همـدمی
   
 
صفحه نخست     دیـــــد گـــــــاه     احمد پناهنده - آنانی که می خواهند فرهنگ ایرانی را نابود کنند

«"جانم فدای ِ ایران"،باید شعار همه آنانی باشد
که آزادی میهن وفرهنگ ایران را ارج مینهند»

21 سپتامبر 2009

آمده بودند با شعارهای بیگانه پرستی چون "قدس و غزه و لبنان" همه ی ارزشهای تاریخی، فرهنگی، تمدنی و حتی نام ایران را در چاه ِ ویل ِ جمکران ِ حکومت ِ اسلامی به لجن بیالایند

  
  

 

روز بیست و هفتم شهریور ماه 1388 را باید "روز بازگشت به اصل ِ خویش ِ ایرانی" در تاریخ ثبت کرد. روزی که ایرانیان با صدای رسا و شیوای خود، بالاترین ارزش همه ی ایرانیان ِ نیک سرشت و وطندوست، تحت شعار ِ دلنشین ِ " جانم فدای ایران " را آواز خواندند.

آمده بودند با شعارهای بیگانه پرستی چون "قدس و غزه و لبنان" همه ی ارزشهای تاریخی، فرهنگی، تمدنی و حتی نام ایران را در چاه ِ ویل ِ جمکران ِ حکومت ِ اسلامی به لجن بیالایند و رفته رفته آنها را در دلهای ایرانیان بمیرانند.

"روز قدس" (سابق) یکی از این بیشماران چاه های ویل ِ جمکران ِ حکومت اسلامی بود که هر ساله طی این سی سال اشغال ِ وحشیانه و ستمگرانه ی مذهبیون ِ بیگانه پرست، در آخرین هفته ی ماهی بیگانه و تحمیل شده برگزار می شده است تا با سر دادن ِ شعارهای ضد اسرائیلی، یکی از دوستان تاریخی و منطقه ای ایران را دشمن شویم و آهسته آهسته در لجنزار ِ اسلامیون ِ حماسی، جهادی، سوری و نصراللهی فرو رویم.

سی سال بیگانه پرستی در همه سویش ایران ِ جان ِ همه ی جانان را به لبه ی پرتگاه نابودی کشانده بود و می رفت که آخرین رمق ِ ایرانیان ِ راستین را در خود بخشکاند.

سی سال تظاهرکنندگان به اسلام و همه ی سینه چاکانشان همراه با نیروهای ِ چپ ِ کمونیستی در همه رنگش تا آخرین نفس، پر نفس برای نابودی ایران در تمامیت ِ تاریخی، فرهنگی، تمدنیش  و یا تکه پاره کردن آن به جد کوشیدند تا نامی از ایران در جغرافیای جهانی نباشد.

سی سال تجزیه طلبان ریز و درشت با همکاری بیگانگان و همسایگان ِ طماع برای تکه تکه کردن ایران، دندان تیز کرده بودند تا در فرصت ِ مناسب از تن ِ زخمی ِ ایران تکه ی جدایی، جدا کنند.

اما خشم ِ خروشان ِ خفته ی سالیان ایرانی در یک فرصت تاریخی شعله کشید و شراره های بیگانه سوزش، هستی ِ نا ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی را در خود دود و نابود کرد.

و چنین بود که در "روز قدس" (سابق)، ایرانیان به فراست به جای ِ شعار ِ ضد اسرائیلی، شعار ِ "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را سر دادند.

زیرا با این شعار ِ ایرانی ِ بر خواسته از دل و جان ِ ایرانیان، از یک سو می خواستند به متظاهرین به اسلام، ولی بیگانه صفت بگویند که در تضاد بین ایران و تظاهر به دین اسلام، ما ایران را می گزینیم و حاضریم در راه آن جان دهیم.

زیرا باور دینی می آید و می رود، اما ایران می ماند و ما هم همه ایرانی هستیم، بی اعتنا به باور دینیمان.

از طرفی می خواستند با سر دادن این شعار، مخالفت خود را با دشمنی نسبت به اسرائیل فریاد کنند، که غزه و قدس و لبنان  ربطی به ما ایرانیان ندارد و مشکل ما امروز شماها هستید که می خواهید ما را از خود بیگانه کنید و فرهنگ و تاریخ و تمدن ما را در چاه ِ ویل ِ جمکران حکومت دینی تان به لجن بکشید.

هر چند هدف اصلی این شعار در قدم اول تمامیت حکومت دینی حاکم بر ایران را نشانه می رود، اما موج فراگیرش تمامی نیروهای چپ ِ انترناسیونالسیتی را زیر ضرب می گیرد که وطن ایران را بیگانه هستند.

این شعار بی گفتگو تکامل ِ شعار "جمهوری ایرانی" است که ایران را بر فراز هر ارزشی می نشاند و مرز خود را از بی وطنان و بیگانه پرستان در همه رنگ هایش جدا می کند.

این شعار سیلی محکمی است برچهره کسانی که پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران را حرمت می شکنند و از ایرانی بودن خود شرمگین هستند.

این شعار ادامه و بیان ِ دیگر کلام ِ استاد ِ سخن ِ پارسی، فردوسی بزرگ است که می سراید:

چو ایران نباشد تن ِ من مباد

آیا دکان داران دین در درون حکومت اسلامی ایران و یا در بیرون از آن، اگر در شرایطی قرار بگیرند که بین اسلام و ایران یکی را انتخاب کنند، حاضر هستند از باور دینی بگذرند و جانشان را فدای ایران کنند؟

یا انترناسیونالیست های بی وطن (همان جهان وطنی ها)، حاضر هستند برای حفظ ِ چهارچوب ارضی و آبی ایران در یک تند پیچ ِ تاریخی، که بود و نبود ایران در میان است، جانشان را فدا کنند؟

تجزیه طلبان را در این میانه هیچ انتظاری نیست که برای ایران و حفظ آن، جانشان را فدا کنند که هیچ، حتا جان می دهند تا ایران تکه تکه شود.

بنابراین حق بدهید که بگوییم که شعار "جانم فدای ایران"  همان شعار ِ اصلی ِ وطندوستان و ناسیونالیست های واقعی ایران است که تکیه کلامشان پاینده ایران و زنده باد ملت ایران می باشد.

یعنی اول ایران و بعد هر ارزش دیگر، حتا اگر این ارزش جان باشد.

و آیا در این زمانه ی عُسرت و درد، کسانی ایرانی تر از ناسیونالیست های واقعی پیدا می شوند که برای ایرانشان از هستی اشان بگذرند و جانشان را فدا کنند؟

اگر آری، پس چرا پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ایران را در این زمانه دشمن هستید؟

اگر آری، پس چرا به جای اتحاد با ایرانیان ِ واقعی، که نگهبانان تاریخ، فرهنگ، تمدن و خاک ِ پاک ِ ایران هستند با نام ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی در درون و بیرون این حکومت بیگانه صفت، دست دوستی می دهید؟

اگر آری، پس چرا در آن شورش ننگین 57 همگی چه چپ و چه به اصطلاح ملی، بر نعلین ِ بیگانه پرستی چون خمینی بوسه زدید و ایران را به پای دین عرب فدا کردید؟

آیا با این پیشینه ی ضد وطنی ِشما حق داریم بگوییم، شماها که امروز سنگ ِ جمهوری خواهی را به دروغ به سینه می زنید، نه به جمهوری اعتقاد دارید و نه برای ایرانی که می خواهید در آن جمهوری برقرار کنید، ارزشی قائل هستید!

اگر چنین نیست، باید بپذیرید که ایران برای شما هم بالاترین ارزش است و هر ارزش دیگری در زیر مجموعه ی ارزشی بنام ایران تعریف می شود. حتا اگر این ارزش جانتان باشد.

وگرنه در گفتار و کردارتان هیچ حسن نیتی وجود ندارد.

و چنین بود که مردم با دادن شعار ِ " جانم فدای ایران " به اصل خویش و یا خویشتن ِ خویش پیوند خوردند.

آیا در ذهن و اندیشه ی شما چنین ظرفیتی یافت می شود که بالا بلند و رسا و شیوا، چون مردم ِ سرفراز ایران شعار ِ "جانم فدای ایران" را ترانه بخوانید؟

اگر آری، باید بدون کوچکترین درنگی بر دیدگاه بیگانه پرستی خود، چه از نوع اسلامی و چه از نوع کمونیستی ِ جهان وطنی و یا تجزه طلبی تان، تُف کنید که تا امروز بر ایران و ملت ایران جفا کرده اید.

و با چنین اندیشه ای بود که دیروز قلم در خون ِ جگر بردم و برای بیدار کردن وجدان های خفته شان نوشته بودم:

" آنانیکه خاک را اهمیت ِ برتر نمی شمارند، می توانند پاسخ دهند برای کدام جغرافیا به مبارزه بر خاسته اند و جانشان را بعضأ داده اند؟

صرف مبارزه کردن به هر جهت که مبارزه نیست. بلکه نمایش است، اندر خودستایی و خود نمایی.

امروز هر کس که ادعای مبارزه دارد باید خود را از نو تعریف کند که به دنبال چیست و خود ِ خویشتن را در کدام جغرافیا تعریف می کند؟

اگر ایرانی است و خود را ایرانی ترانه می خواند. باید بداند که در این کره ی خاکی مساحتی برای چهار چوب ایران تعریف شده است و هر کس که در این مساحت شناسنامه ی ایرانی دارد، ایرانی و شهروند ایرانی است.

اما بیرون از این مساحت، هر چند او انسان است، ولی دیگر ایرانی نیست؛ بلکه انسان جغرافیای دیگر است که از حقوق شهروندی آن جغرافیا برخوردار می شود.

امروز همه ی آنهایی که ادعا می کنند مبارز هستند و برای یک ایران آزاد به پیکار پرداخته اند، باید خودشان و مبارزه شان را دوباره تعریف کنند که آیا این آزادی را که دنبالش هستند در چهارچوب ِ ارضی  و آبی ایران می خواهند و یا بدون همین ایران؟

نمی شود خود را ایرانی آواز داد، اما نسبت به همین ایران بی علاقه بود.

این که می گوییم بی علاقه، معنی اش این است که خاک برایشان بی ارزش است و یا اگر هم دارد در درجه ی چندم ارزش است.

وقتی که چنین اندیشه ای از ایران در سر است. حاملان چنین اندیشه ای را نباید جدی گرفت که برای ایران و چهارچوب ارضی و آبی اش دل بسوزانند و در حفظش به مبارزه برخیزند.

چنین اندیشه ای، آنجا که بود و نبود ایران به لحاظ جغرافیایی در میان است، در سمت نبود آن قرار می گیرند و با دشمن ترین گروه ها و سازمان های این آب و خاک و فرهنگ و تاریخ، به اتحاد می رسند و عملن در خط ِ بیگانه و تجزیه ی ایران قرار می گیرند.

زیرا خاک را ارزشی برایشان نیست و وطن- برایشان - بی ارزش تر."

نوشتۀ: دکتر احمد پناهنده - آلمان

به دیگران بفرستید
چاپ کنید
این نشانی را ذخیره کنید
   
 
   
 
     دیدگاه شما | نقشه