همـدمی
   
 
صفحه نخست     آرشیو مقالات(2008)     دیدگاه: مردم ایران بر اهالی غزه مقدم هستند

به حساب حماس در تهران برسیم،
حماس در فلسطین پیشکشمان باد.

7 ژانویه 2009

 

  
  

حمایت از ترور فلسطینی در جمهوری اسلامی ایران

 پشتیبانی از جنایتکاران مظلوم، مار در آستین پروراندن است. عصاره کلام این است که همه سازمانها و احزاب و نیروهای سیاسی با تفکر مذهبی که سمت و سوی قدرت دارند و برای حاکمیت بقول خودشان الله بر زمین و برقراری حکومت شرع مقدسشان مبارزه می کنند، اگر به قدرت برسند همانی می شود که در پاکستان شد، در الجزایر شد، در افغانستان شد و در خاک بلازده ما نیز شده است. با گذارهای چند دهه ی اخیر و تجربه عینی و علنی و آشکار حکومت دینی، دفاع از نیروهای با ساختار ایدئولوژیک دینی، فریبکاری و خیانت آگاهانه، جهالت، بلاهت، فرصت طلبی است اگر از این نیروها و حرکتها به هر توجیه و تفسیر و تحلیلی، پشتیبانی نمود و اعتراض کرد که درنهایت خاک پاشیدن در چشم مردمی است که از خفقان و فقر و استعمار بجان آمده اند .
بطور مشخص حکومت اسلامی، حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی، منظور این قلم است که حکومت اسلامی بنام قدس و فلسطین، سرنوشت کشور و مردم ما را به قهقرایی ترین تفکر و فرهنگ سیاسی، دینی و قبیله ای چنین روندی، پیوند زده است و هر چه که که هدف ِ حکومت اسلامی پشت چنین استراتژی آشکار و نهان باشد، هیچ راندمانی بجز به ویرانی و بحران و فقر و بیکاری و تحمیق و تحمیل جاهلانه ترین فرهنگ سیاسی و اجتماعی به مردم و میهن ماست، ندارد.
گفتن ندارد که هیچ انسان شریفی از درد و فقر و خانه خرابی انسان دیگری آسوده نیست و اصولا نمی توان در دنیای کنونی در لاک چهاردیواری ملی فرو رفت و کلاه خویش محکم گرفت اما جهانی اندیشید.
جهانی بودن و پایبندی به حقوق انسانی و یاری رسانی و همراهی با انسانهای دیگر جوامع و کشور اگر با زیربنای انسانی و تفکر انسانی نباشد، یک فریبکاری و تجاهل است که اگر آگاهانه باشد جنایت و خیانت است.
ایران در خاورمیانه مانند هر کشور دیگری در جهان با دوست و دشمن طبیعی و منطقی روبروست. مرز بین چنین دوست و دشمنی را آگاهی و منطق سیاسی تعیین می کند نه پوپولیسم فریبکارانه و دینی ای که حکومت اسلامی بارز ترین نماد آن است.
براستی حزب الله و حماس چه نیروهایی هستند؟ رابطه این نیروها با ایران چیست؟ چرا باید منافع ملی ایرانیان به سرنوشت حزب الهی هایی دگم و قهقرایی همچون حزب الله و حماس، پیوند بخورد؟ در این میانه، حکومت اسلامی چگونه عمل می کند!؟
یک تصور ساده و بدور از هر گونه دگم و تعصب با هر منطق و دلیلی، نشان می دهد که حزب الله اگر حکومت لبنان را یکدست در اختیار بگیرد، همان با شمشیر گردن زدن را رایج می کند، همان سنگسار را راه می اندازد، همان تاسوعا و عاشورا را سینه می زند و همان حجاب و نماز و روزه و خمس و ذکات را راه می اندازد و آن می کند که قرنها در حوزه های علمیه آخوندهای حکومت اسلامی از آن بر آمده اند. حماس هم دست کمی از حزب الله لبنان ندارد، آن هم همان می کند که القاعده و طالبان در افغانستان می کنند و جبهه مسلمانان الحزایری در الجزایر و اسلامیان سومالی در سومالی و سودان در سودان کرده اند.
چنین نیروهایی چرا باید مورد پشتیبانی، به هر شکل که باشد!، قرار گیرند!؟ مرزها چرا باید تا بدین حد مخدوش شود!؟
عملکردها و سیاستهای امریکا و اسرائیل در خاورمیانه، دلیل بر تایید و همسویی با نیروهای جنایتکاری همچون حماس و حزب الله لبنان نیست! مرز سیاست ها و برخوردها و موضع گیری مردمی و مترقی و مسئول را منطق انسانی و سیاسی بالنده و واقعگریانه و عملگرایانه تعیین می کند نه در دام بحران آفرینی این رژیم یا ماجراجویی آن رژیم!
نگاهی به عملکرد حکومت اسلامی بخوبی نشان می دهد که این حکومت همان حماس است. حماسی که در ایران به حاکمیت رسید.
حکومت اسلامی همان هدفی را دنبال می کند که حماس و حزب الله می کنند. سی سال حکومت اسلامی سند آشکار و غیرقابل انکار جنایت و جهل و قهقرای حکومت این جانیان است.
کدام حرف و عملکرد این جانیان یکیست!؟ خمینی را بیاد آرید! چه گفت و چه کرد!؟ حکومت اسلامی برامده از همان شیخ یاسین ایران است که با حکومت سه دهه در ایران، هر اوباش و جنایتکاری، وزیر و کیل و رهبر شده و خون یک ملت را در شیشه کرده است. دروغ و فریب و دزدی و جهل و خرافه ، سرتاپای جامعه را گرفته است. خدا و قرآن به شکنجه و عذاب و نفرت تبدیل شده است.
و آیت اله اش، گورستانی راکه بقول هم او، شاه آباد کرد، به گورهای آشکار و نهان دست جمعی و لعنت آباد و کفر آباد تبدیل کرد.
هیچ مقطع تاریخی ایران نیست که تا بدین حد پلیدی افریده شده باشد که در حکومت اسلامی شده است. یک مشت ابله جنایتکار سرنوشت ملت و مملکتی را بدست گرفته اند و قدس و کربلا و مرگ بر این و مرگ بر آن راه انداخته اند.
برای چنین جانیانی دل سوزاندن و احساس انسانی جریحه دار کردن، فریبکاری و حماقت است. هر نیرویی که با فرهنگ حزب الهی و حماس ی و حکومت اسلامی مبارزه کند، در کمترین حد این است که سایه شوم یک پلیدی را از سر خاورمیانه دور می کند.
اگر با نابرابری و زور گویی و پایمال شدن حقوق انسانی باید مبارزه کرد، که باید کرد، راهی انسانی با تفکر و ایدئولوژی بالنده باید باشد. فراموش نکنیم که هرحرکت انسانی مستلزم یک تفکر انسانی است ور نه به قهقرا و سقوط رفتن است.
فلسطینی کردن سیاست خارجی ایران توسط حکومت اسلامی نه به فلسطین کمک می کند و نه به مردم ایران. فلسطین از بلبشویی درونی و تشتت و فرهنگ قبیله ای جامعه خویش بیش از هر چیز دیگر رنج می برد و ملت ایران از تفکر دین سیاسی و فریبکاریهای جنایتکاران مدعی آن تفکر. پیوند این دو با هم هیچ سنخیتی ندارد مگر آنکه کاسه ای زیر نیم کاسه اش بوده باشد.
کاسه ی زیر نیم کاسه ای که حکومت اسلامی به آن عمل می کند، هیچ چیز نیست جز بحران آفرینی و در قدرت ماندن. حکومت اسلامی در اوتوپیای صاحب زمانی به هیچ خاک و وطن و انسانی پایبند نیست. به همان اندازه که خون مسلمانان چیچن در گرماگرم رابطه ی آیت الله ها با کرملین بزمین ریخته می شد و صدایی از حکومت اسلامی بر نمی آمد، خون مردم فلسطین هم رنگین تر از مردم چیچن نیست اما آن یک خدایش با خدای خمینی فاصله داشت و این یک همان خدا را می پرستد که خمینی با حکم آن اعدام و شکنجه و غارت نمود.
پشتیبانی از نیروهای سیاسی ِ با ایدئولوژی اسلامی، انحراف و فریبکاریست. بنام مردم از این نیروها حمایت نباید کرد چرا که خدمت به همین نیروها برای سوار شدن بر گرده همان مردم است.
برای حمایت از مردم فلسطین، باید از نیروهای مترقی سیاسی آنها حمایت کرد و یاری شان داد تا در آشفتگی نهادینه شده این گوشه از خاورمیانه، بتوانند آن کنند که هر انسان شریفی برای یک جامعه انسانی آرزو می کند
اما
برای ما ایرانیان ِ تحت حاکمیت حماسی های عمامه بسر که به سیه روزی ِ کنون گرفتار آمده ایم، همه این حمایتها و پشتیبانی ها بر اساس همان مثل ایرانی باید باشد: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!
به حساب حماس در تهران برسیم، حساب حماس در فلسطین پیشکشمان!
نوشتۀ: گیل آوایی

مقاله اصلی را در اینجا بخوانید

 

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه