راه افتاده و خود می داند که چه مشکلاتی بر سر راه دارد و تا چه در امور سیاست خارجی بین احزاب ائتلافی ناهنگونی برقرار است. ولی این خواسته و رای شهروند اسرائیلی بوده و جای گله ای وجود ندارد.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم
شنبه 15 فروردین ماه 1388 – 4 آوریل 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
