نهم نوامبر در آلمان، تنها یاد روز فروپاشی دیوار
برلین نیست بلکه یادآورسه حادثه دیگر نیزهست

12 نوامبر 2009

 

  
  

 

تاریخ گاه نقشی هنرمندانه بازی میکند و همچون کارگردانی نمایش زشتی و زیبائی در یک پرده بروی صحنه می آورد ، نمایشی که از یک سو بیانگر اراده پرتوان انسان برای دست یافتن به آزادی ، زیبائی ، و از سوی دیگر نماد عطش بی پایان همان انسان به ویرانگری و نابودی و زشتی است. 
روز نهم نوامبر در تاریخ آلمان یاد آور چهار حادثه زشت و زیبا و سرنوشت ساز است: 
آغازش نهم نوامبر 1918سال  بود؛ آنگاه که فیلیپ شایده مان ، رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان پایان نظام پادشاهی و تاسیس جمهوری را اعلام کرد که به "جمهوری وایمار" معروف شد و اقبالی خوش نداشت .
پنج سال بعد ، در نهم نوامبر سال 1923 آدولف هیتلر همراه با تنی چند از پیروان ناسیونال سوسیالیست خود علیه همان جمهوری دست به کودتا زد و گرچه با شکست روبرو شد، اما راهگشای بقدرت رسیدن او گشت.
درست پنج سال پس از آن که هیتلر در سال 1933 قدرت را در آلمان قبضه کرد و خود را "رهبر" ملت آلمان نامید، یعنی در نهم نوامبر سال 1938 برنامه خونبار خود را علیه یهودیان آغاز کرد. در شبی که به  رایشس کریستال ناخت (Reichskristallnacht) یا " شب بلورین رایش " در تاریخ ثبت شده است، هزاران تن از نازی های مسلح ، معروف به " گروه حمله "، با سلاح های سرد و گرم در برلین و دیگر شهرهای آلمان حمله به شهروندان یهودی این کشور را آغاز کردند: کنیساها به آتش کشیده شد، فروشگاه ها و خانه های یهودیان ویران شد، 91 تن به قتل رسیدند ونزدیک به سی هزار نفر دستگیر و روانه اردوگاه ها و بازداشتگاه های جمعی شدند. 
چهارمین حادثه اما بیست سال پیش رخ داد. روز نهم نوامبر سال 1989 مردم آلمان ، آنان که سعادت اجباری نصیبشان شده بود که در "جمهوری دمکراتیک آلمان" زندگی کنند، و هفته ها بود که علیه رژیم حاکم و برای رهائی و آزادی از نظام سرکوبگر به پا خاسته بودند ، دیوار برلین را در هم کوبیدند و راه خود را به سوی آزادی گشودند. حاصل قیام آنان حادثه ای زیبا و درخور تحسین بود که فروپاشی "اردوگاه کمونیسم" و رهائی کشورهای اقمار شوروی را در اروپای شرقی در پی داشت .
بیست سال پیش مردم آلمان با اراده خود دیواری را به زیر کشیدند که برای نظام استالینی و ایدئولوژی توتالیترش نماد " اقتدار" بود و سرکردگانش تصور می کردند در پناه این دیوار دوام و بقای خود را بیمه کرده اند.
 اما مردمی که در زیر نظامی خشن و خونریز زبانشان بسته بود، سرانجام به خروش آمدند وبا جنبشی بزرگ "دیوار حافظتی" را ، آن گونه که والتر اولبریشت ، اولین "رهبر" جمهوری دمکراتیک آلمان دیوار برلین را مینامید ، خرد کردند و به عمر رژیمی پایان دادند که مرزهایش را با سلاحهای خود کار "امن" کرده بود تا کسی نتواند  از "جمهوری کارگران و کشاورزان" (والتر اولبریشت) بگریزد.
والتر اولبریشت دیوار برلین را در سال 1961 بالا کشید.  دیواری بود ازآجر و سنگ و سیمان و سرانجام نیز درهم کوبیده شد.
اما دیواری بس سخت تر و سهمگین تر در نهم نوامبر 1938 مردم آلمان خود به دور خویش کشیده بودند ، آنگاه که در برابر جنایات " گروه حمله " نازیها به یهودیان سکوت اختیار کردند ، خود را به کناری کشیدند ، همه چیز خود را دربست درخدمت یک نظام توتالیتر و ایدئولوژی انسان ستیز و خونبارش قرار دادند ، تا آنجا که خود نیز قربانی سیاست های نژادپرستانه و جنگ طلبانه همان نظام و همان ایدئولوژی شدند.
تفاوت نمیکند که ایدئولوژی ها برخود چه نامی نهند. ویژگی و وجه مشترک همه آنها این است که نه فقط آزادی و حقوق انسانها را لگد مال میکنند ، بلکه ویرانگرتر از آن این است که برفکر و روح انسانها چنگ می اندازند و فقط یک دکترین معین را بعنوان تنها نوع اندیشه و اندیشیدن اعلام میکنند و هرکس غیر آن بیاندیشد "دشمن" است.
ایدئولوژی توتالیتر مردم را مجبور میکند "دیوار خموشی" بر گرد خود کشند و خویشتن را در سکوت ایدئولوژیک حبس کنند.
اما این دیوار نیز فروریختنی است و می توان و باید که آن را ازمیان برداشت .
اگر برای فروریختن دیواربرلین شجاعت سیاسی و اراده ملی ضروری بود، برای از میان برداشتن دیوار ایدئولوژیک باید شهامت اخلاقی و فکری و قدرت "عفوکردن" داشت؛ زیرا اساس زندگی مشترک انسان ها نه تداوم دور باطل انتقام کشی، بلکه جرات فراموش نکردن وقدرت گذشت است.
امسال رهبران سیاسی آلمان بسیار کمترازسال های پیش نهم نوامبر سال 1938 را یاد آوری کردند ، شاید چاره ای جز این نبود. اما آنگاه که کلاوس وورایت شهردار برلین ، یک شهروند آلمانی، درمراسم ویژه بیستمین سالروز فروپاشی دیوار برلین یادآور حادثه خونبار "رایشس کریستال ناخت" در نهم نوامبر 1938 نیز شد و آن زمان که دانیل بارنبویم ، یک یهودی ، یک شهروند اسرائیلی که بعنوان رهبر ارکستر و تک نواز ممتاز پیانو شهرت جهانی دارد، با اجرای کنسرتی در جشن آزادی مردم آلمان سهیم و شریک شد، هردو نشان دادند که چگونه میتوان با حوادث زشت و زیبای تاریخ برخورد کرد ، آن را فهمید و از آن آموخت.
مردم آلمان شرقی به پا خاستند و دیوار را برانداختند و این می تواند برای همه ملت های دیگر در زنجیر، نمونه و نماد باشد.



نوشتۀ: دکتر محمد امیری - آلمان