کارمل جان !
انگاری بیست ساله که واست نامه ای ننوشتم.
روزگار وهزار گرفتاریهای رنگارنگش، گاهی میل نوشتن را ازم میگیرن.
هفته ی پیش برای رسیدگی به ساختمانی ، میباید سری به پایتخت نگب بزنم.
میدونی که پهنه ی جنوبی کشور اسرائیل را بیابانهای نگب در بر گرفته وبزرگترین شهری که در درون آن بیابان ساخته شده ، بئرشبعSheva’ Be’er نام داره که در زبان عبری به معنی "هفت چاه" است و در زبان عربی همان بئرسبع (هفت چاه) نامیده می شود و در زبانهای لاتین آن را Beershiba می نامند.
در تورات و باورهای یهود آمده است که حضرت یعقوب سومین نبی اسرائیل که فرزند حضرت اسحاق ونوه ی حضرت ابراهیم خلیل (پیامبر دو کیش یهود واسلام) بود، با همسر نخستش “لئا “ LEAدر کنار یکی از آن چاه های یاد شده آشنا می شود ویک دل نه صد دل شیفته اش میگردد وپدر دختر چون یعقوب را آن چنان شیدای دخترش می بیند، با او شرط می کند که اگر می خواهد لئا را به عقد خویش درآورد، ابتدا باید هفت سال خدمتگزار وی باشد و یعقوب این شرط را می پذیرد ونام فرزندان دوازده گانه ی یعقوب به روی دوازده عشیره بنی اسرائیل گذاشته میشود وپس از بازگشت یهودیان از غربت مصر به سرزمینی پروردگار به یهودیان وعده داده بود، پهنه ی کشور به دوازده استان رده بندی میشود که نام هر استان همتای نام فرزندان حضرت یعقوب است .
بله کارمل جان، ناخود آگاه وارد داستانهای تاریخی تورات شدم تا کمی بر آگاهی هایت درباره کشور اسرائیل و ریشه تاریخی آن بیافزایم.
بهر روی، برگردیم به مطلب. در آن روز وارد شهر مرکزی نگب (بئرشبع) شدم وچاره ای ندارم که دو باره رویدادی تاریخی را یاد آوری کنم که با این شهر در آمیخته میشود وآن مهر از دل وجان بر خاسته ای بود که رهبر نخست کشور اسرائیل ، زنده یاد داوید بن گوریون به بیابانهای نگب داشت. آن پیر دیر به راستی برای برپائی کشور اسرائیل و آبادانی این سرزمین باستانی چه فداکاریها واز خود گذشتگیهائی که نکرد. به وجب وجب این سرزمین مهر می ورزید ولی بر آن باور بود که گستردگی بیابانهای نگب که بیشترین بخش از کشور کوچک اسرائیل را در بر میگیرد، باید آباد شود وهمگان دست بدست هم دهند واین بیابان خشک را به گلستانی مبدل کنند.
بن گوروین تا حدودی به این آروز و آرمان رسید و سالهای پایانی زندگانیش را در یک روستای اشتراکی (کیبوتس) به نام سده بوکر Sde Boker گذراند وکتابخانه ی بسیار پر بار خود را در همین کیبوتس بنا نهاد وتا واپسین دم زندگی برای باز سازی و نو سازی نگب می کوشید وبرای پاداش به خواسته های آن رهبر بزرگ، اسرائیلیان نام فرودگاه بین المللی تل آویو وبزرگترین دانشگاه شهر بئرشبع را "بن گوریون" نهاده اند .
کارمل جان، از شهر بئرشبع برایت بگویم که شهری جالبی در کشور اسرائیل است و ویژگی های آن یکی ودو تا نیست. نخست ، هوای سوزان وتفت بیابانی ، شهروندانش را مردمی شکیبا وخنده رو وتیره چهره بار آورده ، بدویهای بیابانگرد که شاخه ای از تیره تازیان (اعراب) هستند، در این شهر فراوانند وچون با پیشرفتهای روز افزون اسرائیل و جهان پیش می روند ، شمار زیادی از آنها دست از شتر چرانی وچادر نشینی بر داشته اند ودر ساختمانهای سر بفلک کشیده ی شهر زندگی نوینی را در پیش گرفته اند.
یاد آور شوم که کشور اسرائیل یکی از پیشرفته ترین ها در ساختمانهای بتنی بشمار میآید و کارخانه های سیمان سازی که در پهنه ی کشور پراکنده اند ، به باور کارشناسان جهانی یکی از بهترین گونه ی سیمان را ببازار عرضه می کند و به راستی من به عنوان یک مهندس ساختمان باید بگویم که بناهای بتونی اسرائیل شاید در جهان بی همتا باشند و بئرشبع نمایانگر زیبا ترین ساختمانها وآسمان خراشها است.
بامداد آن روز که از تل آویو رهسپار شهر بئرشبع شدم ، اتوبوس را برگزیدم چون در اتوبوسهای بین شهری در اسرائیل شوفاژهای پیشرفته نصب شده ونزدیک به دو ساعت راهم را به شنیدن نوای خوش استاد شجریان که باگوشی از دستگاه کوچک (ام- پی- 3) پخش میشد گذراندم .
دانشگاه نامدار "بن گوریون" با بیش از شانزده هزار دانشجو از بزرگترین دانشگاه های اسرائیل است که از سرتاسر کشور به این کانون دانش آمده اند. شهر پر است از دانشجویان پسر ودختر و تو خودت میدانی که دختران اسرائیلی چقدر زیبا هستند ودر پوشیدن لباس و دلبری دختران اروپائی را توی جیب کوچکشان می گذارند- با این توفیر که آب وهوای گرم کشور این امکان را به آنها می دهد که کمترین پوشش را بر تن زیبا و اندام خوش خویش بپوشانند وبه راستی دیدن آن دخترکان زیبا اندام وماهروی، مرا بیاد دوران دانشگاهی خودمان در شهر حیفا می اندازد .... یاد آن دوران خوش !
با مهندسی دیدار داشتم. مرا به رستورانی برد که چهار برادر بدوی (همان اعراب بیابانگرد) آن را اداره میکردند. میدونی یکی از خوراکهای ملی اسرائیلیان نامش خوموس است (همان حمص عربی که غربیها آن را Hommus می نامند) که بسیار خوشمزه آنرا می پزند ودر آمیخته ایست از روغن کنجد ونخود کال آب پز شده که با روغن زیتون و ادویه های گوناگون تهیه میشود ودر این 39 سال زندگی در اسرائیل شاید خوشمزه ترین خوموس را در این رستوران عربی و بدوی بئرشبع ودر آن روز خوردم.
رفتار بسیار مهرانگیز آن دو برادر عرب بدوی به راستی مرا شگفت زده کرد. پرچم اسرائیل را درون قاب بسیار زیبائی بر دیوار رستوران آویخته بودند که چشم نواز بود.
( میدونی شماری از اعراب بدوی در ارتش اسرائیل خدمت میکنند و حتی به درجه افسری می رسند).
کلکسیون بسیار زیبائی از اسکناسهای رنگارنگ کشور را درون چند قاب عکس آراسته و به دیوارها آویخته بودند. یک کمانچه ی کهنه ی بدوی که با پیت کوچک روغن موتور ساخته شده بود نیز بر دیوار آویزان بود که نشانه ای بسیار دلپسند از آمیزش دو فرهنگ را نشان میداد، دو فرهنگ پیشینه دار عبری وعربی.
چای را همانند ما ایرانیان می نوشند ودرون استکانهای کمر باریک به روی میز می آورند. مرا به یاد قهوه خانه های خودمان در تهران انداخت ، باقلوای خوش مزه ای نیز چون باقلواهای پر از پسته ی خودمان بر خوشمزگی آن خوراک ساده و بی گوشت افزود .
پس از ناهار هنگام رسیدگی به کاری بود که به خاطر آن به بئرشبع آمده بودم. به دانشگاه بن گوریون رفتم و ده ها ساختمان را از نزدیک بررسی کردم و در دانشکده های گوناگون که نامدارترینشان دانشکده ی پزشکی بئرشبع است به اندازه گیریهای مهندسی پرداختم و هنگام کار با پژوهشگرانی که شماری از آنها شهرت جهانی نیز دارند آشنا شدم.
یکی از آنها خانمی خوش چهره و با شخصیت به نام پروفسور ربکا کرمی بود که ریاست دانشگاه بن گوریون را به عهده دارد و موجب افتخار زنان اسرائیل است. من این بانو را که هم اهل دانش است و هم اندامی زیبا و شخصیتی والا دارد پیشتر ندیده و نمی شناختم ولی درچارچوب انجام کار مهندسی در دانشگاه بئرشبع با ویژگیهای این نخستین بانوی اسرائیلی که به ریاست دانشگاه برگزیده شده، آشنا شدم .
پروفسور کرمی بر این باور است که عشق سازنده ی آینده ی جهان است و او برای رساندن زنان اسرائیل به ریاست و مقامهای والا در همه ی امور اداره ی کشور در تلاش روز افزون است ومی داند که هنوز راهی بس دراز برای همپائی بین زن ومرد در اسرائیل و دیگر کشورهای ازادی خواه جهان وجود دارد، ولی دلسردی را سالهاست به کنار نهاده است.
پروفسور کرمی که بانوئی نسبتا جوان است، کار علمی رابا گرفتن پروانه ی پزشکی کودکان آغاز کرد. او مهم ترین رویداد زندگی هر کس را گزینش همسر میداند، برپائی خانواده را بسیار مهم می داند وازدواج را تائید می کند، به شرطی که درآمیخته با عشقی از دل وجان برخاسته باشد .
در سن 47 سالگی به درجه پروفسوری می رسد، آن هم در رشته پژوهشی ژن شناسی. نزدیکانش او را بولدوزر میخوانند چون در کارش بسیار جدی و پیگیر است و در تلاش است که بر شمار استادان زن در دانشگاه بیافزاید. با کوششی فراگیر برای گرد آوری بودجه در آرزوی گسترش پژوهشهای علمی آینده است.
او میگوید: 56 در صد از دانشجویان دانشکده ی پزشکی بن گوریون را زنان در بر مبگیرند که مایه هائیست بر خرسندی او.
باورهای دینی را با لبخندی ، اینگونه بر رسی میکند: پدری وابسته به دین داشتم که برای نیایش روزانه به کنیسا می رفت وروزهای شنبه تا نیم روز جایش در نیایشگاه بود؛ هنگامی که پدر برای نیایش به کنیسا می رفت، مادر به اطو کردن می پرداخت ( دینمداران یهودی در روزهای شنبه به آتش دست نمیزنند و از کار کردن خودداری می ورزند).
او دوباره می گوید: با عشق می شود دنیای زیبا تری ساخت. به شمار زیاد دانشجویان عرب در دانشگاه بن گوریون اشاره می کند و با افتخار از این دستاورد سخن می گوید. لبخند می زند و می گوید: تا دیروز آنها چادر نشین و بیابانگرد بودند، هنوز هم شمار زیادی از آنها به بیابانگردی ادامه می دهند. ولی اسرائیل جوانان بدوی را تشویق می کند برای ادامه تحصیل به دانشگاه بیایند و امروز پزشکان عرب بدوی و حقوقدانان عرب بدوی و بهیاران بدوی و مهندسین بدوی را هم در میان اسرائیلیان مشاهده می کنیم که برای قبیله و عشیره خود افتخار می آفرینند.
از دانشگاه که بیرون آمدم به یاد دو جوان دانشجوی بدوی در دانشگاه افتادم که به اتهام تماس با گروه تروریستی القاعدة توسط مقامات امنیتی اسرائیل بازداشت شده اند. آنها قصد داشتند استادان دانشگاه و خلبانان نیروی هوائی اسرائیل را بربایند و آنان را به قتل برسانند.
باور دارم که این رویداد یک مورد بسیار استثنائی و حاشیه ای است. پیشتر گفتم که شماری از اعراب بدوی در ارتش اسرائیل خدمت می کنند و حتی به درجه افسری رسیده اند.
خدای خشک کند دست زارعی که بکاشت
در آب وخاک جهان دانه ی جدائی را
هنگامی که برای بازگشت به تل آویو وارد اتوبوس شدم و ام پی 3 را بگوش نهادم ، این پیام مولوی را از دهان گرم استاد شجریان شنیدم که بر شادی درونم افزود – او می خواند:
گر زحال دل خبر داری بگو
گر نشانی مختصر داری بگو
مرگ را دانم ولی تا کوی دوست
راهی ار نزدیک تر داری بگو
پیوسته دلت شاد ولبت خندان باد
