با آنکه سه روز دیگر به انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده باقی مانده، ولی من از هم اکنون می دانم برنده کیست!
برنده، ملت آمریکاست.
برنده، آزادی و دموکراسی و مردمسالاری است که یک فرد نیمه سیاه پوست را که پدرش آفریقائی بوده و زندگی خود را مدیون ایالات متحده و مهرپروری مردم آن می داند، و دوران کودکی و نوجوانی را در سختی و تنگدستی گذرانده، به این درجه از پیشرفت سیاسی و اجتماعی می رسد که حزب دموکرات آمریکا و میلیونها نفر طرفدارانش او را شایسته ترین نامزد احراز مقام ریاست جمهوری می دانند و همه آشنایان امور و تحلیلگران نیز بر این باورند که او از بخت خوبی برای رسیدن به این پیروزی برخوردار است.
بنابراین، من برنده انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را خود مردم آمریکا می دانم- بی آن که هنوز معلوم باشد که کدام یک از دو نامزد رقیب سرسخت، افتخار پیروزی را به دست خواهد آورد.
هیچ شورای نگهبانی، سناتور باراک اوباما را رد صلاحیت نکرد.
در هیچ کجا میکروفون را به روی او نبستند.
از حضور و سخنرانی در هیچ نقطه و مکانی او را محروم نساختند.
هواخواهان حزب دموکرات یک جوان تقریبا ناشناس نیمه سیاه پوست (احتمالا مسلمان زاده) را بر یک بانوی حقوقدان و سناتور با تجربه و همسر رئیس جمهوری پیشین آمریکا، سفید پوست و از خانواده مرفه، برتر دانستند.
من به دموکراسی آمریکا احترام می گذارم و نسبت به آن زبان به نیکوئی می گشایم.
نه تنها او را به خاطر نیمه سیاه پوست بودن، به خاطر داشتن پدر کنیائی، به خاطر فقر و ناداری، به خاطر نیمه یتیم بزرگ شدن، کنار نگذاشتند، بلکه بیشترین یاری های مالی را نیز در اختیارش قرار دادند و امروز بر همگان آشکار است که میزان هدایای نقدی داده شده به جناح اوباما بسیار بیشتر از جان مک کین بوده است.
در یک شب، 30 دقیقه کامل از همه شبکه های تلویزیونی وقت خرید و پیام خود را گسترده تر از همیشه به آگاهی مردم آمریکا رساند.
رقابت انتخاباتی و آشنائی مردم با دو نامزد رقیب از یک هفته پیش از انتخابات آغاز نشد!
این رقابت آزاد و دموکرات را از یک سال پیش آغاز کردند.
از دو سال پیش تلاش حزبی برای گزینش دو نامزد آغاز شد.
یک سال تمام است که اوباما و مک کین در همآیش های بزرگ حزبی و کشوری حضور می یابند و پیام خود را به آگاهی مردم آمریکا می رسانند.
من دموکراسی آمریکا را ارج می نهم که این گونه آزاد رفتار می کند.
رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه ها را به روی این کاندیدا یا آن کاندیدا نبستند.
مک کین و اوباما در مناظره های تلویزیونی شرکت کردند و دیدگاههای خویش را به بحث و بررسی گذاشتند.
درجامعه آمریکا مساله سفید پوست و سیاه پوست تا آن حد حل شده که نه تنها اوباما تحریم نگردید، رد صلاحیت نشد، کنار گذاشته نشد، بلکه بسیاری از روزنامه های آمریکائی آشکارا جانبداری خود را نسبت به او اعلام داشتند و به تبلیغ به سود او پرداختند.
من دموکراسی آمریکا را تحسین می کنم.
احمدی نژاد گفته بود که اوباما خوب است- ولی به باور او نخواهند گذاشت پیروز شود.
تصور می کرد که آمریکا، جمهوری اسلامی ایران است که مردم صغیر محسوب می شوند و ولی مطلقه فقیه همه تصمیم ها را می گیرد و سرنوشت مردم را رقم می زند.
حتی اگر اوباما در رقابت انتخاباتی از مک کین شکست بخورد، پیروزی مردم آمریکا و دموکراسی آمریکائی به اثبات رسیده است.
ایالات متحده آمریکا در طول تاریخ شصت و چند سال اخیر خود، یعنی از هنگامی که از انزوای خود خواسته سیاسی دست برداشت و در کنار ارتش های متفقین اروپائی به جنگ علیه آلمان هیتلری پیوست و در شکست و هزیمت نازیسم و فاشیسم در دنیا نقش سرنوشت سازی ایفا کرد، با دو دشمن سیاسی عمده روبرو بوده که برای بدنام کردن آن کشور به هر تلاشی دست زده و هر نوع افترائی را عنوان کرده اند:
اتحاد جماهیر شوروی و حکومت اسلامی ایران.
اتحاد جماهیر شوروی، در دوران جنگ سرد و درگیریهای خونین کمونیسم با دیگر مرامهای سیاسی و اجتماعی جهان، بیشترین اتهامات را به رقیب خود وارد آورد:
ایالات متحده را پیرو "کاپیتالیسم خون آشام" توصیف کرد که از ارزشهای اخلاقی و انسانی و کارگری بوئی نبرده است- و این در حالی که امروز دولت واشنگتن 700 میلیارد دلار بودجه برای کمک به مردم به هدف رفع مشکل وامهای رهنی و به خاطر جلوگیری از سقوط بانک ها اختصاص می دهد و انواع برنامه ها را برای یاری رسانی به اقشار آسیب پذیر جامعه دارد.
اتحاد شوروی که خود در چارچوب آن رژیم، مردم را سرکوب می کرد و دگراندیشان را به سیبری می فرستاد و مخالفان کمونیسم را سربه نیست می کرد و حتی افراد بی گناه و بی دفاع را با به راه انداختن دادگاههای نمایشی به پای چوبه دار می فرستاد، در تلاش تبلیغاتی زهرآگین خود علیه دنیای غرب، نظام سیاسی حاکم بر آمریکا را سرکوبگر و استبدادی می خواند و این در حالی که بیشترین آزادی های شهروندی معمول در آن دوران، در ایالات متحده برقرار بود.
اتحاد شوروی که کشورهای اروپائی شرقی را در خود بلعیده و به غارت ثروتهای ملی آنها پرداخته بود، در اوج جنک سرد، ایالات متحده را غاصب و توسعه طلب و استعماری و استثماری و امپریالیستی معرفی می کرد -- و این در حالی که آمریکا هرگز نخواست خاک کشور دیگری را به سرزمین خود ضمیمه کند- و تنها خواسته اش آن بود که ملت های کشورهای دیگر به دموکراسی دست یابند و از حکومت های خودکامه رها شوند و آزادی تصمیم گیری داشته باشند.
فرض دولت های آمریکا آن بوده -- و هنوز هم همان است -- که حکومت های استبدادی هستند که امنیت و آسایش جهان را تهدید می کنند؛ از نظام تمامیت خواه هیتلر در آلمان – تا بلوک کشورهای کمونیستی و حکومت اسلامی ایران.
نتیجه طبیعی آن است که اگر دنبال برقراری آرامش در دنیا هستیم، باید به گسترش مردمسالاری بپردازیم.
هر اندازه هم که این باور ساده اندیشانه به نظر آید، آمریکا همیشه در اجرای آن کوشیده است و ما این روند را پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و اروپا و نقاط دیگر جهان مشاهده و ملاحظه کرده ایم.
در ژاپن و آلمان، تا روزی که استبداد و خودکامگی حکومت می کرد، فتنه انگیزی و جنگ طلبی به دنبال داشت -- از حمله ژاپن برای اشغال منچوری تا جنگ جهانی دوم که هیتلر برای تسلط بر اروپا و رسیدن به آن "پهنه زیستی" به راه انداخت.
اکنون حدود نیم قرن از برقراری مردم سالاری در ژاپن و آلمان می گذرد و آن دو کشور از آشوب طلبی دور شده و به خیل صلح دوستان پیوسته و در برقراری آرامش در جهان نقش آفرین شده اند.
حتی پیش از آن که اتحاد شوروی فرو پاشد و جنگ سرد پایان گیرد، حکومت اسلامی ایران بود که در نقش ستیز با آمریکا در منطقه و جهان پدیدار شد و امروز تنها دشمن سوگند خورده ایالات متحده و شیوه های سیاسی و اجتماعی آن است.
آیت الله خمینی دریافته بود تا هنگامی که بت ستایش آمریکا در بین ایرانیان را نشکند، امیدی به پیشبرد باورهای دینی و فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی خود نخواهد داشت – و از این رو، یکی از نخستین اقدامات حکومت اسلامی پس از به قدرت رسیدن، اشغال سفارت آمریکا در تهران بود که آن را "لانه جاسوسی" نامیدند و به این پایمال سازی خشونت بار موازین بین المللی و قواعد جهانی افتخار کردند و هنوز هم این یاغیگری را یکی از مهمترین دستآوردهای سیاسی خود می دانند.
حکومت ایران از همان نخستین روزهای به قدرت رسیدن، کوشید از ایالات متحده و فرهنگ آمریکائی یک غول بسازد.
نه یک غول، بلکه یک هیولا- و حتی نه هیولا، بلکه یک شیطان!
و بی جهت نیست که آیت الله خمینی ایالات متحده را "شیطان بزرگ" نام نهاد.
ولی در سالهای اخیر جایگزینان او از به کارگیری این واژه بیم دارند.
حکومت اسلامی ایران ادعا می کند که فرهنگ غرب، و در راس آن فرهنگ آمریکا، یک فرهنگ پوسیده و منحط وعقب مانده است، و فرهنگ تبلیغی از جانب حکومت ایران است که می تواند موجب رستگاری جهانیان شود.
از دیدگاه آنان، مساوی بودن حقوق زن و مردم در آمریکا بد است.
این که زنان آزادی دارند و در کنار مردان ایستاده اند و در همه جا و همه چیز و حتی در ارتش و نیروهای رزمی حق شرکت دارند و همگام با مردان جامعه خود را می سازند، این بد است، این عقب مانده است، این منحط است و جای زن در آشپزخانه است و وظیفه زن بچه داری و تامین رفاه مرد و نیازهای جسمی و روانی اوست.
بی شرمانه ادعا می کنند که فرهنگ غرب موجب ترویج فحشاء می شود و فرهنگ تحمیل شده از جانب حکومت اسلامی ایران، مردمان را به سوی اخلاق و پاک زیستی رهنمون می گردد!
در کدام کشور فاحشه بیشتر وجود دارد؟ در کدام کشور است که زنان را مانند قرون وسطی به بازار برده فروشان می برند و آنها را به حراج می گذارند؟
در آمریکا؟
گستاخانه ادعا می کنند که فرهنگ غربی و در راس آن فرهنگ آمریکائی، جوانان را به بیراهه می کشاند و آنها را منحرف و فاسد بار می آورد.
در کدام کشور جوانان بیشتر به فساد کشانده شده اند؟
در کدام کشور یک دهم جمعیت (حدود شش میلیون نفر) به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده اند؟ -- چون از رژیم سر خورده اند، از فشار زندگی خسته شده اند، به نومیدی دچار گردیده اند و از محنت و ذلت زندگی به دنیای هذیان و تخدیر روی آورده اند؟
آمریکا؟
ادعا می کنند که چون دنیای استکبار (یعنی فرهنگ غرب) "کفران نعمت" کرده و از خداپرستی دور شده، پروردگار بلای بحران اقتصادی را به جان آنها انداخته است!!!
اولا بحران در اقتصاد جهانی، امری است که هر از چند سالی ممکن است روی دهد و پدیده تازه ای نیست -- گرچه این بار وخیم تر و گسترده تر است.
دوم آنکه اگر رفاه اقتصادی نشان خداپرستی، و بحران اقتصادی نشان دوری از آن است، پس خود شما کافر اندر کافر هستید که ملت ایران را به این محنت و تورم 30 درصدی و بیکاری 28 درصدی و جیره بندی بنزین و قطع مداوم برق و کمبود گاز کشانده اید.
در آمریکا هرکس می تواند سخن خود را بیان کند- حتی اگر در مدح پیامبر اسلام و در ذم حضرت عیسی مسیح باشد.
آیا در حکومت اسلامی ایران، کسی جرات دارد بگوید: بالای چشم مقام معظم رهبری ابروست؟
در یک کلام، من به ملت آمریکا در مقایسه با ملت ایران و دیگر ملت های محروم جهان غبطه می خورم که از این همه آزادی و رفاه و آرامش و آسایش برخوردارند -- و این چنین رهبران بی لیاقت و ناتوان جمهوری اسلامی ایران بر آنان حسرت می برند و علیه آنها سخنانی می گویند که امروز در ایران هیچ خریداری ندارد!
نوشتۀ: منشه امیر
اورشلیم 1ر11ر2008
برگرفته از: رادیو اسرائیل
