1 – بزرگداشت کودتا
روز نهم نوامبر 1938 بیش از 400 تن از مقامات و اعضای برجسته حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان و فرماندهان اس. آ SAو اس.اس SS همانند سالهای پیش در تالار شهرداری مونیخ اجتماع کرده بودند تا سالروز کودتای نافرجام سال 1923 به رهبری آدلف هیتلر را جشن بگیرند. هیتلر برای این روز و رویداد اهمیت ویژه ای قائل بود و همه ساله در روز نهم نوامبر برای «همقطاران» خود در بزرگداشت و ستایش کودتای نافرجام سخنرانی می کرد.
این بار نیز «همقطاران» (آنگونه که هیتلر همدستان دیرین خود را می نامید)، اجتماع کرده بودند و با صرف نوشابه های الکلی و سر دادن شعارهای نژاد پرستانه، خود را برای شنیدن خطبه «رهبر» سرگرم می کردند.
اما هیتلر برخلاف سنت همه ساله، پس از ورود به سالن با وزیر تبلیغات رژیم خود، گوبلز، به طور بسیار محرمانه به گفتگو نشست. به گفته ناظران، هیتلر و گوبلز با شدت و هیجان با یکدیگر سخن می گفتند. هیتلرگاه گامی برمی داشت و گاه چشمانش را بر چهره گوبلز می دوخت. گوبلز، سخنور نازی، با جملاتی کوتاه به سخنان «رهبر» پاسخ می گفت و مدام سرش را به نشانه تائید تکان می داد.
دقایقی بعد هیتلر بی آنکه برای «همقطاران» دیرین و کودتاچی خود سخنرانی کند، شتابان محل را ترک کرد.
2- ماجرا چیست؟ چه حادثه ای رخداده است؟
دو روز پیش از آن، در هفتم ماه نوامبر، نوجوان هفده ساله یهودی به نام هرشل گرینشپان که زاده آلمان است و از دو سال پیش از آن به طور غیرقانونی و بدون برگ هویت معتبر در پاریس بسر می برد، به سفارت آلمان در پاریس مراجعه می کند و تقاضای دیدار با ارنست فون رات دبیر سفارت را دارد. مامور سفارت هرشل را به دفتر کار دیپلمات آلمانی هدایت می کند.
هرشل برای فون رات شرح می دهد که نامه ای از خواهرش برتا دریافت کرده که نوشته است: رژیم هیتلر یهودیان لهستانی را که در آلمان ساکن هستند، اخراج کرده، اما لهستان از پذیرفتن آنان خودداری می کند و اینک بیش از 17 هزار یهودی در مرز آلمان و لهستان در سرمای زمستان در انتظار سرنوشت نامعلومی هستند. خانواده هرشل نیز در میان این یهودیان است و با اینکه از سال 1911 در آلمان ساکن هستند اکنون آنها را اخراج کرده اند.
قرائن نشان می دهد که هرشل و فون رات با هم آشنائی دارند و دیپلمات آلمانی به نوجوان یهودی وعده کمک داده، ولی از انجام آن سر باز می زند. هرشل که تمام امید خود را از دست داده است با اسلحه ای که از روز پیش تهیه کرده به سوی فون رات تیراندازی می کند و او را به شدت زخمی می سازد. با صدای گلوله کارمندان و ماموران سفارت به اطاق فون رات هجوم می برند و هرشل را دستگیر کرده و تحویل پلیس فرانسه می دهند. فون رات که از سال 1932 عضو گروه اس.ای و عضو حزب ناسیونال سوسیالیست بوده، روز نهم نوامبر در اثر جراحات وارده در بیمارستان می میرد.
3- حکم حکومتی «رهبر»
خبر مرگ فون رات ساعاتی پیش از ورود هیتلر به تالار شهرداری مونیخ، در بعدازظهر نهم نوامبر به دولت آلمان می رسد. گوئی هیتلر در انتظار جرقه ای است تا آتش را بیافروزد. او دستورات لازم را به گوبلز می دهد و این نیز به نیابت «رهبر» یکی از تندترین و وقیحانه ترین سخنرانی های خود را علیه یهودیان آلمان ایراد می کند. درباره این سخنرانی، وزیر تبلیغات رژیم نازی ها در یادداشت های روزانه خود می نویسد: «من گزارش لازم را به رهبر دادم و او فرمان داد که تظاهرات با قدرت ادامه یابد و پلیس از دخالت خودداری ورزد و در راه حمله به یهودیان ممانعتی ایجاد نکند، «زیرا یهودیان باید خشم خلق را لمس کنند»- و می افزاید: «حالا دیگر مردم همیشه در صحنه وارد عمل می شوند، گرچه برخی افراد از خود سستی نشان می دهند، اما من آنان را دوباره به حرکت در می آورم».
گوبلز درست می گوید: پیش از نهم نوامبر، یعنی در روزهای هفتم و هشتم نوامبر، هنگامی که خبر تیراندازی به سوی دیپلمات فون رات به آلمان رسید، در شهرهای کاسل و ماگدبورگ تظاهرات کوچکی توسط واحدهای منطقه ای حزب نازی و گروههای اس.آ علیه یهودیان برپا شد. اما اینک «رهبر» حکم داده است که «مردم وارد صحنه شوند»، فرمان داده است که پلیس مانع از «تظاهرات خودجوش مردمی» نشود و وزیر تبلیغاتش عناصر سست را به «حرکت» درآورده است.
گوبلز در راستای فرمان «رهبر» جایگاه ویژه ای برای خود قائل است. اوست که باید «همقطاران» را به حرکت درآورد و «مردم» را بسیج کند. و گوبلز در این کار به راستی موفق بود. او درباره تاثیر سخنانش پس از گفتگوی محرمانه با «رهبر» می نویسد: «هر جمله ای ابراز احساسات شدید و صادقانه همقطاران را در پی داشت» و پس از سخنرانی، باز هم به گفته گوبلز: «همگان به سوی تلفن ها هجوم بردند».
این «همقطاران» و «همگان» چه کسانی هستند که به سوی تلفن ها «هجوم» می برند تا دستور «رهبر» را به افراد زیر فرمان خود ابلاغ کنند؟ گوبلز صریح ترین پاسخ را می دهد و می نویسد: «گروه حمله هیتلر فورا وارد عمل شد تا شهر مونیخ را پاکسازی کند و این کار با سرعت انجام شد و کنیسای کلومپ Klump ویران گردید».
گرچه یادداشت های روزانه گوبلز از سال 1992 به طور کامل منتشر شده و در اختیار همگان است، اما همه پژوهشگران تا چند ماه پیش تصور می کردند که این گروه پس از کودتای نافرجام منحل شده و گوبلز از «گروه حمله هیتلر» به عنوان اصطلاحی برای رهبران اس. آ و اس.اس نام می برد.
4- گروه اراذل و چماقداران ضربتی هیتلر
اما پژوهش بسیار جالب و دقیق مورخ آلمانی خانم آنگلا هرمان درباره یادداشت های گوبلز و مقایسه آن با اسناد موجود در آرشیو شهر مونیخ نشان می دهد که «گروه حمله هیتلر» کماکان برقرار بوده و در موارد لازم از آن به عنوان اهرمی کارساز استفاده می شد.
آنگلا هرمان در پژوهش خود، که در عین حال رساله دکترای اوست، توضیح می دهد که در پائیز سال 1923 گارد محافظ شخصی هیتلر به عنوان رهبر حزب ناسیونال سوسیالیست توسط سه تن از اعضای حزب که از دیدگاه هیتلر مطمئن ترین افراد به شمار می رفتند، تشکیل شد.
این سه تن عبارت بودند از یولیوس شاوب که بعدا آجودان مخصوص هیتلر شد، والترهول نماینده ویژه هیتلر در وزارت خارجه بود و سرانجام امیل موریس که تا آخرین روز راننده هیتلر بود.
این سه تن از میان اعضای حزب افرادی را برای محافظت از جان هیتلر انتخاب کردند و به آن عنوان «گروه حمله هیتلر» دادند.
آنگلا هرمان مجموعا اسامی 39 تن از اعضای «گروه حمله هیتلر» در آرشیو یافته است که در نشست نهم نوامبر در مونیخ حضور داشتند که پس از شنیدن سخنرانی گوبلز فورا به سوی تلفن ها هجوم بردند و همراه با دیگر افراد گروه کنیسائی را در شهر مونیخ ویران کردند. هرمان در پژوهش خود به این نتیجه می رسد که اعضای «گروه حمله هیتلر» فقط دستورات مستقیم هیتلر و یا فرمان هائی را که از جانب او ابلاغ می شد، اجرا می کردند و بنابراین آدولف هیتلر خود شخصا فرمان تظاهرات علیه یهودیان و حمله به آنان را صادر کرده بود.
سند دیگری که در آرشیو مرکز سیمون ویزنتال موجود است (و فتوکپی آن در اختیار نگارنده است) مؤید پژوهش آنگلا هرمان مورخ آلمانی است.
این سند با امضای هایدریش یکی از رهبران اس.اس و مسؤول امور امنیتی رژیم نازی ها شامل دستوراتی است که از سوی بالاترین مقامات امنیتی برای برگزاری تظاهرات و انجام عملیات اوباشگرانه علیه یهودیان آلمان صادر شده است.
هایدریش خود همان شب نهم نوامبر دستورات لازم را دریافت کرده و رئوس آن را برای تمام مقامات مسؤول ارسال کرده است و بر این نکات تاکید می ورزد:
- «عملیات باید به گونه ای باشد که افراد آلمانی غیریهودی صدمه نبینند و به اموال و دارائی آنان خسارتی وارد نشود». (که البته هیچکس رعایت نکرد و همه چیز را به غارت بردند).
- «در خیابانها و بازارها باید از وارد شدن خسارت به فروشگاههای غیریهودی خودداری شود».
- «اتباع خارجی، حتی اگر یهودی باشند، نباید مورد آزار قرار گیرند».
- «پلیس نباید مانع از انجام تظاهرات و عملیات بشود».
- «در کنیساها و فروشگاههای یهودیان باید تمام اسناد جمع آوری و ضبط شود و به اداره امنیت ارسال گردد».
- «در صورتی که مقام امنیتی در محل حضور نداشته باشد، مسؤولیت نظارت بر تظاهرات علیه یهودیان با مقامات گشتاپو، پلیس مخفی آلمان است».
- «تا آنجا که امکان دارد، باید در تمام مناطق، یهودیان- به ویژه ثروتمندان، دستگیر شوند. توجه شده که در درجه اول مردان یهودی که از سلامت برخوردارند، زندانی شوند (و البته هزاران فرد سالخورده نیز زندانی شدند). پس از دستگیری فورا با اردوگاهها تماس برقرار گردد و ترتیب انتقال یهودیان دستگیر شده به مراکز مربوطه داده شود. توجه داده می شود که یهودیان دستگیر شده مورد شکنجه قرار نگیرند (که هرگز رعایت نشد)».
آیا در این یک نظام توتالیتر که همه چیز از «رهبر» نشات می گیرد و همه گوش به فرمان «رهبر» هستند، می توان یک چنین برنامه گسترده و عملیات همه جانبه را بدون «حکم حکومتی» و فرمان «رهبر» به مورد اجرا گذاشت؟
5 – آن شب چه گذشت؟
از هنگام گفتگوی محرمانه هیتلر و گوبلز و پس از سخنرانی سخنور نازی و ابلاغ فرمان «رهبر»، سراسر رایش سوم به مدت 36 ساعت میدان تاخت و تاز «گروه حمله هیتلر»، گروههای اس. آ و اس.اس و اعضای مسلح حزب ناسیونال سوسیالیست و هزاران نفر اوباشی بود که با آنان همکاری می کردند و قصد انتقام گیری از یهودیان را داشتند.
در این مدت حدود 400 یهودی آلمانی یا به قتل رسیدند و یا در وحشت و استیصال دست به خودکشی زدند. بیش از سی هزار یهودی دستگیر شدند و به اردوگاههای داخائو، بوخنوالد و زاکرنهاوزن منتقل شدند که حداقل 400 تن از آنان در زیر ضربات افراد اس.اس پیش از رسیدن به اردوگاهها جان دادند و آنان که زنده مانده بودند، مجبور بودند که پیکرهای بی جان این یهودیان بی دفاع را با خود به درون اردوگاهها حمل کنند.
این اوباشگری و حملات سبعانه علیه جان و مال یهودیان را «رایش کریستال ناخت» Reichskristallnacht نام نهادند که می توان آن را "شب بلور رایش" ترجمه کرد، زیرا در آن شب آن قدر شیشه های ویترین های فروشگاههای یهودی را خرد کرده بودند که پیاده رو بسیاری از خیابانهای برلین همانند بلور در روشنائی مهتاب می درخشید.. در این شب بیش از 1400 کنیسا به آتش کشیده شد و هزاران فروشگاه و خانه شهروندان یهودی آلمان ویران گشت و در پایان نیز قربانیان را به پرداخت جریمه نقدی و مالیات ویژه محکوم کردند.
در طول شبهای نهم و دهم نوامبر 1938 با سکوت و بدون اعتراض، با آنچه بر یهودیان رفت، پذیرفتند که یهودیان در رایش سوم از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستند، دریافتند که در پناه رژیم نازیها می توان اموال یهودیان را به غارت برد، و آنان را آزار داد، عبادتگاههایشان را به آتش کشید و خودشان را به قتل رساند.
اما جهانیان نیز دریافتند که حتی ملت فرهنگ ساز آلمان هم نمی تواند خود را در پس یک نظام توتالیتر نژادپرست و انسان ستیز مخفی کند و همزمان عضو خانواده ملت های متمدن جهان باشد. سرنوشت یهودیان در رایش سوم آن چنان غم انگیز و دردناک بود که حتی هرمان گورینگ نیز بدان اذعان داشت و می گفت: «من اصلا مایل نیستم که یک یهودی در آلمان باشم».
«رایش کریستال ناخت»، آن شب هولناک آغاز پوگرومی (کشتار همگانی یهودیان) بود که به هولوکاست و آشوویتس انجامید.
6- سرنوشت هرشل گرینشپان
هرشل نوجوانی که در اوج استیصال و ناامیدی به ترور یک دیپلمات آلمانی در پاریس اقدام کرد و بهانه ای به دست نازیها داد که پرده از برنامه ها و اهداف خود علیه یهودیان آلمان بردارند، در سال 1940 از سوی پلیس فرانسه به دولت آلمان تحویل داده شد. برنامه گوبلز برای محاکمه او به علت مقاومت هرشل که می خواست اسرار هم جنس گرائی نژاد برتر آریائی را برملا سازد، چندین بار به تعویق افتاد. و هیتلر قصد داشت که بعد از جنگ یک محاکمه نمایشی علیه هرشل برپا کند، زیرا تصور می کرد که در جنگ پیروز می شود. اما چنین نشد و رد پای هرشل در ارودگاههای نازیها گم شد. او را کشتند.
نوشته: دکتر محمد امیری – کلن آلمان
