با گسترش اعتراض های مردمی در ایران و اصرار میرحسین موسوی برای باطل اعلام کردن نتایج انتخابات و برگزاری انتخابات دوباره، محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین، با تیتر "تدارکاتچی سابق رژیم ولایت فقیه" به آرزوی دیرین خود رسید: «میرحسین موسوی شهید! شد».
خاتمی، آخوندی که شب و روز در جهان "کنمان" و "تقیه" بسر می برد و برای حمایت از میرحسین در کوی و برزن روضه خوانی می کرد، کوتاه مدتی پیش از برگزاری انتخابات نمایشی، در برگردان سجایای اخلاقی میرحسین گفته بود: «میرحسین تنها یک ایراد دارد و آن این که هنوز "شهید" نشده است».
و اینک آرزوی خاتمی برآورده شد و میر حسین از این پس اجازه دارد عنوان پر طمطراق "شهید" را یدک بکشد، زیرا تهدیدش کرده اند که اگر به مخالفت و مبارزه ادامه دهد، به سرش همان خواهد آمد که به سر بسیاری از مخالفان رژیم و یا آنانی آمد که در خط حاکم نبودند.
در روزها و هفته های پیش از آن، جهان و سازمان ها مملو بود از تصاویر و فیلم هائی از "سبز جامگان" جمهوری اسلامی که بسیج شده بودند ، تا مانند 12 سال پیش از روزنه ای که یافته بودند، فریاد برآورند. "نه به ولی فقیه ، نه به جمهوری اسلامی".
اما این بار ولی فقیه زیرک تر بود و از پیش تدارکات لازم را دیده بود تا از "کوزه همان تراود که در اوست".
برشمردن ترفند ها و تحریف ها ضروری نیست، همگان آن را می دانند و می شناسند. اما "سبز جامگان" در توهم بزرگ خود اسیر بودند و تصور می کردند سردمداران رژیم ولایت فقیه تسلیم خواست و ارادۀ آنان خواهند شد.
تنفر از احمدی نژاد موتور محرکه توهمی بود که اینک با واقعیت عریان یک نظام توتالیتر روبر شده است: در همه امور حرف آخر با ولی فقیه است، حتی در انتخابات و انتصابات.
آیا آشکار شدن این واقعیت ملی می تواند بیداری و برون رفت از توهم را موجب شود که حتی پر مدعاترین "روشنفکران" نیر دچار آن هستند و همچنان در غار ایدئولوژیکی بسر می برند؟
در چند هفته پیش از 22 خرداد رسانه های گروهی و به ویژه سایت های اینترنتی مملو از تفسیرها، تجزیه و تحلیل ها و فرا خوان های رنگارنگ بود. بسیاری مردم را به رای دادن به سود میرحسین موسوی تشویق و ترغیب می کردند.
یکی آن را "حقی می دانست که از یک صد سال پیش نصیبش شده و او اینک می خواهد از آن استفاده کند و راهی به سوی آینده بگشاید". آن دیگری بر این باور بود که انتخابات 22 خرداد فرصت بزرگ "نه گفتن" است و تاکید داشت که "داستان این انتخابات ، داستان دیگری است و شاید بتواند انگاره حکمرانی در ایران، همچون نظامی از شهر بندی را برای همیشه به زباله دانی تاریخ بفرستد" .
استدلال برخی دیگر این بود که "بالاخره میرحسین بهتر از محمود است و وضع مردم بهتر از این می شود که الان هست" و خطاب به "تحریم کنندگان" می گفت: "شما چه آلترناتیوی دارید، جز تحریم و تحریم کار ساز نیست".
بدون تردید، این همه نشان از شوق و گرایش ایرانیان به آزادی و توسعه دارد. نشان از دلسوزی آنان دارد که به کلنجار فکری با مقوله "انتخابات" بپردازند و در جستجوی برون رفت از بن بست کنونی هستند.
اصولا انتخابات فقط در کشورهای دمکراتیک معنا و اعتبار دارد، زیرا مردم از این طریق رهبران مورد نظر خود را که برنامه هایشان را از پیش معرفی کرده اند، برای مدتی معین برمی گزینند. در این کشورهاست که انتخابات و رای دادن نه فقط یک "حق"، که حتی وظیفه ای مهم به شمار می رود.
رژیم های دیکتاتوری و نظام های توتالیتر از "انتخابات" استفاده ابزاری می کنند که نتایجش یا از پیش تعیین شده است و یا این که قدرتمداران از پذیرش آن به انواع حیل سر باز می زنند.
آیا نمونه بهتری از شمارش آراء در انتخابات ایران می توان برای مصداق این دیدگاه عرضه کرد؟
از رژیم های شاه و صدام و حافظ اسد گرفته تا حکومت های موگابه و بشار اسد، از هیتلر و استالین و برژنیف تا فیدل کاسترو و کیم ایل یونگ و خامنه ای، همه انتخاباتی از این دست برگزار می کردند و می کنند.
بنابراین حداقل در یک چنین سیستم های حکومتی، تحریم انتخابات یک حق دمکراتیک به شمار می رود و ایرادی به آن وارد نیست.
با خوش خیالی و شعار "انتخابات حماسه آفرین" و گاه نوستالژی تاریخی و سفسطه بازی نمی توان هیولای قهر و خشونت را که "حاکم و حکمران" امروز ایران است، به زیر کشید و یا حداقل به اصلاحات وا داشت.
تاریخ نظامی های توتالیتر هیتلر و استالین و مائو و... در برابر ما قرار دارد. نظام جمهوری اسلامی نیز جز آنها نیست.
در نظامی های توتالیتر اصلاحات غیرممکن است و نمونه بارز آن محمد خاتمی است که همه آرمان ها و خواست های ایرانیان را به صنعت دینی آلوده و لوث کرد: دمکراسی دینی، حقوق بشر اسلامی، جامعه مدنی دینی و امثال آن. اصلاحات در سیستم های تمامیت خواه به معنای پایان آن است که نمونه بارزش را از گورباچف و فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیسم می شناسیم.
بر آنان که روز 22 خرداد آراء خود را به صندوق ها ریختند ، نمی توان خرده گرفت. آنها از "حق" دمکراتیک خود استفاده کردند. اما دیدیم که حاکمان اسلامی اصل احترام به آراء مردم را با گستاخی و تحقیر زیر پا نهادند و نشان دادند که برای رای مردم کوچکترین ارزش و اعتباری قائل نیستند. می کنند، هر آنچه می خواهند.
بی تردید: رفتار رژیم اسلامی اهانت به مردم و آراء آنهاست، توهین به مقام و حریت انسانی آنهاست و از یک نظام توتالیتر جز این انتظاری نمی رود.
خامنه ای برای توهین به ایرانیان و بی احترامی به آراء آنان میرحسین را شهید! کرد، اما گریستن بر این شهید سوا نیست، چه او نیز از خودشان است.
خامنه ای می دانست که نباید اجازه دهد که مردم با رای خود و با خاتمی دیگری دوباره شکستی بر او تحمیل می کند. از این رو می گفت : "شکست احمدی نژاد شکست من است" و درست می گفت! اما پیروزی دروغین احمدی نژاد، پیروزی او نیست، بلکه بزرگترین شکستی است که تا کنون نصیب ولایت فقیه شده است.
باید این شکست را به انجام رسانید. باید بر آن چه که بسیاری از ایرانیان به عنوان نبود "الترنانتو" بیان می کنند، نقطه پایان گذاشت.
تجربه 22 خرداد نشان داد که در نظامی های توتالیتر با ایدئولوژی مدار بسته، متکی بر قهر و خشونت و ارگانهای سرکوبگر و آزادی کش، نه شرکت در انتخابات ضامن تحول و دگرگونی دانسته می شود و نه تحریم موجب شکست و فروپاشی .
اما می توان یک اتحاد بزرگ را برای استقرار آزادی، برپائی دمکراسی ، تضمین و اجرای منشور حقوق بشر و برپائی یک دولت مبتنی بر حق (Rechtsstaat) سامان داد؛ برای آغازی نوین، نه با سازمان ها و ایدئولوژی های دیروز، بل با احزاب و برنامه های سیاسی مدرن و ترقی امروز. و باید این در توان فکری و فرهنگی، در جوهر سیاسی و ملی ما باشد.

نوشتۀ: دکتر محمد امیری – آلمان
