بروز بیماری جدیدی که آنفلوآنزای خوکی نامیده می شود و نسخه جدیدی از همان بیماری پیشین است که در گذشته از خوک به خوک منتقل می گردید و اخیرا تحول یافته و اکنون از انسان هم به انسان سرایت می کند، نشان داد که دنیا تا چه حد کوچک شده است و آنچه در این نقطه آن روی می دهد، ممکن است بلافاصله در آن نقطه نیز تاثیرگذار باشد.
ولی این واقعیت را ، که برخی ممکن است با تاسف از آن یاد کنند و بعضی دیگر بر جنبه های مثبت آن انگشت گذارند، در هفته های پیشین در یک مورد دیگر نیز تجربه کردیم و آن نگرانی از آن بود که مبادا بمب اتمی پاکستان به دست گروه طالبان بیفتد - یعنی شمشیر آخته را به دست زنگی مست بسپارند؛ تا اگر هشت سال پیش هواپیماهای مسافری را با چند صد نفر سرنشین به برجهای دوقلوی نیویورک کوبیدند و باعث کشته شدن حدود سه هزار نفر انسان هائی شدند که مسلمان و مسیحی و یهودی و بودائی و پیروان ادیان دیگر بودند، این بار اگر بمب اتم پاکستان به دستشان بیافتد، دیگر سنگ به روی سنگ بند نخواهد شد. دنیا بسیار نگران بود، ولی دولت مرکزی پاکستان دلخوشی داده که توانسته است چریک های طالبان را عقب براند و خطر را دور کند -- گرچه از دیدگاه آشنایان امور، خطر به هیچ وجه برطرف نشده است.
یک هفته پس از دل نگرانی از بمب اتمی پاکستان، سخنرانی محمود احمدی نژاد در کنفرانس مبارزه با نژاد پرستی، موسوم به "دوربان-2 " در ژنو بود که دنیا را به جوش و خروش انداخت.
این ها همه نشان می دهد که دنیا کوچک شده و واژه "دهکده جهانی" چندان دور از ذهن نیست.
ولی شوربختانه، هر اندازه که از نظر جغرافیائی و مجازی دنیا کوچکتر و به هم نزدیک تر می شود، ما در سال های اخیر نظاره گر آن هستیم که از نظر معنوی و طرز فکر و برداشت ها، جهان به دو جناح متفاوت تقسیم می گردد و هر چه زمان می گذرد فاصله بین این دو بخش گسترده تر و عمیق تر می شود.
امروز دیگر واژه ها و ارزش هائی چون عدالت، تساوی حقوق، آزادی، ترور یک معنی واحد ندارد و اصولی که تا دیروز مورد قبول همگان بود، اکنون حکومت ها و گروههائی هستند که آنها را مردود می دانند و خواهان پایه گذاری جهانی بر اساس باورها و اندیشه های خویش هستند.
واژه عدالت، از دیدگاه این اردوگاه به معنی آن است که حق به حق دار برسد. آن گروه هم ظاهرا همین گونه می اندیشد، ولی آن که اردوگاه نخست آن را صاحب حق می داند، از دیدگاه پیروان اردوگاه دوم ستمگر و ظالم و غاصب محسوب می شود.
از دیدگاه رژیم ایران، حق به معنی آن است که پیروان اسلام به خواسته های خود برسند و بر جهان مسلط شوند و آقای دنیا باشند -- که این به مفهوم پایمال کردن حق دیگران است.
آزادی را این گروه به مفهوم آن می دانند که رهبران اسلام هرچه را که می خواهند بگویند و پیروان ادیان دیگر از حق گفتن سخنان خویش محروم گردند. اینان در برابر هرگونه انتقاد یا اعتراض نسبت به اندیشه های دینی و اصول مذهبی خود بسیار حساس هستند، ولی به خویش اجازه می دهند گزنده ترین انتقادها را نسبت به ادیان دیگر و پیروان مذاهب غیراسلامی روا دارند.
بارها شنیده ایم که یهودیان را نجس و هم طراز سگ ها و مسیحیان را هم طراز خوک لقب داده اند. شدیدترین توهین ها را به مقدسات آنها کرده و می کنند. یهودیان را آزار می دهند. حق آنان را پایمال می کنند. زندگی را بر آنان سخت می گیرند و همین شیوه را در مورد بهائیان و مسیحیان و زرتشتیان و پیروان دیگر ادیان به کار می گیرند و این رفتار ظالمانه را عین عدالت می دانند -- زیرا از دیدگاه آنان، مفهوم عدالت را باید در تفسیرهای سنتی قرآن جستجو کرد و نه در ارزش های جهان شمول امروز که بر اساس اندیشه های مدرن و پیشرفت برداشت های بشری تدوین شده است.
آزادی، از دیدگاه آنان به مفهوم آن است که یک فرد مسلمان حق داشته باشد عقب مانده ترین تفسیرهای روحانیون قرون گذشته از قرآن و مفهوم آن را آزادانه بیان کند و پیروان ادیان دیگر را «حیوانات فساد کننده به روی کره زمین" بخواند، ولی اگر کسی جسارت کند و به آنان بگوید که برداشت شما از فرامین قرآنی یک برداشت خشونت بار، واپس گرا و تروریستی است، به خشم می آیند و تهدید به قتل می کنند.
آزادی در دیدگاه آنان در حدی است که اگر نویسنده ای رمانی نگاشت که ممکن است برخی افراد آن داستان خیالی را توهینی به زنان حضرت پیغمبر بدانند، دستور ترور او را صادر می کنند و حتی جایزه یک میلیون دلاری برای سر او قرار می دهند.
نژاد پرستی در دیدگاه آنان، هنگامی است که یک ملت باستانی چون ملت اسرائیل، به سرزمین پدری خویش بازگشته و کشور ملی خود را برپا ساخته -- همان گونه که ایرانیان سرزمین ملی خود را دارند و فرانسوی ها و دیگران.
یک لحظه از آنان بپرسید که آنانی که اکنون خود را فلسطینی می خوانند، در طول تاریخ چند هزار سال گذشته، کدام حکومت، کدام مملکت، کدام فرهنگ و کدام تاریخ را داشته اند؟
در مقابل ببینید ملت یهود که به سرزمین پدری خود بازگشته، از یک تاریخ چند هزار ساله برخورد است. حکومت پادشاهی حضرت داود و حضرت سلیمان حتی مورد قبول خود آنان نیز هست و بازمانده های بیت المقدس یهود نیز در مرکز اورشلیم به روی تپه صیون (جایگاه کنونی مساجد الاقصی و عمر) در معرض دید همگان قرار دارد و باز هم ادعا می کنند که آن قوم چند هزار ساله، با آن تمدن درخشان که بُن مایه همه باورهای مذهبی یکتا پرستی و پایه اعتقادات مذهبی اسلامی و مسیحی است، حق زندگی ندارد -- ولی فلسطینیانی که کوچکترین تمدن باستانی ندارند و کوچکترین خدمتی به فرهنگ بشری نکرده اند- و حتی تا بعد از جنگ جهانی دوم نیز واژه فلسطینی در دنیا متداول نبوده -- بلکه آنها را عرب می خواندند -- باید بر این سرزمین مسلط شوند.
از دیدگاه اینان، جنبش نوزائی ملی یهود و بازگشت به سرزمین پدری و بازیابی حکومت مستقل، یک پدیده نژاد پرستانه است؛ ولی هنگامی که حماس در اساسنامه خود می نویسد که همه یهودیان را باید کشت و این سرزمین را به دست اسلام بنیادگرا سپرد و یک حکومت ارتجاعی شبیه حکومت دینی ایران و رژیم وهابی عربستان در آنجا برپا ساخت، این خواسته ناانسانی آنان مبارزه با نژاد پرستی محسوب می شود.
اسرائیل را جنایتکار می خوانند به این گناه که اسرائیلی از زندگی خود و موجودیت زن و کودک خویش در برابر آدمکشان تروریست دفاع کرده و آنان را عقب رانده است. همزمان، به حماس و جهاد اسلامی نشان افتخار اعطا می کنند که خواهان نابودی اسرائیل هستند -- و این نیت ناپاک را عین مبارزه با نژاد پرستی می دانند.
دبیرکل سازمان ملل متحد که سخنان پلید محمود احمدی نژاد در کنفرانس "دوربان-2 " را مورد نکوهش علنی قرار داد، در واکنش خود از جمله گفت که بر اساس ارزش های جهانی امروز، هرگونه نقض حقوق انسانی، تبعیض مذهبی، آزار زنان، دستگیری روزنامه نگاران و زندانی کردن دانشجویان و دیگر طبقات اجتماعی نیز نژاد پرستی محسوب می شود و محکوم است.
با این تعریف، حکومت اسلامی ایران یکی از نژاد پرست ترین نظام های سیاسی جهان است -- زیرا در آن حتی مسلمان سنی هم حق نفس کشیدن ندارد، تا چه رسد به بهائی و یهودی و زرتشتی و دیگران.
به حکومت کودتائی حماس در نوار غزه بنگرید: از روزی که کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت، به کشتن مخالفان خویش و به ویژه افراد گروه فتح پرداخت. در عملیات "سرب گداخته"، با شلیک گلوله به سوی پاهای این نگون بختان، استخوان ساق پای آنها را خرد کرد که تا زنده هستند فلج و معلول باشند. آیا این نژاد پرستی نیست؟ چه کسی در دنیا علیه آن فریاد اعتراض برآورد؟
آیا می دانید از روزی که حماس به نام اسلام بر غزه مسلط شده، همه مسیحیان آن سرزمین مورد تعقیب و آزار قرار گرفته اند و همه کلیساهای آنان به آتش کشیده شده است؟ آیا از جانب واتیکان و مؤسسات دیگر دینی اعتراضی به آن شد؟
تنها توجهی که دارند آن است که مبادا سرباز اسرائیلی در عملیات "سرب گداخته"، که هدف از آن سرکوب ترور و پایان بخشیدن به تعرض و آدم کشی علیه اسرائیلیان بود، خدای ناکرده خطائی مرتکب شده و یا گلوله ای را بیهوده شلیک کرده باشد!
سازمان ملل متحد فردی را برای سخنرانی در کنفرانس ضد نژاد پرستی دعوت می کند که رئیس جمهوری رژیمی است که نماد مجسم نژاد پرستی و تبعیض و ظلم و سرکوب است.
آیا هیچ انسان دیگری را پیدا نکردند که سخنران اول کنفرانس باشد؟
آیا نمی دانستند احمدی نژاد چگونه می اندیشد و چه سخنانی خواهد گفت؟
حالا مدتی است عنوان می کنند که نظم جهانی باید دگرگون شود. ادعایشان آن است که همه نهادهای بین المللی موجود، از سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا یونسکو و سازمان بهداشت جهانی و دادگاه بین المللی لاهه و دیگر نهادها، پس از جنگ جهانی دوم و بر اساس تقسیم قدرت بین کشورهای بزرگ آن روز برپا شده اند. ولی در این شصت و چند سالی که از پایان جنگ جهانی دوم می گذرد، کشورهای اسلامی بیدار شده و قدرت گرفته اند و سهم خود را می طلبند.
البته آنان نمی گویند کدام اتحاد و همبستگی بین کشورهای اسلامی وجود دارد که آنان به نام آن کشورها این حق را مطالبه می کنند، و قطعا آن را برای خویش می خواهند -- زیرا خود را رهبران به رسمیت ناشناخته جهان اسلام می دانند.
به دو پرسش پاسخ بگویند: نخست آن که از میان یک میلیارد و چهار صد میلیون مسلمان جهان، چند میلیون مسلمان آنها را رهبر خود می دانند؟ از یک دهم هم تجاوز نمی کند.
پرسش دوم آن که از میان پنجاه و چند کشور مسلمان موجود در جهان، بر کدام کشور می توانید انگشت بگذارید و بگوئید که در آنجا نظام مردمسالاری و دموکراسی واقعی برقرار است؟
حتی اگر دنیا بخواهد قدرت اداره کردن جهان را با شما تقسیم کند، آیا چنین امری عملی خواهد بود؟ آیا این می تواند به صلح جهان کمک کند؟ کدام کشور اسلامی را می خواهید یه عنوان رهبر و نماینده، مثلا وارد شورای امنیت کنید؟
آیا حکومت اسلامی ایران را که می گوید برای سه قطعنامه شورای امنیت پشیزی ارزش قائل نیست؟
و یا طالبان پاکستان را که ریختن خون مسلمان شیعه را امری مباح می دانند و ادعا می کنند که روزی بالاخره اسلام بر سراسر جهان مسلط خواهد شد؟ - ولی اسلام اهل تسنن، از نسخه واپس گرای آن خواهد بود؟
و یا شاید منظورتان گروه القاعدة است که آنهمه آدم کشت و هنوز هم به آن افتخار می کند و همان راه را ادامه می دهد؟
به احتمال قوی این حق را برای خودشان می خواهند که مدعی در اختیار داشتن اسلام راستین هستند و با تحریف کردن تعالیم بشر دوستانه اسلامی، دست قطع می کنند، پا می برند، چشم از حدقه بیرون می کشند و زنان را سنگسار می کنند.
این است چالش اصلی اردوگاهی که می خواهد ارزش های پیشرفته جهان مدرن را جایگزین برداشت های سنتی و واپس گرا سازد.
نوشتۀ: منشه امیر – اورشلیم ،
شنبه 12 اردیبهشت ماه 1388 – 2 ماه مه 2009
برگرفته از: رادیو اسرائیل
