سید علی خامنه ای، اسرائیل را "کافر حربی" لقب داد. خیال می کند که دوران صدر اسلام است که حضرت محمد رسول الله با یک مشت عرب پا برهنه و بت پرست روبرو بود که با دادن این لقب به آنان، به مسلمانان دستور داد که بروند و همه را سر ببرند!
منوچهر متکی همانند رجز خوانانی که کنار گود زورخانه می نشینند گفت: «به زودی چیزی از رژیم صهیونیستی باقی نمی ماند».
هاشمی رفسنجانی در مقام امام جمعه موقت گفت: غزه به کمک های تسلیحاتی، سیاسی و تبلیغاتی نیاز دارد و افتخار کرد که ترور حماس و جهاد اسلامی، هر روز موشک های دوربردتری را علیه اسرائیل شلیک می کند و فخر فروشانه گفت: "زندگی بر مردم اسرائیل در جنوب تلخ شده است".
وزیر اطلاعات حکومت، غلامحسین محسنی اژه ای، همان فردی که در لباس روحانیت هزاران نفر از ایرانیان ابریاء و وطن پرست و انسان را به پای چوبه دار فرستاد، در راه پیمائی فرمایشی روز گذشته در تهران گفت: "باید برای مبارزان در غزه اسلحه بفرستیم، پول بفرستیم، کمک های عملی در اختیارشان بگذاریم". محسنی اژه ای یک لحظه تجاهل کرد و یا از یاد برد که اکنون بیش از دو سال است که رژیم فتنه گر ایران برای حماس و جهاد در غزه پول می فرستد و جنگ افزار می فرستد و شاید حتی مربیان ترور و موشک سازی و تخریب و خونریزی برایشان فرستاده است.
امام جمعه تبریز هم گفت: "جوانان ایرانی با لبیک گفتن به رهبرشان، صهیونیسم (یعنی کشور اسرائیل، و عضو متساوی الحقوق سازمان ملل متحد) را از صفحه روزگار محو کنند".
دلشان جنگ می خواهد، خون می خواهد، آتش می خواهد!
شتاب دارند که هرچه زودتر یک هولوکاست دیگر به راه اندازند!
خشمگین هستند از این که چرا هیتلر کار را تمام نکرد!
چرا آن جنایتکار نازی تنها شش میلیون نفر را کشت! همه را نابود نکرد!
اکنون خودشان هستند که به خیال خام خود می خواهند به این هدف ناپاک برسند و می کوشند جهان را اسلام را برای به راه انداختن یک هولوکاست اسلامی بسیج کنند- ولی کور خوانده اند، سرشان سخت به سنگ خورده، منتها از رو نمی روند و دست بردار نیستند، چون آبرویشان می رود و علت وجودی خود را از دست می دهند.
حالا که می بینند حماس ضربات بسیار سنگینی متحمل شده است -- و در واقع رویدادهای جنگ دوم لبنان (در تابستان دو سال و نیم پیش) دارد تکرار می شود و ترور فلسطینی همانند فتنه گری های حزب الله در لبنان چنان ضربه ای خورده که ممکن است نتواند به آسانی دوباره به پا خیزد، خواستار برقراری فوری آتش بس می شوند!
مگر خود آنها نبودند که به حماس و جهاد اسلامی در غزه دستور دادند آتش بس را نقض کنند و حملات موشکی را از سر بگیرند؟ مگر هم آنها نبودند که به حماس گفتند: تنها راه رسیدن به هدف، "مقاومت" است- و مقاومت از دیدگاه آنان یعنی ادامه ترور، ادامه تلاش برای کشتن زن و کودک اسرائیلی، ادامه جنگ و خونریزی، با این هدف باطل که بتوانند اسرائیل را نابود کنند؟
یک مشت اوباش بیکار و مفت خوار و مزدور را دورشان گرد آورده اند که با برچسب دروغین دانشجو، برای اعزام به غزه و نبرد مسلحانه علیه اسرائیل "داوطلب" شوند. علی مطهری نماینده مجلس هم گفته بود که "ایران باید از طریق حمله زمینی و هوائی اسرائیل را نابود کند" -- و گفته بود که "ایران، هم نیروی هوائی قوی تر از اسرائیل دارد و هم نیروی زمینی!!! ".
شرم ندارند از این که این چنین مردم ایران را با یک موضوع خارجی سرگرم نگاه دارند و در نقش سوداگران خون، بخواهند به حساب جان فلسطینیان گرفتار آمده در نظام سرکوبگر و واپسگرای حماس در غزه، منافع سیاسی و دینی خویش را پیش برند.
یک ایرانی گفته بود: می خواهند برای اجرای "عملیات استشهادی" به غزه بروند و شربت شهادت بنوشند؟ بگذارید همه آنها دسته جمعی بروند و به آرزوی خود برسند و شهید شوند و ملت ایران از دست آنان رهائی یابد!
خودشان خوب می دانند که در این ترفند بازی، در داخل ایران، در منطقه خاورمیانه و در جهان اسلام تنها و منزوی هستند!
خودشان دائما گله می کنند که اعراب به مصالح فلسطینی خیانت کرده اند و از آنها حمایت نمی کنند!
کشورهای اسلامی حماس و فلسطینیان را تنها گذاشته اند و به یاری شان نمی شتابند!
راست می گویند: حماس و جهاد در این ستیز جنایتکارانه تنها مانده اند.
فقط حکومت ایران است که از آنها جانبداری می کند و اگر در چند کشور عربی و اسلامی تظاهراتی برگزار گردیده، نه درپشتیبانی از حماس، بلکه در دفاع از فلسطینیان بوده است که این چنین ارزان قربانی مطالع و جنگ طلبی های حماس و جهاد می شوند.
شماری از واقعیات را یادآوری کنیم:
15 سال پیش اسرائیل با سازمان آزادی بخش فلسطین پیمان صلح اوسلو را امضا کرد که زمینه ساز برپائی کشور مستقل فلسطینی در کنار اسرائیل باشد. فلسطینیان در ازای همه گذشت ها و امتیازاتی که از اسرائیل گرفتند، یک تعهد عمده داشتند که از ترور دست بردارند و از آن پس اختلافات خود را با اسرائیل از راه مذاکرات مسالمت آمیز حل کنند.
عرفات شیاد و دروغگو به ترور بازگشت و حماس امروز ادامه ترور را بخشی از ایدئولوژی و باوردینی خود می داند که هدف آن از میان بردن اسرائیل و مبدل کردن این سرزمین به یک حکومت واپس گرای اسلامی، به نسخه 1400 سال پیش است.
اسرائیل هفت ماه پیش آتش بس نانوشته با اشغالگران نوار غزه را پذیرفت، به این امید که این آرامش نیم بند زمینه ساز یک سکوت طولانی تر باشد که مزایای آشتی و برادری را به سرکردگان حماس نشان دهد و شاید آنها از خر شیطان پائین آیند و گامی در راه صلح برداشته شود.
ولی حماس می گوید: نابودی اسرائیل و برپائی حکومت خلافت اسلامی بخش جدائی ناپذیری از باور دینی آن گروه است. مگر می توان با باور دینی به بحث نشست و ثابت کرد که این باور بی ریشه و اشتباه است؟
حماس و جهاد، به دستور حکومت ایران گفتند که ادامه آتش بس را نمی پذیرند و حملات موشکی را از سر خواهند گرفت- در یک روز بیش از 60 فروند راکت و موشک و خمپاره به سوی اسرائیل پرتاب کردند. سکوت اسرائیل، شکیبائی اسرائیل، به ضعف تعبیر شد و بر گستاخی آنان افزود، ولی ناگهان ضربه فرود آمد.
پس چرا داد و فریاد راه می اندازند و مظلوم نمائی می کنند که "جان زن و کودک فلسطینی به خطر افتاده است"؟
چه فکر کرده اند؟
اسرائیل گوسفندوار زانو بزند و بگوید: بیائید سر مرا ببرید؟
اسرائیل از خود دفاع می کند، همان گونه که هر کشور پویا و زنده باید از خود دفاع کند.
ادعا می کنند که واکنش اسرائیل با زیان ناشی از حملات موشکی تناسب ندارد.
آیا آنها صحنه جنگ را با تنیس روی میز اشتباه گرفته اند که انتظار دارند، یکی این بزند و یکی دومی جواب بدهد؟
ترور، هنگامی که نخستین ضربه را تحمل کرد، مانند مار زخمی، بسیار خطرناک می شود و باید با ضربات قاطعانه، و هر چه زودتر آن را سرکوب کرد. هر اندازه ضربات اسرائیل قاطعانه تر باشد و حماس زودتر به زانو درآید، از شمار تلفات و ویرانی ها کاسته خواهد شد.
باید چنان ضربه ای برآنان وارد آورد که دیگر جرات خودنمائی و تروریست پروری و رجز خوانی و به راه انداختن خون و آتش نداشته باشند.
شوربختانه هر اندازه این جنگ طولانی تر می شود (و روز گذشته هفته نخست آن را پشت سر گذاشتیم)، ائتلاف قوی تری بین سه نیرو مستحکم تر می گردد که ظاهرا هیچ وجه تشابهی بین آنها وجود ندارد و در طول تاریخ رقیب یکدیگر بوده و هستند:
جناح های راست افراطی در جهان، که همیشه عناصری یهودستیز بوده و گرایش های فاشیستی داشته اند، در ابراز کینه و دشمنی نسبت به اسرائیل، با جناح های چپ که با تحجر فکری خود همیشه همه چیز را از چشم آمریکا و اسرائیل می بینند و معیارهای آنان از دیرباز رنگ باخته است، دست اتحاد داده و در ابراز تخاصم نسبت به حق دفاع اسرائیل، با اسلام بنیادگرای و ستیز خوی حماس در غزه همکاری می کنند.
ولی این نخستین بار نیست که چنین می شود و عوامل مختلف به خاطر کینه ای که نسبت به اسرائیل و یا ملت یهود دارند، یک اتحاد نامقدس به وجود می آورند.
یه یاد آوریم که از یک هفته پیش از آن که موعد شش ماهه آتش بس پایان گیرد، حکومت ایران به عملیات تبلیغاتی گسترده ای دست زد تا اسرائیل را "ظالم" و ترور فلسطینی در غزه را "مظلوم" نشان دهد. بعد هم به آنها دستور داد آتش بس را رد کنند و حملات موشکی را از سر گیرند.
حکومت اسلامی ایران به این جنگ و این بحران، همانند ماهی به آب، نیاز داشت تا بتواند هدف های خویش را پیش برد.
مسائل اتمی ایران به نقطه حادی رسیده بود و تنها ایجاد یک بحران فوری تر و حادتر می توانست افکار عمومی دنیا را از فکر مجازات رژیم ایران و گسترش تحریمها منحرف کند و به رژیم این بهانه را بدهد که در داخل کشور بر شدت سرکوبگری علیه مردم آزادی خواه بیافزاید.
تظاهرات خشونت باری نیز که در روزهای اخیر علیه سفارتخانه های چندین کشور خارجی در تهران جریان دارد، آن هم هشداری به کشورهای عرب و درس عبرتی (از دیدگاه حکومت ایران) برای آنان است که از همکاری با ایالات متحده علیه اتم ایران خودداری ورزند.
نشست مشترک چند کشور عربی و امیرنشین های حوزه خلیج فارس با وزیر امور خارجه ایالات متحده برای رایزنی درباره خطرات اتمی ایران، موجب وحشت آنها شده بود و تصور می کردند که باید با تظاهرات تهدیدآمیز در برابر سفارتخانه ها، به آن کشورها هشدار بدهند که با آمریکا و علیه حکومت ایران همکاری نکنند.
امروز وارد هشتمین روز جنگ غزه شده ایم. حکومت اسلامی ایران، سازمان بنیادگرای حماس و جهاد و ائتلاف دیگر سازمان های ترور اسلامی، این جنگ را بر اسرائیل تحمیل کرده اند. ولی این جنگ حق علیه باطل است که باید به پیروزی برسد.
نوشتۀ: منشه امیر
اورشلیم: 14 دیماه 1387 – سوم ژانویه 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
